علی دودانگه
Ir al canal en Telegram
@Alidh81 ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5714922996
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
220
Suscriptores
+224 horas
+37 días
+730 días
Archivo de publicaciones
220
عمرم اگر که عمر حباب است خستهام
صبرم اگر که کهنهشراب است خستهام
از این که در خیال خودم زندگی کنم
از واقعیتی که عذاب است خستهام
گفتی که شرحی از جگر شرحهات بده
گفتم که شرح چند کتاب است... خستهام
در چشم خویش ساختهام کاخ آرزو
اما ز خانهای که بر آب است خستهام
جان قصد داشت سوی عدم پر کشد، نشد
ای مرگ از تنی که حجاب است خستهام
یک عمر خواستم که خلاص از خودم شوم
حالا که روبهروم طناب است خستهام
#علی_دودانگه
220
Repost from زنِ جوان غزلی با ردیفِ آمد بود.
ببخشید، شما هم وقتی آدما متوجه زیبایی شعر نمیشن از دستشون ناراحت میشید؟ در حالیکه بابت ناراحتیتون عذابوجدان هم دارید؟
220
امسال هم سیاه به تحریر خال بود
امسال رونوشت خط پارسال بود
بی تو همیشه مرگ، نفس میکشد مرا
پیشامدیست مرگ که با تو محال بود
با عشق، خواندنیست همه نانوشتهها
دنیا بدون عشق، کر و کور و لال بود
گفتی که چند شعر جدیدت برای کیست؟!
این پرسشت جواب هزاران سوال بود
«تو عاشقی هنوز» و گمان میکنم که این
ممکنترین محال ز هر احتمال بود
#علی_دودانگه
220
تا روزهای شوم نیایند روبهروم
شب را به آه زیروزبر میکنم شبی
بالابلندِ بخت به خاکم نشانده است
این طاق را به تاخت دمر میکنم شبی
روزی اگر که چرخ نچرخد به میل تو
آنان که سرترند میآیند ذیل تو
ای درّههای بخت کجم فرش سیل تو
کوچ از دیار کوه و کمر میکنم شبی
من تشنهام به اینکه لبی از تو تر کنم
در لابلای مرگ، حیاتی دگر کنم
تا از قضا دوباره شبی با تو سر کنم
پیکار با سپاهِ قَدَر میکنم شبی
با من اگرچه قهر، میافتم به پای تو
با من اگرچه زهر میافتم به پای تو
بیاعتنا به شهر میافتم به پای تو
از حد و مرزهام گذر میکنم شبی
بعد از تبی عمیق که با هم یکی شدیم
بعد از شبی رقیق که با هم یکی شدیم
-حالا به هر طریق که با هم یکی شدیم-
در پشتِ شانههات سحر میکنم شبی
من آتشِ نریختهای روی گالنم
من کشتزارهای نیِ زیر ناخنم
وقتی دلت شکست به اکراه میکنم-
از ذهنِ تو عبور- هنر میکنم شبی!
در من اگر رسوب کنی باز هم کمی
ای ابرهای تیره به چشمِ تو شبنمی
وقتی که -دم به دم- همه اندوه و ماتمی
از -باز- ناگزیر حذر میکنم شبی
بر من ببخش اگر که کمی دیر کردهام
بر من ببخش اگر که تو را سیر کردهام
ای جان تحملم کن، من گیر کردهام!
از این تنِ شریف، سفر میکنم شبی...
#علی_دودانگه
220
بد است اینکه ز دریا دلِ تو جا بزند
که باز در دل مرداب دست و پا بزند
لبم اگر که ترک خورده است خرده مگیر
که او هزار دهان شد تو را صدا بزند
گرفتی از دل من رو و زیر لب گفتی:
مگر که بار دگر رو به من خدا بزند
عجب ندارد اگر خم شدهست پشتم، خواست
که برگ عمر مرا دوریِ تو تا بزند
فرار باید از آن شهر کرد بیتردید
که پستچی تنها زنگ خانه را بزند
کسی که چارسوی شهر، غربتش شده بود
نداشت چاره جز اینکه به جادهها بزند
#علی_دودانگه
220
این همه کتاب درسی و غیردرسی غیرضرور و زرد گرفتم، یه بار به ذهنم نرسید کتابای صفا رو هم بگیرم.
یکی همین منجنیق و صدای راهپله میآید رو بهم هدیه بده😔💔
220
Repost from Erfan Amiri | عرفان امیری
با توام جیکِ درنیامدهام!
چند وقت است از تو بیدارم؟
صبحِ زودی که دیر آمدهای!
از تو گنجشکها طلبکارم
عرشه دریا شد از گرفتاران
لنگر انداختند بسیاران
گفتم ای کشتیان غرق شده!
من در اعماق خود گرفتارم
عشق بیوقفه دوستم را کشت
کرگدنهای پوستم را کشت
از کجای دلم بیاویزم
قاتلی را که دوستش دارم؟
دفن کردم درون سینهی خود
بارها مهرههای پشتم را
از خودم جُم نخوردهام هرگز
بس که در سینهام تلنبارم
فیلسوفی که مُرد و راحت شد
مُرد و مشغول استراحت شد
مُردم از یأس فلسفی، اما
باز هم یأس فلسفی دارم
خاک، زندانِ سختگیران است
مرگ، آزادیِ اسیران است
مرگِ خویشان من به من آموخت
که به خاک احترام بگذارم
در گلویم صدای پایی نیست
در سرم گوش آشنایی نیست
مینشینم کنار پنجره، تا
متوسل شوم به سیگارم
#حسین_صفا
از کتاب منجنیق
@erfanamiripoet
220
از این که در خیال خودم زندگی کنم
از واقعیّتی که عذاب است خستهام
یک عمر خواستم که خلاص از خودم شوم
حالا که روبهروم طناب است خستهام
#علی_دودانگه
