مَطرود
Відкрити в Telegram
طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریکترین فصلش بود.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
323
Підписники
-224 години
-47 днів
+130 днів
Архів дописів
من همهی گندهای زندگیمو با جملهی من فقط یکبار بهدنیا میام زدم؛ امیدوارم دو بار بهدنیا نیام.
498d3763_d2a1_49a9_b6ed_67234cbd942cStory_of_a_Warrior_140_aud.m4a2.00 MB
هراس انگیزترین شکل اندوه؛ جایی بود که نقش آدمِ محکم بودن را بازی میکرد؛ در حالی که از درون فرو ریخته بود.
به اجبار لبخند میزد؛ در حالی که در قلبش خون گریه میکرد.
کل دنیا حسرت خوشبختی و حال خوبش را میخوردند؛ درحالی که خودش خوب میدانست خیلی وقت است که کم آورده.
شمس راست میگفت؛ اندوه تمام نمیشد؛ او انقدر وسیع شده بود که خرده اندوهها در میان سلولهایش گم میشدند!
او راضی شده بود به سهمِ اندوهاش و این جواب همهچیز بود.
b34691e5_5fd7_459d_ab10_5c1a38403f2cAugust_140_audio_only_medi.m4a3.44 MB
آدما همیشه این حس رو بهم دادن که متفاوت رفتار کردن چیز عجیب یا اشتباهیه. اما من چیزی که بودم رو نمیتونستم تغییر بدم.
اگر شخصیتم کسی رو اذیت میکنه یه حس عادیه که خیلی از آدمها بیدلیل نسبت به هم دارن. اما من بخاطر افکار دیگران خودم رو تغییر نمیدم. الان کمترین اهمیتی برام نداره که چه نگاهی بهم دارن. خودم رو بخاطر کسایی که ازم متنفرن از چشم کسایی که قراره دوستم داشته باشن، مخفی نمیکنم.
افسردگی؟؟
تاحالا شده کاراکتری که دوسش داری به غم انگیزترین حالت ممکن بمیره؟!
