fa
Feedback
Cabin 13

Cabin 13

رفتن به کانال در Telegram

Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
234
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
خوندن آواز ملکه منو برگردونه به ۱۲ سالگیم وقتی ملکه سرخ می‌خوندم. دقیقا همون‌ احساس زیر پوستم حرکت می‌کنه.

Faouzia - DESERT ROSE.mp38.03 MB

photo content

تمام نقاشی‌ها، کادوها و اکسسوری‌هایی که برام درست کردند رو نگه داشتن‌. فکر کردن به لحظاتی که بدو بدو توی خیابون میان سمتم یا حتی وقتی حالشون بده و نمی‌دونن با کی صحبت کنن انقدر امن می‌بینن منو که بهم پیام میدن همیشه احساساتیم می‌کنه.

مدت‌ها اوضاع خوبی نداشتم به خاطر شغلم. برای اینکه معلم شم خیلی هیجان‌زده بودم و رسیدن بهش برام مسیر سختی بود (هرچند که ممکنه برای خیلی‌ها اینطور نبوده باشه). با چیزهایی مواجه شده بودم که پیش‌بینی نمی‌کردم اصلا! به فلاکت افتاده بودم و روزگارم شده بود گریه چون همزمان خودم درس می‌خوندم و از لحاظ مالی هم شغلی نبود کفاف زندگیم رو بده. چندتا کلاس هم داشتم که سر و کله زدن باهاشون هیچوقت کار آسونی نبود. می‌خواستم سر به بیابون بذارم. بعد که اون‌ دوره گذشت، فهمیدم تدریس برام درباره پول نبوده و نیست. حرفه اصلی‌ای که انتخاب کردم برای زندگیم هم متفاوت بود! وقتی بچه‌ها توی بغلم می‌پریدن هم فهمیدم هیچوقت درباره پول نبود. چون دلتنگشون می‌شدم و از دلتنگی تمام مسیر رو گریه کردم هم فهمیدم درباره پول نبود. همیشه چیز دیگه‌ای بود برای من و هست و فکر می‌کنم در هر نقطه‌ای هم بایستم و هر شغلی هم داشته باشم، دلم می‌خواد ساعات محدودی از هفته‌ام رو هم که شده معلم باشم.

و فحش دادن به زبان دومم چون فحش فقط ترکی!

بنده در حال معنی کردن زبان چهارمم با زبان سومم:
بنده در حال معنی کردن زبان چهارمم با زبان سومم:

نیک دو روزه تصمیم گرفته یه فکتایی بهم بگه که من بترسم.

وقتی فهمیدم بیشتر دارم به خودم برمی‌گردم و حضور چیزهایی که خفه شده بودن رو دوباره حس می‌کنم که متوجه شدم علاقه‌م به نقاشی برگشته.

حاضرم هرکاری کنم به شرط اینکه صبح نباشه. از صبح‌ها متنفرم!

And now the pain's different It still exists, it just escapes different And evades vision, makes the rain different Makes the news boring and my rage distant Yes, I'm young and living dreams In love with being noticed and afraid of being seen But I can finally eat and I can fall asleep It's fine, fine, fine

Now the weight of the world ain't that bad

اخیرا به نقطه‌ای رسیدم که پذیرفتم تموم شده. من و دردها و تجربیات ناراحت‌کننده کهنه‌ام تموم شدیم و چیز تازه‌ای خواهم بود. کهنگی‌هام رو حالا باد با خودش برده. تکه‌های قدیمیم همگی ازم جدا شدن و من می‌خوام کسی باشم که با جریان آب حرکت می‌کنه.

باید درس بخونم ولی همش تنبلی می‌کنم!

کلاغا بهم گفتن

می‌دونستم!