uk
Feedback
علی دودانگه‌

علی دودانگه‌

Відкрити в Telegram

@Alidh81 ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5714922996

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
220
Підписники
+224 години
+37 днів
+730 днів
Архів дописів
عمرم اگر که عمر حباب است خسته‌ام صبرم اگر که کهنه‌شراب است خسته‌ام از این که در خیال خودم زندگی کنم از واقعیتی که عذاب است خسته‌ام گفتی که شرحی از جگر شرحه‌ات بده گفتم که شرح چند کتاب است... خسته‌ام در چشم خویش ساخته‌ام کاخ آرزو اما ز خانه‌ای که بر آب است خسته‌ام جان قصد داشت سوی عدم پر کشد، نشد ای مرگ از تنی که حجاب است خسته‌ام یک عمر خواستم که خلاص از خودم شوم حالا که روبه‌روم طناب است خسته‌ام #علی_دودانگه

ببخشید، شما هم وقتی آدما متوجه زیبایی شعر نمی‌شن از دستشون ناراحت می‌شید؟ در حالی‌که بابت ناراحتیتون عذاب‌وجدان هم دارید؟

ehsan_khajeh amiri_khalasam_kon 128.mp32.49 MB

انسان اگر شنیده نشود داد می‌زند. اما اگر درک نشود، سکوت می‌کند.

چندان که جهد بود دویدیم در طلب کوشش چه سود چون نکند بخت یاوری #سعدی

امسال هم سیاه به تحریر خال بود امسال رونوشت خط پارسال بود بی تو همیشه مرگ، نفس می‌کشد مرا پیشامدی‌ست مرگ که با تو محال بود با عشق، خواندنی‌ست همه نانوشته‌ها دنیا بدون عشق، کر و کور و لال بود گفتی که چند شعر جدیدت برای کیست؟! این پرسشت جواب هزاران سوال بود «تو عاشقی هنوز» و گمان می‌کنم که این ممکن‌ترین محال ز هر احتمال بود #علی_دودانگه

Hayedeh-Bakhshesh-320.mp312.28 MB

من می‌خوام برگردم به حقیقت خودم. امروز ۷ تیر ۱۴۰۵

هر جا که هستی قلب من آن‌جاست❤️

تا روزهای شوم نیایند روبه‌روم شب را به آه زیروزبر می‌کنم شبی بالابلندِ بخت به خاکم نشانده است این طاق را به تاخت دمر می‌کنم شبی روزی اگر که چرخ نچرخد به میل تو آنان که سرترند می‌آیند ذیل تو ای درّه‌های بخت کجم فرش سیل تو کوچ از دیار کوه و کمر می‌کنم شبی من تشنه‌ام به اینکه لبی از تو تر کنم در لابلای مرگ، حیاتی دگر کنم تا از قضا دوباره شبی با تو سر کنم پیکار با سپاهِ قَدَر می‌کنم شبی با من اگرچه قهر، می‌افتم به پای تو با من اگرچه زهر می‌افتم به پای تو بی‌اعتنا به شهر می‌افتم به پای تو از حد و مرزهام گذر می‌کنم شبی بعد از تبی عمیق که با هم یکی شدیم بعد از شبی رقیق که با هم یکی شدیم -حالا به هر طریق که با هم یکی شدیم- در پشتِ شانه‌هات سحر می‌کنم شبی من آتشِ نریخته‌ای روی گالنم من کشتزارهای نیِ زیر ناخنم وقتی دلت شکست به اکراه می‌کنم- از ذهنِ تو عبور- هنر می‌کنم شبی! در من اگر رسوب کنی باز هم کمی ای ابرهای تیره به چشمِ تو شبنمی وقتی که -دم به دم- همه اندوه و ماتمی از -باز- ناگزیر حذر می‌کنم شبی بر من ببخش اگر که کمی دیر کرده‌ام بر من ببخش اگر که تو را سیر کرده‌ام ای جان تحملم کن، من گیر کرده‌ام! از این تنِ شریف، سفر می‌کنم شبی... #علی_دودانگه

به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟ که کُشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی؟

بد است اینکه ز دریا دلِ تو جا بزند که باز در دل مرداب دست و پا بزند لبم اگر که ترک خورده است خرده مگیر که او هزار دهان شد تو
بد است اینکه ز دریا دلِ تو جا بزند که باز در دل مرداب دست و پا بزند لبم اگر که ترک خورده است خرده مگیر که او هزار دهان شد تو را صدا بزند گرفتی از دل من رو و زیر لب گفتی: مگر که بار دگر رو به من خدا بزند عجب ندارد اگر خم شده‌ست پشتم، خواست که برگ عمر مرا دوریِ تو تا بزند فرار باید از آن شهر کرد بی‌تردید که پستچی تنها زنگ خانه را بزند کسی که چارسوی شهر، غربتش شده بود نداشت چاره جز اینکه به جاده‌ها بزند #علی_دودانگه

این همه کتاب درسی و غیردرسی غیرضرور و زرد گرفتم، یه بار به ذهنم نرسید کتابای صفا رو هم بگیرم. یکی همین منجنیق و صدای راه‌پله می‌آید رو بهم هدیه بده😔💔

از کجای دلم بیاویزم قاتلی را که دوستش دارم؟

با توام جیکِ درنیامده‌ام! چند وقت است از تو بیدارم؟ صبحِ زودی که دیر آمده‌ای! از تو گنجشک‌ها طلبکارم عرشه دریا شد از گرفتاران لنگر انداختند بسیاران گفتم ای کشتیان غرق شده! من در اعماق خود گرفتارم عشق بی‌وقفه دوستم را کشت کرگدن‌های پوستم را کشت از کجای دلم بیاویزم قاتلی را که دوستش دارم؟ دفن کردم درون سینه‌ی خود بارها مهره‌های پشتم را از خودم جُم نخورده‌ام هرگز بس که در سینه‌ام تلنبارم فیلسوفی که مُرد و راحت شد مُرد و مشغول استراحت شد مُردم از یأس فلسفی، اما باز هم یأس فلسفی دارم خاک، زندانِ سخت‌گیران است مرگ، آزادیِ اسیران است مرگِ خویشان من به من آموخت که به خاک احترام بگذارم در گلویم صدای پایی نیست در سرم گوش آشنایی نیست می‌نشینم کنار پنجره، تا متوسل شوم به سیگارم #حسین_صفا از کتاب منجنیق @erfanamiripoet

تنها از یک چیز در هراسم: سزاوار رنج‌هایم نباشم #داستایفسکی

از کتاب کمونیسم رفت؛ ما ماندیم و حتی خندیدیم نوشته‌ی اسلاونکا دراکولیچ
از کتاب کمونیسم رفت؛ ما ماندیم و حتی خندیدیم نوشته‌ی اسلاونکا دراکولیچ

Morafrif_Al_Dalal_مرفرف_الدلال_Acoustic_Version.mp32.61 MB

از این که در خیال خودم زندگی کنم از واقعیّتی که عذاب است خسته‌ام یک عمر خواستم که خلاص از خودم شوم حالا که روبه‌روم طناب است خسته‌ام #علی_دودانگه

زاهدان خشک بردند آبروی خویش را بیش بادا دوستان نقش بر آبی این‌چنین #علی_دودانگه