uk
Feedback
「آنشرلی با موهای مشکی」

「آنشرلی با موهای مشکی」

Відкрити в Telegram

خیلی نزدیکم نشو وگرنه به شعر تبدیلت میکنم ... - ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=f27c4dee5032

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
369
Підписники
+124 години
+37 днів
+1730 днів
Архів дописів
برای سلامتی رضا امیرخانی،نویسنده‌ی کتاب‌های قیدار و ارمیا دعا کنید💔

📍 دو هفته قبل تلفن زدم به او تا بگویم کاری که به خاطرش قرار بود بیاید انجام نشده. توضیح که دادم گفت: داشتم با موتور یکی از رفقا می‌آمدم حالا که اینطور شد برمی‌گردم. به سرم زد بگویم سوار موتور نشو رضا جانِ امیرخانی اما نگفتم. رابطه ما سالهاست دوستانه اما رودربایستی‌دار پیش می‌رود. هر چند او چند باری در مشکلات شخصی کمکم کرده اما من روی دخالت کردن در مسأله شخصی‌اش را نداشتم. از وقتی پاهایم پر از پلاتین شده از موتور می‌ترسم ... تلفن را که قطع کردم گفتم کاش به او گفته بودم سوار موتور نشود. بعد در تاریکی شب به آسمان نگاه کردم و گفتم:  هر چند کسی که پرواز می‌کند بعید است روی زمین ترسی از چیزی داشته باشد. با خودم گفتم این‌بار که ببینمش وسط حرفهایم نرم می‌گویم موتور سوار نشو آقا رضا! پرواز هم نکن.  اما ندیدمش و شد آنچه نباید می‌شد. حالا خودش خوابیده است و من تصمیم گرفته‌ام وقتی بیدار شد به او بگویم:  آقا رضا من نذر کرده‌ام به تعداد روزهایی که در خواب بودی و همه روزهایی که باید استراحت کنی تا روی پا بایستی کتاب هدیه بدهم به بچه‌های سیستان و بلوچستان؛ همان بچه‌هایی که سالهاست تو را از نزدیک می‌شناسند. خرجم را زیاد نکن رضا جان امیرخانی زودتر سر پا شو! #غلامرضا_طریقی @gholamrezatarighi

«احساس میکنم بعد از اینکه این خونه‌های قرمز و ترک کردم، دیگه نتونستم جایی که بهش حس تعلق دارم و پیدا کنم»
«احساس میکنم بعد از اینکه این خونه‌های قرمز و ترک کردم، دیگه نتونستم جایی که بهش حس تعلق دارم و پیدا کنم»

🔴پنجمین جلسه "روایت‌خوانی" حرفی‌نو با حضور "غلامرضا طریقی" برگزار می‌شود 🔺پنجمین جلسه روایت‌خوانی حرفی‌نو، چهارشنبه ۱۲ آذر
🔴پنجمین جلسه "روایت‌خوانی" حرفی‌نو با حضور "غلامرضا طریقی" برگزار می‌شود 🔺پنجمین جلسه روایت‌خوانی حرفی‌نو، چهارشنبه ۱۲ آذر ساعت سه عصر با حضور غلامرضا طریقی، شاعر و نویسنده و به میزبانی لیلا مهدوی برگزار می‌شود. 🔺 در این جلسه معید داستان روایت خود را می‌خواند و سپس حاضران به نقد و بررسی آثار ارائه شده می‌پردازند. 🔺 حضور در جلسه روایت‌خوانی برای عموم علاقمندان آزاد است. گفتنی است پاتوق فرهنگی حرفی‌نو در خیابان سی تیر، کوچه شهید میرزامحمد، پلاک ۴ واقع شده است. ✅ آخرین اخبار و تحلیل‌های روز فرهنگ، هنر، ادبیات و رسانه #غلامرضا_طریقی #لیلا_مهدوی #روایت #روایت_خوانی #معید_داستان #حرفی_نو #پاتوق_فرهنگی_حرفی‌_نو https://t.me/harfinew1/3146

«آدمی برای دوست داشتن باید اول یاد بگیرد تنها بودن را تاب بیاورد؛ چون عشق، فرار از تنهایی نیست، اشتراکِ آن است.»
اروین یالوم | هدیه‌ی درمان

شباهت ده از دهههه😂 این گند ایشالا تا دو ماهه دیگه حله عیب نداره ادم همش مقنعه بپوشه
شباهت ده از دهههه😂 این گند ایشالا تا دو ماهه دیگه حله عیب نداره ادم همش مقنعه بپوشه

Відеоповідомлення00:40

مدل مویی که هلیا میخواست دربیاره قطعا همین بودههه😂 من چرا موهامو دست این دادممممممممم🥸
مدل مویی که هلیا میخواست دربیاره قطعا همین بودههه😂 من چرا موهامو دست این دادممممممممم🥸

Відеоповідомлення00:53

«بعد از من.. هر مردی که تو را خواهد بوسید بر روی لبانت، نهال کوچک انگوری خواهد یافت که من کاشته‌ام»
نزار قبانی

میگه هروقت تونستی پاسخ بدی که از بین این‌همه آدم چرا «من» عاشق تو شدم، من هم توضیح میدم که از بین این‌همه آدم چرا عاشق «تو» شدم :)

https://t.me/mahvin_a/2068 در مورد این شعر محمد علی بهمنی یکم بیشتر شرحش میدی برامون؟🫠

دارم میرم از عزیز مصر گندم بگیرم :) جاده مشهد به تهران
دارم میرم از عزیز مصر گندم بگیرم :)
جاده مشهد به تهران

«پاسخ بده از این همه مخلوق چرا من؟ تا شرح دهم از همه‌ی خلق چرا تو...»
محمدعلی بهمنی

«دنیا برای کسی که می‌اندیشد، یک کمدی‌ست؛ و برای کسی که احساس می‌کند، یک تراژدی.»
هوراس والپول | نامه‌ها

«برف باريده بود و مردمِ كبك همه در شعر سر فرو كردند كبك باريده بود و مضمون‌ها همه از ترس استعاره شدند ريسمان مستعد حلقه شدن چوب سرگرم چارپايه شدن كسي آماده‌ی اناالحق بود همه آماده‌ی نظاره شدند عده‌ای بس كه گوش كردند و نشنيدند، شكل پنبه شدند عده‌ای نيز بس‌كه حرف زدند كاملاً شكل آرواره شدند چهره‌ها كاملاً بدون دهان بخت‌ها كاملاً بدون سفيد خانه‌ها_دست‌های كوچك ما_ كاملاً بی‌پدر اداره شدند عده‌ای جيب، سعی می‌كردند كارها را به ما حواله كنند عده‌ای ما فقط به خاطر هيچ كار كردند و هيچ‌كاره شدند»
حسین صفا

یه سوال؟ فقط منم که وقتی از خوابگاه برمیگردم خونه احساس میکنم خونه‌ی من نیست و ناخودآگاه از الفاظ «خونه‌تون»، «یخچالتون»، «ظرفاتون» و ... استفاده میکنم؟😕

«شهزاده رویای من شاید تویی آن‌کس که روزی در برم آید تویی از خواب نوشین ناگه پریدم دردا که دیگر او را ندیدم به‌خدا»

«ما در زمینی قابل اشتعال زندگی می‌کنیم ‎همیشه آتش هست. همیشه خانه‌ها از دست می‌روند و زندگی‌ها گم می‌شوند. ولی هیچکس چمدانش را نمی‌بندد و به چراگاهی امن‌تر نمی‌رود. فقط اشک‌شان را پاک می‌کنند و مردگان‌شان را دفن می‌کنند و بچه‌های بیشتر می‌آورند و پایشان را در زمین محکم‌تر می‌کنند.»
جز از کل | استیو تولتز