uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

سایه روشن

سایه روشن

Відкрити в Telegram

«اینجا چراغی روشنه»

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
259
Підписники
Немає даних24 години
+87 днів
+3630 днів
Архів дописів
قدرت شعر فارسی و قدرت‌نمایی خواجوی کرمانی؛ استفاده از ۹ استعاره با یک مشبه🔥🫡 این چه نامه‌ست که از کشور یار آوردند وین چه نافه‌ست که از سوی تتار آوردند مژدهٔ یوسف گمگشته بکنعان بردند خبر یار سفر کرده به یار آوردند دوستانرا ز غم دوست امان بخشیدند بوستانرا گل صد برگ ببار آوردند بیدل غمزده را مژدهٔ دلبر دادند بلبل دلشده را بوی بهار آوردند نسخه‌ئی از پی تعویذ دل سوختگان از سواد خط آن لاله عذار آوردند نوش داروئی از آن لب که روان زنده ازوست بمن خسته مجروح نزار آوردند از خم سلسلهٔ طره لیلی تابی از برای دل مجنون فگار آوردند بزم شوریده دلان را ز پی نقل صبوح شکری از لب شیرین نگار آوردند می فروشان عقیق لب او خواجو را قدحی می ز پی دفع خمار آوردند
خواجوی کرمانی

Roozbeh Bemani - Bi Harf (320).mp310.17 MB

من بلوطی پیر بودم پای یک کوهِ بلند نیمم آتش سوخت، نیمِ دیگرم را باد بُرد
حامد عسکری

برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران ساده‌دل من که قسم های تو باور کردم به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار گشتم آواره و ترک سر و همسر کردم زیر سر بالش دیباست تو را کی دانی که من از خار و خس بادیه بستر کردم در و دیوار به حال دل من زار گریست هر کجا نالهٔ ناکامی خود سر کردم در غمت داغ پدر دیدم و چون در یتیم اشک‌ریزان هوس دامن مادر کردم اشک از آویزهٔ گوش تو حکایت می کرد پند از این گوش پذیرفتم از آن در کردم بعد از این گوش فلک نشنود افغان کسی که من این گوش ز فریاد و فغان کر کردم ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در چشم را حلقه‌صفت دوخته بر در کردم جای می خون جگر ریخت به کامم ساقی گر هوای طرب و ساقی و ساغر کردم شهریارا به جفا کرد چو خاکم پامال آن که من خاک رهش را به سر افسر کردم
شهریار

یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی‌گفت: ای پسر‌! چندان که تعلق خاطر آدمی‌زاد به روزی‌ست اگر به روزی‌ده بودی به مقام از ملائکه در‌گذشتی. فراموشت نکرد ایزد در آن حال که بودی نطفهٔ مدفون و مدهوش روانت داد و طبع و عقل و ادراک جمال و نطق و رای و فکرت و هوش ده انگشتت مرتب کرد بر کف دو بازویت مرکب ساخت بر دوش کنون پنداری ای ناچیز همت‌! که خواهد کردنت روزی فراموش‌؟
گلستان سعدی

Mehdi Araei - Del Aram 2.mp38.12 MB

دیگه نمیخونیم دانشگاه گیلان تعطیله این هفته🔥

عادی ترین امتحان میانترم نظم و نثر عربی🗿
عادی ترین امتحان میانترم نظم و نثر عربی🗿

بس که دیدم سست‌عهدی از تو دل برداشتم از تو ای پیمان‌شکن امید دیگر داشتم داشتم امید وصل اکنون به هجران خوشدلم عاقبت بر دل نهادم آنچه در سر داشتم سرکشی ای شاخ گل از بلبل خود تا به چند کاشکی من آشیان بر شاخ دیگر داشتم در خیالت سر به زانو دوش خوابم برده بود یارب از آن خواب خوش بهر چه سر برداشتم ای خوش آن شب‌ها که در هجر فروزان اختری مردمان در خواب و من چشمی به اختر داشتم مردم از افسردگی افسوس از آن عهدی طبیب کآستین را هر زمان بر دیدهٔ تر داشتم
طبیب اصفهانی

حافظم در مجلسی، دُردی کشم در محفلی بنگر این شوخی که چون با خلق، صنعت می‌کنم
حافظ

شرح حال شیطان از سجده نکردن بر آدم (ع) با او دلم به مهر و مودت یگانه بود سیمرغ عشق را دل من آشیانه بود بر درگهم ز جمع فرشته سپاه بود عرش مجید جاه مرا آستانه بود در راه من نهاد نهان دام مکر خویش آدم میان حلقهٔ آن دام دانه بود می‌خواست تا نشانهٔ لعنت کند مرا کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود بودم معلم ملکوت اندر آسمان امید من به خلد برین جاودانه بود هفصد هزار سال به طاعت ببوده‌ام وز طاعتم هزار هزاران خزانه بود در لوح خوانده‌ام که یکی لعنتی شود بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود آدم ز خاک بود من از نور پاک او گفتم یگانه من بوم و او یگانه بود گفتند مالکان که نکردی تو سجده‌ای چون کردمی که با منش این در میانه بود جانا بیا و تکیه به طاعات خود مکن کاین بیت بهر بینش اهل زمانه بود دانستم عاقبت که به ما از قضا رسید صد چشمه آن زمان زد و چشمم روانه بود ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیست ره یافتن به جانبشان بی رضا نبود
سنایی

آخرین شعر گلچین گیلانی (شاعر باز باران با ترانه) در بستر بیماری سرطان خون لندن - 22 نوامبر 1972 دو سه تا شیشه ز خون دگرانم دادند دو سه تا ماه دگر، بیهده جانم دادند این چنین بخشش کم‌پایه، بپرسید چرا بس نبود آن‌چه به یک عمر نشانم دادند؟ زین همه رنگ دل‌آرا که جهان راست، چرا گچ کشیدند به چشم و یرقانم دادند؟ سرزنش کم کن اگر نیست مرا بار و بری شصت سال است که چون شاخه تکانم دادند ای پرستار، زمانی که محصل بودم دلبرانی چو تو، چندی هیجانم دادند ای پرستار، به نبضم تو چه‌ها می‌شمری؟ سود اگر بود، ز کف رفت و زیانم دادند خوشم ای دل، که در این می‌کده بی‌بت و می با خیال می و ساقی، ضربانم دادند هم‌اتاقم، دو سه شب درد کشید و دررفت گفت تابوت به‌جای چمدانم دادند

Mohsen Chavoshi - Panah (320).mp310.89 MB

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود🤲 حافظ

گلو دردم شروع شد مبارکِ اونایی که منتظر بودن زمین خوردن یه مرد رو ببینن💔

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست می‌چکد شیر هنوز از لب همچون شکرش گر چه در شیوه گری هر مژه‌اش قتالیست ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر وه که در کار غریبان عجبت اهمالیست بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد نیت خیر مگردان که مبارک فالیست کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست حافظ

«یوسف پیامبر» قطعا جزو ۳ تا سریال برتر تاریخ سینمای ایرانه👌

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا حافظ پ‌‌ن: تا ابد حافظ🔥

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود حافظ

نردبان می‌خواست یا اندیشه‌ی دینار داشت نفع خود را دید تنها، هر که با ما کار داشت گر لباس پاره می‌بینی تنم، از فقر نیست آستینم را بُریدم بس که در خود مار داشت! عقل من می‌گفت از معشوق عاقل دور باش عقل من می‌گفت، اما قلب من اصرار داشت هرچه از «دوری» گذشتم باز «دوری» سر رسید وصل او دورش بگردم شیوه‌ی پرگار داشت از حیا می‌گفت و زلفش چشم‌ها را می‌ربود زیر لب اما دمادم ذکر «یا ستار» داشت آن صنم گرچه مسلمان بود از عمق وجود گیسوانش نسبتی پیچیده با کفار داشت! غیرتم جای خود اما گاه می‌گویم به خویش تا که قدرم را بداند کاش قبلاً یار داشت… حسین نادری