uk
Feedback
_bon bast amir_

_bon bast amir_

Відкрити в Telegram

از این بن بست لذت ببر. _1402/12/24_

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
245
Підписники
-424 години
-317 днів
-7330 днів
Архів дописів
ما در کشوری هستیم که به جایِ" کاشتِ" نهال ، جوانان را "دفن" میکنند .. و انتظار دارند باغِ انقلابشان همیشه سبز بماند .

KhooneyeAkhar.mp37.20 MB

photo content

تا خدا بخواد به دادمون برسه ما به خدا رسیدیم.
تا خدا بخواد به دادمون برسه ما به خدا رسیدیم.

Duality.mp34.65 MB

Repost from -zoom⁹⁹⁹
خواهد دید به جوش آمدن خون پارسیان چه آشوبی برای دشمنان به وجود خواهد اورد.

🙃✨

photo content

امروز به خودم صدمه زدم تا ببینم هنوز احساس می کنم یا نه. من روی درد خودم تمرکز می‌کنم، تنها چیزی که واقعیه.

خدا کوشی.mp32.73 MB

متاسفانه حتی خودم فراموش کردم ولی از وجودم میگویم خواب چیست و چگونه است؟ خواب چیزیه که بدون اون کامل نمیشی نیمی از توعه تو نیمی از روز خوابی پس یعنی نیمی از تو خوابه و نصف دیگه تو دیگه فراموش شدس بزار ساده تر بگم تو حدودا نصف روز باید بخوابی اگه نخوابی خسته ای حافظه درست کار نمیکنه و قلب روی فشاره انگار که نیمی از خودتو فراموش کردی و در تلاشی برای یافتنش و مال در زندگی مادی تنها نیمی از زندگی رو در کل داریم که با خواب به یادش میاریم کلام آخر هم وقتی که تو به خواب ابدی یا به اصطلاح مرگ میری تمام وجودت کامل شده و آماده رفتنی

بعد از نیمه شب همه چیز آرام میگیرد به جز قلب.
بعد از نیمه شب همه چیز آرام میگیرد به جز قلب.

امیر یه مفهوم از خواب رو برام تعرف میکنی؟

For_You [2062539508].mp39.66 MB

Dalu - 3_33.mp32.38 MB

sticker.webp0.34 KB

برآمد سپهر، آن گُردِ آزاده کیش ز بیدادِ ضحاکِ دورانِ خویش چو کشتند و بردند تنش تازیان که پنهان نمایند ز ایرانیان پدر گشت هرجا به صد جست و جوی که:《ای پورِ گمگشته ی آزادجوی》 چو ایران شنید آن ندایِ پدر شکست از غمش،سنگ و کوه و کمر چو خورشید تابد ز هفت اسمان بماند همی نام او جاودان

خورشید دیگر خورشید نیست انگار از تابیدن بر این خاک خسته است انگار هر صبح با شرمندگی از پشت کوه‌ها بالا می‌آید و اگر اختیار داشت دیگر هرگز بر این کشور نمی‌تابید زمین پر از صدای کسانی‌ست که دیگر نفس نمی‌کشند نزدیک چهل هزار قلب خاموش شده‌اند و من هر شب روی این خاک راه می‌روم بی‌آنکه بدانم پا روی کدام رویای دفن‌شده گذاشته‌ام گیاهان دیگر سبز نیستند آن‌ها فقط زنده مانده‌اند از نفس کشیدن در این هوا بیزارند ریشه‌هایشان در خاکی فرو رفته که بیشتر از آب ،خون به خاطر دارد ابرها سرگردان‌تر از همیشه‌اند انگار آسمان شهر من دیگر جای پرواز نیست آن‌ها تقلا می‌کنند تا باران نشوند تا بر این همه اندوه چیزی نیفزایند و من که از روشن بودن خسته شده حاضر نیستم یک ثانیه‌ی دیگر بیدار بمانم دلم می‌خواهد چشم‌هایم را ببندم و جهان برای لحظه‌ای فراموشم کند همان‌طور که سال‌هاست فراموش کرده چگونه باید زنده بود نه فقط زنده ماند Morning...

وقتی یادم میاد خیلی ها دیگه هیچوقت آنلاین نمیشن.
وقتی یادم میاد خیلی ها دیگه هیچوقت آنلاین نمیشن.

photo content