uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

 ‌مَطرود ‌ ‌‌ ‌

 ‌مَطرود ‌ ‌‌ ‌

Відкрити в Telegram

طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریک‌ترین فصلش بود. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7623907387

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
412
Підписники
-424 години
-107 днів
-1830 днів
Архів дописів
تو نمیدونی وقتی یکی به یه دیوار سنگی قلبشو می‌ده اون دیوار سنگی، چجوری از جون دوباره‌ای که بهش داده مراقبت می‌کنه! و این قابل
تو نمیدونی وقتی یکی به یه دیوار سنگی قلبشو می‌ده اون دیوار سنگی، چجوری از جون دوباره‌ای که بهش داده مراقبت می‌کنه! و این قابلیتِ خاص فقط برای یه نفر یا یه عده خیلی خیلی محدوده..

تو نمیدونی وقتی یکی به یه دیوار سنگی قلبشو می‌ده اون دیوار سنگی، چجوری از جون دوباره‌ای که بهش داده مراقبت می‌کنه! و این قابل
تو نمیدونی وقتی یکی به یه دیوار سنگی قلبشو می‌ده اون دیوار سنگی، چجوری از جون دوباره‌ای که بهش داده مراقبت می‌کنه! و این قابلیتِ خاص فقط برای یه نفر یا یه عده خیلی خیلی محدوده..

تو نمیدونی وقتی یکی به یه دیوار سنگی قلبشو می‌ده اون دیوار سنگی، چجوری از جون دوباره‌ای که بهش داده مراقبت می‌کنه! و این قابلیتِ خاص فقط برای یه نفر یا یه عده خیلی خیلی محدوده..

همین؟ ینی همینقدر نویسنده داشتیم؟!!

ᎷᎩ ᏟᎻᏆᏞᎠᎬ ✨️
ᎷᎩ ᏟᎻᏆᏞᎠᎬ ✨️

اگر نویسنده‌ایدفورواردکنید؛
یک پست مشخص کنید من فورکنم مطرود + طبق وایبی که می‌گیرم هویت یک نویسنده رو بهتون نسبت بدم.
سرجدتون محتوا داشته باشید الکی فورنکنید.
اجبار نیست اما خوشحال می‌شم پست موردعلاقتون از مطرود رو هم همراهش فور کنید.

مهمون پاییزی؛ نیازمند چندتا چنل فعال و دوست‌داشتنی هستم، پس اگر علاقه‌مند به دعوت کردن بنده به چنلتون هستید؛ این پیام رو فور کنید تا بهتون سر بزنم و بمونم پیشتون‌🍊
دست خالی نمیام قول میدم🥧

#𝖯𝖮𝖵 : وقتی احمقی و خریتت محکم خورده تو صورتت

Repost from N/a
نمی‌دانم از کجا شروع کنم، چون هر جمله‌ای که می‌نویسم، در برابر آن‌چه واقعاً در دلم است، ناقص می‌ماند. بگذار از یک شب بگویم؛ شبی که نه تاریخش را دقیق به‌یاد دارم، نه حتی مطمئنم واقعاً اتفاق افتاده... شاید فقط رنگ‌آمیزی خاطره‌ام آن را این‌قدر زنده کرده. باران می‌بارید، از آن باران‌هایی که نه شدید است، نه بند می‌آید، فقط هست؛ آرام، مُصر، مثل چیزی که تصمیم گرفته تمام‌شدنی نباشد. من زیر سایه‌بانِ مغازه‌ای ایستاده بودم، که چراغش خاموش بود، و تو از آن‌طرفِ خیابان می‌آمدی، بی‌چتر، بی‌عجله، انگار باران برایت مسئله‌ای نبود. دقیق یادم نیست چه گفتی، یادم نیست من چه گفتم. فقط یادم مانده که تمام شهر، برای چند ثانیه، صدایش را پایین آورد، تا من بتوانم فقط تو را بشنوم. از آن شب، فصل‌ها عوض شدند، بارها. تابستان‌ها آمدند و رفتند، با گرمایی که پوستم را می‌سوزاند، ولی هیچ گرمایی به‌اندازه‌ی نبودنت مرا نمی‌سوزاند. زمستان‌ها هم همین‌طور؛ برف نشست روی بام‌ها، آب شد، دوباره نشست، و من هر بار، زیر همان سایه‌بانِ خیالی، هنوز منتظر بودم.
«خوابْگَرد» #خودنوشت‌ها

پاشو وایسا، به خاطر خودت.. چون هیچکس دیگه‌ای اینکارو برات نمی‌کنه.
ᯓ Tokyo Ghoul