ارغوانِ بی ابتهاج
Відкрити в Telegram
" ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شده بود؟:) 🥀 『 مرا ببخشید اگر نوشتههایم شمارا یاد کسی میاندازد』 ناشناس: @Arghavan_ebtehajbot •چنل متعلق به شخص خاصی نیست و پیامها به فرد خاصی اشاره ندارد
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
365
Підписники
-124 години
-297 днів
+830 днів
Архів дописів
"عجیبه؛ فکر میکردم اگه یه روز ترکم کنی یا ناامیدم کنی، کل دنیا رو روی سرت خراب میکنم.
اما حالا که اون روز رسیده، فقط یه خلأ بزرگ حس میکنم. یه جور خالی شدن محض، انگار تمام اون کلمههایی که برای توضیح خواستن داشتم، تبخیر شدن...
پایان واقعی برای من، یه انفجار پر سر و صدا نیست؛
یه فروپاشی آروم و بیصدا توی اعماق قلبمه.
وقتی دیگه ازت دلخور نیستم،
یعنی دیگه برام وجود نداری"
با بهار نیومدی
عید شد نیومدی
یلدا شد نیومدی
تولد شد نیومدی
ولنتاین شد نیومدی
بارون اومد نیومدی
برف اومد نیومدی
جنگ شد نیومدی
مریض شدم نیومدی
تو خوشحالیم نیومدی
داشتم میمردم نیومدی
صدات کردم نیومدی
سکوت کردم نیومدی
اینم از دومین روز دختر که نیومدی...
اگر مرگ مرا در هر لحظه فرا گرفت،
فراموش نکن که من تو را
بسیار بیشتر از خودم دوست داشتم:)"
احتمالاً باز هم کسی را دوست بدارم؛
اما نه آنطور جسورانه و رها که تو را دوست داشتم.
اینبار بسیار محتاطتر، آرامتر
و با ترسی همیشگی از دوباره شکستن .
دخترِ زیبای من؛
نوازش موهای تو، تنها داعیه ی من برای زیستنم بود.
حال که دلت نمیخواد من مادرت باشم
بر تو جبری نخواهد بود؛
اما این را بدان که من حتی جای خالیِ تو بر تنِ بی جانم را تا روزی ک جهان از من رو برگرداند میپرستم.
و تو هرگز در قلب من فراموش نمیشوی،
حتی به گریه های عمیق . . .
در غیاب آنکه دوستش داری یتیم میمانی
حتی اگر تمام دنیا تورا به آغوش بکشند :) .
اون نمیخوادت عزیزم
-مگر نه به جای پیام دادن، زنگ میزد و صداتو میشنید. -به جای زنگ زدن میومد سراغت و با چشمات حرف میزد. -به جای حرف زدن بغلت میکرد و بهت میگفت که چقد دوست داره. -به جای گفتنِ دوست دارم، با عمل بهت ثابت میکرد . -به غمت گوش میکرد و منتظر دلیل برای خوشحال کردنت نمیگشت. -بدون اینکه ازش بخوای مشکلاتت رو حل میکرد و به جای مدعی بودن، فقط انجامش میداد! -وقتش رو برای بحث کردن باهات سر موضوعات ساده نمیذاشت و از همه ی فکر و زمانش برای دیدنت و کنارت بودن استفاده میکرد. -اجازه نمیداد ازش دور بشی و از هر بهونه برای باهم بودن استفاده میکرد. -به چجوری خوشحال کردنت فکر میکرد، به جمله ی " من گل دوست دارم" و "امروز لاک قرمز زدم" فکر میکرد. -از هوای برفی و بارونی و آفتابی و وزش باد، تا امروز آخر هفته اس و الان یه چایی میچسبه و بیا بریم هوا بخوریم و هزار تا بهونه کوچیک استفاده میکرد که قلبتون به از هم دور بودن عادت نکنه. -نه تنها بهت آسیب نمیزد بلکه برای زخمات دنبال چسب میگشت. -به جای غرور داشتن، به عاشق بودنش افتخار میکرد و برای زنگ زدن بهت، دنبال دلیل نمیگشت.
مامانم میگفت تو قبرستون که راه میری
به نشانه احترام رو سنگ قبر ها پا نزار.
الان من چجوری تو خیابونا راه برم؟ :)
" عهه ولنتاینِ ؛💕 " البته که هرروز که کنار عشقتون باشید، روزِ عشقه اما خب امروز بهونه ی خوبی بود که قدر همدیگه رو بدونید، کنار هم جشن بگیرید و بهم هدیه بدید. عشق چیزی نیست که به سادگی شکل بگیره، اما چشم به هم زدنی ممکنه که از بین بره... منتظر مراسم ها نباشید، از همه ی دقایق کنار هم بودنتون استفاده کنید. گاهی ما آدما در حسرت یک نگاه، صدا و یا آغوش پیر میشیم . . پس اگه الان کنارته، فرصت رو از دست نده. هیچ چیز، تاکید میکنم که هیچ چیز، مهم تر از کسی نیست که الان کنارتونه. همه چیز در آینده جبران میشه، اما لحظاتی که گذشته دیگه هیچ وقت برنمیگرده. و ای کاش این رو قبل از اینکه براتون تبدیل به پشیمونی و درس بشه، یاد بگیرید:)💜
اینم یه #نصیحت کوچولو 😅✨