uk
Feedback
᯽حُب᯽

᯽حُب᯽

Відкрити в Telegram

و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمی‌آوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بی‌آنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
504
Підписники
+1124 години
-307 днів
+5030 днів
Архів дописів
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم؛ و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی.
-شهریار

_
+1
_

سكوت نكنيد! "سکوت" ؛ بزرگترین اشتباهِ آدم‌هاست، وقتی رابطه‌ای به سراشیبیِ تردید رسیده، وقتی حرف‌های زیادی برای گفتن و توضیحاتِ ناگفته‌ای برایِ شنیدن هست؛ شاید "سکوت"، بی‌رحمانه‌ترین حالتِ کنار کشیدن باشد. بیشترِ آدم‌ها مترجمِ خوبی برایِ سکوت نیستند آدم‌ها زخمیِ سکوت‌اند و ترجمه‌ای جز بی‌توجهی و تردید، برایش ندارند حرف بزنید! حرف نزدن، اسلحهٔ خاموشی‌ست، رویِ شقیقهٔ روابط و آرامشِ آدم‌ها باور کنید "سکوت"، همه‌چیز را بدتر می‌کند... سکوت نکنید...

«از آنِ من نیستی اما دوستت دارم هنوز دوستت دارم و دلتنگی‌ات مرا می‌کشد.»
- محمود درويش

دلم یک آدمِ غریبه‌ی امن و آرام می‌خواهد، وَ پذیرنده، و شنونده، و پناه دهنده ... کسی که قضاوتم نکند و فقط گوش کند. کنجکاو نشود، بیشتر نپرسد، سرزنش نکند، دلیل نخواهد. دلم نگاهی بیگانه اما گرم می‌خواهد یک دوستیِ عمیق ولی کوتاه یک همنشینیِ سالم اما بدون ادامه. یک نفر که انگار مرا از جنگل سرد و تاریکی که در آن گم شده‌ام نجات بدهد، به کلبه‌ی دنج و گرم خودش ببرد، برایم چای بریزد و بی‌آنکه بپرسد چرا و از کجا می‌آیم، مقابلم بنشیند، حرف‌های مرا بشنود و شانه‌های مرا برای تسکین بفِشارد و حالم که خوب شد، نپرسد کجا؟ فقط راه خیابان را نشانم بدهد، در آغوشم بگیرد و برایم آرزوهای خوب کند و از او که دور شدم، احساس کنم خدا را در کالبد یک انسان ملاقات کرده‌ام که اینقدر آرامم..

#نوشته_ها🖇
#نوشته_ها🖇

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست! مینشینی رو به رویم خستگی در میکنی... چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست؛ باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟ باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست؛ شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند؛ یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست! چشم میدوزم به چشمت، میشود آیا کمی دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

اما جایی میانه ی راه؛ در نهایتِ غرور و ایستادگیِ مان، فرو می ریزیم. از دردِ؛ هیچ کسی را نداشتن، از دردِ؛ دل را به کسی نبستن، از دردِ "در میانِ جمع ، تنها بودن" ... همه ی آدم ها نیاز دارند یکی را داشته باشند، که در نهایتِ تنهایی و خستگی؛ دلشان به دوست داشتنش گرم باشد. آدم، بدونِ عشق و محبت، زود، پیر می شود. یک نفر باید باشد! یک نفر؛ که عاشقش باشی، یک نفر؛ که عاشقت باشد...
نرگس صرافیان طوفان

- اما عزیزِ من ؛ آیا او هم نگران تو شد که چطور باید با آن‌همه . . خاطره کنار بیایی و روزهایت را بگذرانی؟!

گاه انسان پیش از آن‌که چیزي را از دست بدهد، سوگوارِ آن می‌شود؛ انگار روح، زودتر از زمان، ویراني را حس مي‌کند. من نیز در آن روزها با هراسي مبهم زندگي می‌کردم؛ هراسي که نه نامي داشت و نه چهره‌اي، اما در سکوتِ هر شب کنار تختم مي‌نشست.

_
+1
_

شاید مهم ترین بدی با تجربه تر شدن این باشه که دیگه راحت حرف کسی رو باور نمیکنی و یه جورایی برات مهم نیست که چی میگن بلکه فقط رفتار و عملکرد و شناختی که خودت ازشون پیدا کردی رو ملاک و معیار سنجش قرار میدی و این نگرش واقع بینانه در عین خوبی یکم آزار دهندست...

#نوشته_ها🖇
#نوشته_ها🖇

شاعری خسته‌ام از دستِ تو بیمار منم راویِ چشمِ تو در این همه اشعار منم!

احساس میکنم غمِ زیاد منتهی میشه به خستگی،‌ مثلا الان من نه ناراحتم و نه افسردم؛ فقط خستم خسته از همه چی . . . :)!

+1
از شکوه بارگاهش آسمان سر خم کند، از فروغ مرقدش ماه از فروغش کم کند... #أبانا

ـ هیچ جای دنیا خانه‌ی‌پدر نمیشود .. #أبانا
+1
ـ هیچ جای دنیا خانه‌ی‌پدر نمیشود .. #أبانا

#چالش می‌خوام یه تقدیمی متفاوت بدم ✨ عکسِ چنلتونو چاپ می‌کنم و روبه‌روی گنبدِ حرم امام حسین و امیرالمؤمنین'علیه السلام' ازش یه عکس یادگاری می‌گیرم .🕊 📸 هرکی مایله، فور کنه. جوین باشید قشنگ تره.

قصّهٔ مآه
+1
قصّهٔ مآه

یک شب برمی‌گردم و روحم را از این مرداب بیرون می‌کشم. اما حالا زیادی خسته ام.