uk
Feedback
My opinions

My opinions

Відкрити в Telegram

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу My opinions

Канал My opinions (@opinionwave) є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 14 360 підписників, посідаючи місце в категорії Інші.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 14 360 підписників.

За останніми даними від 12 вересня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 14 354, а за останні 24 години на -750, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 2.40%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 4.36% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 349 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 635 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 3.

📝 Опис та контентна політика

Опис каналу не надано.

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 13 вересня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Інші.

14 360
Підписники
-75024 години
+13 8107 днів
+14 35430 днів
Архів дописів
مطلب خیلی خوبی نوشتن مطالعه کنید.

Repost from Sky Dominion
به نظر نمیرسه این شدت تخریب برای یک کلاهک کلاس 250kg تا 500kg موشک بالستیک باشه. میشه گفت مشابه الگوی تخریب کلاهک پهپاد های انتحاری در حملات گذشته اس. در جنگ 40 روزه تقریبا تمامی اهدافی که نیازمند نقطه زنی بودن، از جمله انتن های SATCOM، رادار های TPY-2 / MPQ-53 / FPS-117 و TPS-75 توسط پهپاد ها مورد هدف قرار گرفتن و حمله به تاسیسات بزرگ مثل سربازخانه‌ها، مخازن سوخت، سیلو ها و انبار های نگهداری و لجستیک به موشک های بالستیک سپرده شده بود. پست های مرتبط: https://t.me/Sky_Dominion/160 https://t.me/Sky_Dominion/161 @Sky_Dominion

جنگ اوکراین فقط درباره اوکراین نیست بزرگ‌ترین اشتباه این است که فکر کنیم این جنگ فقط برای روسیه و اوکراین اهمیت دارد. در واقع، فرماندهان نظامی در سراسر جهان این جنگ را مانند یک کلاس درس دنبال می‌کنند. هر موفقیت و هر شکست، می‌تواند بر دکترین نظامی کشورهای دیگر اثر بگذارد. از نحوه استفاده از پهپادها گرفته تا سازماندهی یگان‌ها، از جنگ الکترونیک تا تولید مهمات، بسیاری از درس‌هایی که امروز استخراج می‌شوند، احتمالاً در جنگ‌های آینده به کار گرفته خواهند شد. جمع‌بندی قسمت اول جنگ اوکراین هنوز به پایان نرسیده، اما تاکنون یک نکته را روشن کرده است: جنگ مدرن دیگر فقط رقابت میان تعداد تانک‌ها و جنگنده‌ها نیست. امروز اطلاعات، شبکه، صنعت، پهپادها، جنگ الکترونیک و توانایی یادگیری سریع، همگی به اندازه تجهیزات سنگین اهمیت پیدا کرده‌اند. این جنگ را نه فقط به‌عنوان یک درگیری منطقه‌ای، بلکه به‌عنوان آزمایشگاه تحول جنگ مدرن مطالعه می‌‌شود.

نبرد تجهیزات گران و ارزان چهارمین شوک؛ صنعت دوباره به میدان جنگ برگشت بسیاری تصور می‌کردند جنگ‌های آینده کوتاه، سریع و مبتنی
نبرد تجهیزات گران و ارزان چهارمین شوک؛ صنعت دوباره به میدان جنگ برگشت بسیاری تصور می‌کردند جنگ‌های آینده کوتاه، سریع و مبتنی بر فناوری خواهند بود. اما جنگ اوکراین نشان داد اگر یک درگیری طولانی شود، کارخانه‌ها، زنجیره تأمین و ظرفیت تولید مهمات به همان اندازه تانک و هواپیما اهمیت پیدا می‌کنند. ارتشی که نتواند گلوله، موشک، پهپاد و قطعات یدکی تولید یا جایگزین کند، حتی اگر در ابتدای جنگ بسیار قدرتمند باشد، به مرور با مشکل روبه‌رو خواهد شد. به همین دلیل، امروز بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکا دوباره در حال افزایش ظرفیت تولید مهمات و تجهیزات نظامی هستند. پنجمین شوک؛ سرعت یادگیری شاید مهم‌ترین ویژگی جنگ اوکراین این باشد که دو طرف تقریباً هر هفته تاکتیک‌های خود را تغییر می‌دهند. یک پهپاد جدید وارد میدان می‌شود. چند هفته بعد، سامانه‌ای برای مقابله با آن ساخته می‌شود. سپس نسخه جدیدی از همان پهپاد طراحی می‌شود. این چرخه بارها تکرار شده است. به همین دلیل، امروز دیگر فقط داشتن فناوری مهم نیست؛ توانایی یادگیری و تطبیق سریع با شرایط جدید به یک مزیت راهبردی تبدیل شده است.

آنچه در جنگ اوکراین اهمیت پیدا کرد؟ دومین شوک؛ شفاف شدن میدان نبرد در گذشته، پنهان کردن نیروها آسان‌تر بود. امروز اما ماهواره
آنچه در جنگ اوکراین اهمیت پیدا کرد؟ دومین شوک؛ شفاف شدن میدان نبرد در گذشته، پنهان کردن نیروها آسان‌تر بود. امروز اما ماهواره‌های تجاری، پهپادهای شناسایی، تصاویر منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی و حتی تلفن‌های همراه باعث شده‌اند پنهان ماندن بسیار دشوارتر شود. گاهی تنها چند دقیقه پس از جابه‌جایی یک ستون زرهی، تصاویر آن در اختیار طرف مقابل قرار می‌گیرد. یعنی میدان نبرد بیش از هر زمان دیگری شفاف شده است. هر حرکت، احتمال دیده شدن دارد. سومین شوک؛ ارزان همیشه ضعیف نیست یکی از بزرگ‌ترین درس‌های جنگ اوکراین این بود که همیشه لازم نیست گران‌ترین تجهیزات، بیشترین اثر را داشته باشند. پهپادهای کوچک، مهمات سرگردان و سامانه‌های نسبتاً ارزان، بارها توانستند تجهیزاتی را هدف قرار دهند که ساخت آن‌ها میلیون‌ها دلار هزینه داشته است. این مسئله باعث شد ارتش‌های جهان دوباره به یک سؤال قدیمی فکر کنند: آیا صرف هزینه بیشتر، الزاماً به معنای قدرت بیشتر است؟

اولین شوک؛ برتری عددی همیشه برنده نیست دهه‌ها تصور می‌شد کشوری که تانک بیشتر، هواپیما بیشتر و نیروی انسانی بزرگ‌تری دارد، در نهایت دست بالا را خواهد داشت. اما اوکراین نشان داد که کیفیت اطلاعات، سرعت تصمیم‌گیری، هماهنگی شبکه‌ای و دسترسی به فناوری می‌تواند بخشی از این برتری عددی را خنثی کند. این به معنای بی‌اهمیت شدن تجهیزات سنگین نیست، بلکه یعنی دیگر نمی‌توان تنها با شمردن تعداد تانک‌ها، نتیجه یک جنگ را پیش‌بینی کرد

جنگ اوکراین؛ جنگی که قواعد نبرد را بازنویسی کرد قسمت اول | مقدمه؛ چرا دنیا جنگ اوکراین را دنبال می‌کند؟ وقتی روسیه در فوریه ۲
+1
جنگ اوکراین؛ جنگی که قواعد نبرد را بازنویسی کرد قسمت اول | مقدمه؛ چرا دنیا جنگ اوکراین را دنبال می‌کند؟ وقتی روسیه در فوریه ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد، تقریباً همه تصور می‌کردند نتیجه جنگ ظرف چند هفته مشخص خواهد شد. روسیه یکی از بزرگ‌ترین ارتش‌های جهان را در اختیار داشت؛ هزاران تانک، صدها جنگنده، زرادخانه عظیم موشکی و بودجه نظامی چندین برابر اوکراین. اما چیزی که اتفاق افتاد، فقط یک جنگ نبود؛ یک آزمایشگاه زنده برای جنگ‌های قرن بیست‌ویکم بود. امروز تقریباً تمام ارتش‌های بزرگ دنیا، از آمریکا و چین گرفته تا کشورهای اروپایی، تجربه جنگ اوکراین را با دقت مطالعه می‌کنند. نه به این دلیل که اوکراین یا روسیه دقیقاً شبیه همه کشورها هستند، بلکه چون این جنگ بسیاری از فرضیات رایج درباره میدان نبرد را به چالش کشید.

تسنیم به نقل از یک منبع نظامی جوابی به ترامپ داده و این قسمتش برای من مهم هست: اگر آمریکایی‌ها پل یا نیروگاهی از ایران هدف قرار دهند، ایران متقابلاً زیرساخت‌ها و پل‌ها را در منطقه از جمله تاسیسات انرژی که آمریکا در آن منافعی دارد زیر ضربه خواهد برد. این تهدیدی که روی میز گذاشته شده برخلاف تهدید قبلی نسبت به کوه کلنگ یک سطح پایین آمده و ‌‌پیش‌بینی من این هست ترامپ حرفش رو عملی کنه اگر اتفاقی رخ بدهد.

دیروز ترامپ به‌صراحت از حمله به «کوه کلنگ» صحبت کرد؛ تهدیدی که مستقیماً یکی از حساس‌ترین اهداف هسته‌ای ایران را نشانه می‌گرفت. در مقابل، قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا اعلام کرد که اگر آمریکا چنین حمله‌ای انجام دهد، آن را به‌معنای گسترش جنگ تلقی می‌کند و پاسخ گسترده‌ای علیه منافع آمریکا و متحدانش خواهد داد. اما امروز لحن ترامپ تغییر کرده است. او به‌جای اینکه دوباره روی حمله به کوه کلنگ تأکید کند، یک قاعده جدید تعریف کرده است؛ اگر ایران به کشتی‌ها در تنگه هرمز حمله کند، آمریکا یک پل یا یک نیروگاه را هدف قرار می‌دهد. این تغییر، دست‌کم در ظاهر، نشان می‌دهد که تهدید از یک هدف فوق‌العاده حساس هسته‌ای به سمت زیرساخت‌های متعارف منتقل شده است. این الزاماً به معنی عقب‌نشینی نیست، اما می‌تواند نشانه‌ای باشد که واشنگتن در حال تنظیم سطح بازدارندگی و مدیریت خطر گسترش جنگ است. از اینجا به بعد، آنچه اهمیت دارد نه حرف‌ها، بلکه رفتار دو طرف است. چند سناریوی اصلی وجود دارد: اگر ایران به کشتی‌ها حمله کند و آمریکا مطابق تهدید جدیدش به زیرساخت‌های ایران حمله کند، می‌توان گفت ترامپ اعتبار بازدارندگی خود را حفظ کرده است. اگر ایران حمله کند اما آمریکا واکنشی نشان ندهد، اعتبار تهدید ترامپ آسیب می‌بیند و این پیام را منتقل می‌کند که واشنگتن بیش از آنکه مایل به تشدید جنگ باشد، به دنبال جلوگیری از گسترش آن است. اگر ایران پس از این تهدید از حمله به کشتی‌ها خودداری کند، حتی بدون شلیک یک گلوله هم ممکن است هدف اصلی بازدارندگی محقق شده باشد؛ یعنی تغییر محاسبات طرف مقابل. اگر ایران واکنش نشان ندهد و آمریکا هم هیچ‌یک از تهدیدهای قبلی یا جدیدش را عملی نکند، این برداشت تقویت می‌شود که هزینه گسترش جنگ برای واشنگتن آن‌قدر بالاست که حتی پس از تهدیدهای علنی نیز ترجیح می‌دهد از عبور از خطوط قرمز خودداری کند. بحران‌ها معمولاً با یک توییت یا یک سخنرانی تعیین تکلیف نمی‌شوند. آنچه سرنوشت بحران را مشخص می‌کند، اعتبار تهدیدها و واکنش طرف مقابل است. امروز ترامپ سطح تهدید را بازتنظیم کرد؛ حالا باید دید جمهوری اسلامی این سطح را می‌پذیرد، آن‌ها را به چالش می‌کشد، یا تلاش می‌کند راه سومی برای دور زدن آن‌ها پیدا کند. نتیجه این تقابل، بیش از هر چیز، به رفتار عملی دو طرف در روزها و شاید ساعت‌های آینده بستگی دارد.

«از این لحظه به بعد، هر بار که جمهوری اسلامی ایران با موشک، راکت، پهپاد یا هر سلاح و وسیله دیگری به یک کشتی در تنگه هرمز شلیک کند، ایالات متحده در پاسخ یک پل یا یک نیروگاه برق را بمباران و نابود خواهد کرد؛ حتی اگر آن پل یا نیروگاه کنار یا داخل پایتخت، یعنی تهران، باشد. از توجه شما سپاسگزارم! دونالد جی. ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده»

از منظر اقتصاد سیاسی، دولت‌ها با محدودیت منابع مواجه‌اند. بودجه‌ای که صرف تولید موشک، پهپاد، سامانه‌های پدافندی و تدارکات نظامی می‌شود، دیگر نمی‌تواند هم‌زمان به آموزش، سلامت، زیرساخت یا رشد اقتصادی اختصاص یابد. این همان مفهوم Trade-off در اقتصاد است؛ یعنی هر انتخاب، هزینه‌ای در قالب از دست دادن گزینه‌های دیگر دارد. به همین دلیل، هیچ کشوری نمی‌تواند برای مدت طولانی هم یک اقتصاد کاملاً عادی داشته باشد و هم یک جنگ فرسایشی را بدون هزینه ادامه دهد. علوم سیاسی نیز همین واقعیت را از زاویه دیگری توضیح می‌دهد. دولت در شرایط جنگی ناچار است اولویت‌های خود را تغییر دهد. بودجه، نیروی انسانی، سیاست‌گذاری و حتی آزادی‌های مدنی به تدریج در خدمت الزامات امنیتی قرار می‌گیرند. به بیان دیگر، جنگ فقط ارتش را درگیر نمی‌کند؛ کل دولت را به یک دولتِ جنگی تبدیل می‌کند. هرچه تهدید بیشتر شود، سهم سیاست‌های نظامی از تصمیم‌گیری‌های عمومی افزایش می‌یابد و سهم سیاست‌های توسعه‌ای کاهش پیدا می‌کند. به همین دلیل است که در جنگ‌های مدرن، موفق‌ترین کشورها معمولاً آن‌هایی نیستند که صرفاً ارتش بزرگ‌تری دارند، بلکه آن‌هایی هستند که زودتر می‌پذیرند اقتصاد، صنعت و جامعه باید با منطق جنگ سازگار شوند. ایالات متحده در جنگ جهانی دوم، بریتانیا در دوران جنگ، و حتی روسیه و اوکراین در سال‌های اخیر، هر کدام به درجات مختلف مجبور شدند بخش مهمی از اقتصاد و ساختار حکمرانی خود را با نیازهای جنگ تطبیق دهند. این تغییرات نشان می‌دهد که جنگ، دیر یا زود، کل جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد، نه فقط میدان نبرد. در نهایت، بزرگ‌ترین خطای راهبردی این است که دولت‌ها تصور کنند می‌توانند جنگ را به یک «فعالیت جانبی» تبدیل کنند؛ گویی جامعه می‌تواند مانند دوران صلح زندگی کند و هم‌زمان هزینه‌های یک رویارویی نظامی بلندمدت را نیز بپردازد. این تعادل پایدار نیست. اگر جنگ کوتاه و محدود نباشد، کشور دیر یا زود مجبور به انتخاب خواهد شد: یا اولویت با ادامه جنگ است و سطح زندگی کاهش می‌یابد، یا اولویت با حفظ رفاه و ثبات داخلی است و دامنه جنگ باید محدود یا متوقف شود. جنگ و زندگی عادی، در بلندمدت، به سختی می‌توانند هم‌زمان با حداکثر ظرفیت ادامه پیدا کنند.

کشورهای زیادی امروز با این تصور وارد جنگ می‌شوند که می‌توانند هم‌زمان هم سطح زندگی شهروندان را حفظ کنند، هم اقتصاد را پویا نگ
کشورهای زیادی امروز با این تصور وارد جنگ می‌شوند که می‌توانند هم‌زمان هم سطح زندگی شهروندان را حفظ کنند، هم اقتصاد را پویا نگه دارند و هم یک جنگ پرهزینه را بدون تغییر اساسی در ساختار جامعه ادامه دهند. اما جنگ صرفاً یک عملیات نظامی نیست؛ جنگ فرآیندی است که منابع مالی، ظرفیت صنعتی، سرمایه انسانی و حتی توجه سیاسی یک کشور را به سمت خود می‌کشد. هرچه جنگ طولانی‌تر شود، هزینه فرصتِ حفظ زندگی عادی بیشتر می‌شود و دولت ناچار است میان رفاه و پیروزی نظامی دست به انتخاب بزند.

یکی از دلایلی که جنگ‌ها بیشتر از چیزی که همه انتظار دارند طول می‌کشند این است که هر دو طرف معمولاً قدرت خودشان را بیش از حد واقعی و قدرت رقیب را کمتر از واقعیت برآورد می‌کنند. در علوم سیاسی به این پدیده «خوش‌بینی راهبردی» می‌گویند. تقریباً در آغاز هر جنگ، هر دو طرف تصور می‌کنند چند حمله مؤثر، چند هفته فشار یا چند عملیات موفق، طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادار خواهد کرد. اما وقتی جنگ شروع می‌شود، مشخص می‌شود که دشمن هنوز توان مقاومت دارد، هنوز ذخایرش تمام نشده و هنوز اراده جنگیدن را از دست نداده است. از آن لحظه به بعد، جنگ وارد مرحله‌ای می‌شود که خروج از آن بسیار سخت‌تر است. چون دیگر فقط مسئله پیروزی نیست؛ مسئله آبرو، اعتبار، بازدارندگی و هزینه‌هایی است که تا آن لحظه پرداخت شده است. هرچه جنگ طولانی‌تر شود، عقب‌نشینی سیاسی هم سخت‌تر می‌شود. دولت‌ها به افکار عمومی، متحدان و حتی دشمن خود فکر می‌کنند. اگر خیلی زود عقب بنشینند، ممکن است این پیام را منتقل کنند که با کمی فشار می‌توان آن‌ها را وادار به عقب‌نشینی کرد. به همین دلیل، بسیاری از جنگ‌ها نه به خاطر نداشتن راه‌حل، بلکه به خاطر نداشتن راه‌حل آبرومند ادامه پیدا می‌کنند. برای پایان دادن به یک جنگ، فقط آتش‌بس کافی نیست. هر دو طرف باید بتوانند برای افکار عمومی خود توضیح دهند که چرا متوقف شدند. اگر این روایت ساخته نشود، حتی بعد از یک توافق، احتمال از سرگیری درگیری باقی می‌ماند. به همین دلیل است که در دیپلماسی، گاهی مذاکره بر سر متن بیانیه پایانی، به اندازه خود توافق اهمیت پیدا می‌کند. چون هر جمله می‌تواند به یکی از طرفین کمک کند ادعا کند که به اهدافش رسیده یا حداقل شکست نخورده است. تا زمانی که هر دو طرف باور داشته باشند با کمی فشار بیشتر می‌توانند نتیجه بهتری بگیرند، پایان جنگ معمولاً از آن چیزی که همه انتظار دارند، دورتر خواهد بود.

فعالیت‌ها در پایگاه دیگو گارسیا همچنان ادامه دارد. تصاویر ماهواره‌ای مربوط به ۲۰ ژوئیه نشان می‌دهد که هم تجهیزات دریایی و هم
فعالیت‌ها در پایگاه دیگو گارسیا همچنان ادامه دارد. تصاویر ماهواره‌ای مربوط به ۲۰ ژوئیه نشان می‌دهد که هم تجهیزات دریایی و هم هوایی آمریکا همچنان در این پایگاه حضور دارند. در بخش اسکله، ناو پشتیبانی بزرگ USNS Arctic و احتمالاً یک ناوشکن کلاس Arleigh Burke پهلو گرفته‌اند و کشتی ترابری نظامی USNS Pililaau نیز داخل تالاب پایگاه مستقر است. همچنین در بخش جنوبی فرودگاه، ۸ فروند جنگنده، ۲ فروند هواپیمای سوخت‌رسان و یک فروند هواپیمای گشت دریایی P-8 دیده می‌شود. آمریکا هنوز نیروهایش را از دیگو گارسیا خارج نکرده و پایگاه همچنان در وضعیت عملیاتی قرار دارد. حضور هم‌زمان جنگنده‌ها، هواپیماهای سوخت‌رسان، هواپیمای گشت دریایی و کشتی‌های پشتیبانی یعنی این پایگاه هنوز توان اجرای یا پشتیبانی از عملیات‌های نظامی در منطقه اقیانوس هند و خاورمیانه را دارد.

با توجه به گزارش‌های منتشرشده، به نظر می‌رسد وضعیت فعلی به یک مرحله از بازدارندگی متقابل رسیده است؛ یعنی هر دو طرف تهدید خود را علنی کرده‌اند و اکنون تصمیم بعدی به اقدام یا عدم اقدام بستگی دارد، نه صرفاً به جنگ لفظی. پس از آنکه دونالد ترامپ تهدید کرد در صورت تشخیص فعالیت هسته‌ای، تأسیسات زیرزمینی موسوم به «کوه کلنگ» (Pickaxe Mountain) را هدف قرار خواهد داد، از سوی قرارگاه خاتم هشدار داده شد که هرگونه حمله به این مجموعه با «پاسخی ویرانگر» همراه خواهد بود و دامنه آن می‌تواند فراتر از خاک ایران رفته و نیروها و شرکای منطقه‌ای آمریکا را نیز درگیر کند. در چنین شرایطی، هر دو طرف موضع خود را به‌صورت شفاف اعلام کرده‌اند. در ادبیات بازدارندگی، زمانی که تهدید و ضدتهدید به‌طور علنی مطرح می‌شود، مرحله بعدی آزمون «اعتبار تهدید» است. اکنون این پرسش مطرح است که آیا واشینگتن تهدید خود را عملی خواهد کرد یا ترجیح می‌دهد از هزینه‌های یک درگیری گسترده‌تر اجتناب کند. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز با اعلام اینکه پاسخ خود را به سطح منطقه خواهد کشاند، تلاش کرده هزینه تصمیم نظامی آمریکا را افزایش دهد. به همین دلیل، اکنون می‌توان گفت توپ تا حد زیادی در زمین کاخ سفید قرار گرفته است. اگر آمریکا حمله نکند، ممکن است این تصمیم به‌عنوان ترجیح دادن مهار بحران و جلوگیری از گسترش جنگ تفسیر شود. اگر حمله انجام شود، اعتبار تهدید متقابل ایران نیز وارد مرحله آزمون خواهد شد و نحوه پاسخ تهران تعیین می‌کند که بازدارندگی حفظ شده یا چرخه تشدید بحران وارد مرحله جدیدی شده است.

نمونه اخیر آن، توقف صادرات نفت قزاقستان از مسیر دریای سیاه پس از حملات اوکراین به زیرساخت‌های دریایی و نفتکش‌های مرتبط با روسیه است. در این حادثه، بدون آنکه خود قزاقستان هدف مستقیم جنگ باشد، یکی از اصلی‌ترین مسیرهای صادرات انرژی این کشور مختل شد. این نشان می‌دهد که در جنگ‌های مدرن، حمله به شریان‌های حمل‌ونقل و انرژی می‌تواند کشورهای ثالث را نیز تحت تأثیر قرار دهد و هزینه‌های اقتصادی جنگ را به فراتر از طرفین درگیر گسترش دهد. (Bloomberg, July 21, 2026؛ Financial Times, 2026) امروز دیگر قدرت نظامی تنها با تعداد تانک‌ها، هواپیماها یا نیروهای زمینی سنجیده نمی‌شود؛ بلکه توانایی حفاظت از خطوط مواصلاتی دریایی یا برعکس، توان ایجاد اختلال در آن‌ها، به یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت ملی تبدیل شده است. افزایش هزینه بیمه کشتی‌ها، تغییر مسیر ناوگان‌های تجاری، افزایش قیمت نفت و کالا و فشار بر اقتصاد جهانی، همگی پیامدهایی هستند که گاهی بدون یک نبرد کلاسیک و تنها از طریق ناامن شدن یک مسیر دریایی ایجاد می‌شوند. (Christian Bueger, Understanding Maritime Security؛ Geoffrey Till, Seapower) به همین دلیل است که امروزه مناطقی مانند تنگه هرمز، باب‌المندب، کانال سوئز، دریای سیاه، تنگه مالاکا و کانال پاناما بیش از هر زمان دیگری به کانون رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل شده‌اند. هر کشوری که بتواند امنیت این مسیرها را تضمین یا برعکس، آن‌ها را مختل کند، می‌تواند بدون اشغال سرزمین، بر اقتصاد جهانی و محاسبات راهبردی دولت‌ها اثر بگذارد. به بیان دیگر، جنگ‌های قرن کنونی بیش از آنکه صرفاً نبرد برای تصرف خاک باشند، به نبرد برای کنترل جریان انرژی، تجارت و زنجیره‌های تأمین جهانی تبدیل شده‌اند؛ تغییری که جایگاه دریاها را از یک بستر حمل‌ونقل به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های رقابت ژئوپلیتیکی در جهان معاصر ارتقا داده است. (Alfred Thayer Mahan, The Influence of Sea Power upon History؛ Colin S. Gray, The Leverage of Sea Power؛ Geoffrey Till, Seapower)

یکی از مهم‌ترین تحولاتی که شاهد آن هستیم این هست که دریاها دیگر صرفاً مسیرهای حمل‌ونقل نیستند، بلکه به یکی از مهم‌ترین میدان‌
یکی از مهم‌ترین تحولاتی که شاهد آن هستیم این هست که دریاها دیگر صرفاً مسیرهای حمل‌ونقل نیستند، بلکه به یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت ژئوپلیتیکی و نظامی تبدیل شده‌اند. امروزه کنترل یا ایجاد اختلال در مسیرهای دریایی می‌تواند اثری ‌تر بر توان اقتصادی و راهبردی کشورها بگذارد. اقتصاد جهانی بر شبکه‌ای از آبراه‌های محدود و گلوگاه‌های استراتژیک استوار است و هرگونه ناامنی در این مسیرها، زنجیره تأمین جهانی، بازار انرژی، تجارت بین‌الملل و حتی ثبات سیاسی کشورها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. (Robert D. Kaplan, The Revenge of Geography؛ Geoffrey Till, Seapower: A Guide for the Twenty-First Century)

در مورد اربیل نوشتم که چرا از جهاتی مهم هست.

در عین حال، یکی از فرضیه‌های این پژوهش آن است که چنین بن‌بستی لزوماً پایدار نیست. همان‌گونه که فشارهای فزاینده می‌توانند موقعیت ایران را تضعیف کنند، تداوم همین روند نیز ممکن است به مرور موازنه را معکوس کرده و زمینه را برای افزایش قدرت چانه‌زنی و برتری راهبردی جمهوری اسلامی ایران فراهم سازد. به بیان دیگر، این پژوهش این احتمال را نیز بررسی می‌کند که در شرایط خاص، طرفی که امروز در موضع مثلا ضعف قرار دارد، در آینده بتواند دست برتر را در رقابت راهبردی به دست آورد.

از بحث مفاهیم صرفاً نظری و علمی که بگذریم، هدف اصلی من پاسخ به یک پرسش اساسی است: چرا حوادث ۷ اکتبر و مجموعه اقدامات اسرائیل و ایالات متحده پس از آن، با وجود آنکه در کوتاه‌مدت ضربات سنگینی به جمهوری اسلامی ایران و شبکه متحدان منطقه‌ای آن وارد کرد، در نهایت هر دو کشور(اسرائیل و آمریکا) را در یک بن‌بست راهبردی قرار داده است؟ استدلال من این نیست که اقدامات اسرائیل و آمریکا پس از ۷ اکتبر ناموفق یا بی‌اثر بوده‌اند. برعکس، این اقدامات در بسیاری از حوزه‌ها دستاوردهای تاکتیکی و عملیاتی مهمی به همراه داشت و توانست هزینه‌های قابل توجهی بر ایران و محور هم‌پیمانانش تحمیل کند. اما همین موفقیت‌های تاکتیکی، به تدریج شرایطی را ایجاد کردند که اکنون اسرائیل و آمریکا با مجموعه‌ای از محدودیت‌ها، هزینه‌های فزاینده و گزینه‌های راهبردی محدود مواجه شده‌اند؛ وضعیتی که حفظ دستاوردهای اولیه و حرکت به سمت اهداف نهایی را بیش از پیش دشوار کرده است. در این پژوهش تلاش می‌کنم نشان دهم چگونه زنجیره تحولات پس از ۷ اکتبر، از لبنان و سوریه گرفته تا عراق، یمن و در نهایت ایران، اگرچه توازن قوا را به زیان جمهوری اسلامی ایران تغییر داد، اما هم‌زمان اسرائیل و ایالات متحده را نیز در وضعیتی قرار داد که خروج از آن بدون پرداخت هزینه‌های سنگین سیاسی، نظامی و ژئوپلیتیکی بسیار دشوار است.