uk
Feedback
تانگوی شیطان

تانگوی شیطان

Відкрити в Telegram

نیم ساعت توی بهشت بودن، قبل از اینکه شیطان بفهمه مردی.

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
214
Підписники
-124 години
+17 днів
+130 днів
Архів дописів
دانلود نسخه پرمیوم ایران…

Bittersweet_Symphony_Live_at_Live_8,_Hyde_Park,_London,_2nd_Jul.m4a6.01 MB

داستایفسکی عزیزم دیگر دارم کم کم به این نتیجه میرسم که حتی زمان هم نمیتواند چیزی را حل کند.

photo content

شما بیش از هر چیزی توی این دنیا عاشق اویید، مگر نه؟ پس باید بیش از شادکامیِ خودتان به فکر شادکامیِ او باشید و، بنابراین، ازش جدا شوید. رنج کشیدگان و خوارشدگان/داستایفسکی

Gravagerz Self Aware.m4a2.09 MB

Repost from N/a
برای عمو رضا از کافه فرانسه چای و پای سیب می‌خرم و کنارش می‌نشینم. بوی سیگار می‌دهد و بداخلاق است. چشمش به ایده‌آلیسم آلمانیِ پینکارد می‌افتد که در دست دارم. خودکار آبی‌اش را روی کاغذ می‌کشد و عینکش را می‌دهد دستم؛ انگار می‌خواهد آن تندیِ اول را جبران کند. دلم نرم می‌شود، عینکش را پاک می‌کنم و به دستش می‌دهم. دوباره نگاهی به کتابم می‌اندازد و می‌گوید: «می‌خوای فیلسوف بشی.» لبخند می‌زنم و سکوت می‌کنم. بروشور کاهی گالری را برمی‌دارد و شروع می‌کند به نوشتن فهرستی از رمان‌هایی که باید بخوانم. ذوق می‌کنم و رگ‌های پیشانی‌ام می‌زند بیرون. به حرکت دست‌هایش خیره می‌مانم. از آن‌روز آیدین همیشه هست. از همان روزی که کتاب را از بساط دستفروش گرفتم، انگار وارد زندگی‌ام شد و دیگر بیرون نرفت. هر بار از گوشه‌ای پیدایش می‌‌شود. کاش محمد بود. تا به او می‌گفتم امروز تولد آقای معروفی است. می‌گفتم بیا، به احترام او و همه‌ی کسانی که ما را به ادبیات وصل کردند، دوباره سمفونی مردگان را با هم بخوانیم. بیا برویم خیابان وصال، عمو رضا را پیدا کنیم و پای سیب و چایی دارچین بخوریم. به حلقه‌های سیگار و انگشت‌های جوهری‌اش نگاه کنیم و به صدایش موقع خواندن داستان گوش کنیم. به او بگویم عمو رضا فیلسوف نشدم. راستش را بخواهی هیچکاره نشدم. این روزها بیشتر از همیشه به آیدین فکر می‌کنم. شاید چون بعضی آدم‌ها در زندگی آدم می‌مانند، حتی اگر فقط شخصیت یک رمان باشند. حالا که تولد آقای معروفی است، دلم می‌خواهد دوباره برگردم به آن روزها. اگر محمد بود، می‌فهمید چرا این‌قدر دلم می‌خواهد دوباره سمفونی مردگان را از اول بخوانم؛ او خوب می‌فهمد که چطور بعضی شخصیت‌ها از سطرهای کتاب بیرون می‌آیند و تا سال‌ها کنار آدم می‌مانند. شخصیت‌هایی که بیشتر از آدم‌های واقعی ما را از تنهایی و بی‌اخلاقی نجات دادند؛ آدم‌هایی که شاید تنهایی‌مان را از بین نبردند، اما آن را جلا دادند، نگاه‌مان را عوض کردند و ما را از ورطه‌ی سقوط اخلاقی بیرون کشیدند.

Repost from G>۷۸
چیزی نیست که عادت نداشته باشیم. مرگ شغل ماست. هرروز بیدار می‌شویم، صورتمان را می‌شوریم، چای می‌خوریم، موهایمان را شانه می‌زنیم و می‌میریم.

Is This Love (2017 Remaster) Whitesnake.m4a4.39 MB

Roi.m4a3.48 MB

Clocks Coldplay.m4a4.75 MB

+1
Extended Trance Mix) Enigma.m4a4.66 MB

نه کمک از اون بیرون میاد، نه قراره اینجا چیزی تغییر کنه، حتی اون ها هم نمیتونن این وضعیت رو تغییر بدن، بلکه هروز بدترش هم خواهند کرد، تنها خوبی که میتونه داشته باشه اینه که اتم بخوره همه باهم پودر بشیم.

عروسی که عزا شد خیلی ها خندیدن خیلی ها گفتن بزن خیلی ها هم گریه کردن چیزی هم درست نشد هروز خراب و خراب تر خواهدم شد و این وضعیت هینطوری ادامه خواهد داشت.

هروز اولین باری که بیدار میشم به این فکر می‌کنم که منم قراره بمیرم، دوباره سرم رو میزارم میخوابم.

هروز بیشتر از دیروز از موزیک های هوش مصنوعی متنفر میشم و حالم بهم میخوره.

نهههههه تو که فلسفه بافی بی‌جاه نمیکنی.

Repost from N/a
دیوانه.mp35.78 MB

بعضی متن هارو توی چنل ها چند بار میخونم بازم متوجه نمیشم، چطوری مغزشون میتونه هم فاز منفی هم فاز مثبت رو باهم در یک جا جمع کنه، (‌ فکر می‌کنم بعد خوندن متن خودشون هم متوجه نمیشن چی گفتن )

00:00