Cabin 13
Відкрити в Telegram
Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
234
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
-130 днів
Архів дописів
234
خوندن آواز ملکه منو برگردونه به ۱۲ سالگیم وقتی ملکه سرخ میخوندم. دقیقا همون احساس زیر پوستم حرکت میکنه.
234
تمام نقاشیها، کادوها و اکسسوریهایی که برام درست کردند رو نگه داشتن. فکر کردن به لحظاتی که بدو بدو توی خیابون میان سمتم یا حتی وقتی حالشون بده و نمیدونن با کی صحبت کنن انقدر امن میبینن منو که بهم پیام میدن همیشه احساساتیم میکنه.
234
مدتها اوضاع خوبی نداشتم به خاطر شغلم. برای اینکه معلم شم خیلی هیجانزده بودم و رسیدن بهش برام مسیر سختی بود (هرچند که ممکنه برای خیلیها اینطور نبوده باشه). با چیزهایی مواجه شده بودم که پیشبینی نمیکردم اصلا! به فلاکت افتاده بودم و روزگارم شده بود گریه چون همزمان خودم درس میخوندم و از لحاظ مالی هم شغلی نبود کفاف زندگیم رو بده. چندتا کلاس هم داشتم که سر و کله زدن باهاشون هیچوقت کار آسونی نبود. میخواستم سر به بیابون بذارم. بعد که اون دوره گذشت، فهمیدم تدریس برام درباره پول نبوده و نیست. حرفه اصلیای که انتخاب کردم برای زندگیم هم متفاوت بود! وقتی بچهها توی بغلم میپریدن هم فهمیدم هیچوقت درباره پول نبود. چون دلتنگشون میشدم و از دلتنگی تمام مسیر رو گریه کردم هم فهمیدم درباره پول نبود. همیشه چیز دیگهای بود برای من و هست و فکر میکنم در هر نقطهای هم بایستم و هر شغلی هم داشته باشم، دلم میخواد ساعات محدودی از هفتهام رو هم که شده معلم باشم.
234
وقتی فهمیدم بیشتر دارم به خودم برمیگردم و حضور چیزهایی که خفه شده بودن رو دوباره حس میکنم که متوجه شدم علاقهم به نقاشی برگشته.
234
And now the pain's different
It still exists, it just escapes different
And evades vision, makes the rain different
Makes the news boring and my rage distant
Yes, I'm young and living dreams
In love with being noticed and afraid of being seen
But I can finally eat and I can fall asleep
It's fine, fine, fine
234
اخیرا به نقطهای رسیدم که پذیرفتم تموم شده. من و دردها و تجربیات ناراحتکننده کهنهام تموم شدیم و چیز تازهای خواهم بود. کهنگیهام رو حالا باد با خودش برده. تکههای قدیمیم همگی ازم جدا شدن و من میخوام کسی باشم که با جریان آب حرکت میکنه.
