سایه روشن
Відкрити в Telegram
«اینجا چراغی روشنه»
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
257
Підписники
Немає даних24 години
+87 днів
+3630 днів
Архів дописів
259
Repost from N/a
میدانم که بهشت اغنیا بر دوزخ فقرا بنا شده است.
ویکتور هوگو، مردی که میخندد
259
بهنام خداوند جان و خرد
نظریههای ادبی - قسمتِ هشتم
در این قسمت به بررسی نظریهی روانکاوی میپردازیم:
✅ملاحظات کلی دربارهی روانکاوی:
روانکاوی عنوانی است که بنیانگذارِ این نظریه «زیگموند فروید» در سال ۱۸۹۶ برای نامیدنِ روشِ ابداعيِ خود در درمان اختلالهای روانی و بیماریهای روانتنی به کار برد، هر چند که باید افزود روانکاوی به نظریهپردازی فروید محدود نماند و از اوایلِ قرن بیستم تا به امروز با نظریههای تکمیلیِ شاگردان و پیروان او بسط و گسترش فراوانی پیدا کرده است. توصیف عام روانکاوی به منزلهی شیوهای از درمان، بلافاصله این پرسش را به ذهن خوانندهی علاقهمند به نقد ادبی متبادر میکند که اگر روانکاوی روشی برای درمان بیماری است آنگاه چه نسبتی بین این نظریه و مطالعات نقادانهی ادبیات میتوان برقرار کرد؟ شکل دیگری از این پرسش میتواند بدین قرار باشد: چرا پژوهشگران و دست اندرکاران نقد ادبی باید با نظریهای آشنا شوند که در اصل نه به منظور تحلیل ادبیات بلکه برای اهدافی دیگر در حوزهی سلامتِ تن و روان ابداع شده است؟
در پاسخ باید گفت: مفاهیمِ بنیادینِ روانکاوی بر اساس و با ارجاع به ادبیات شکل گرفتهاند.
فروید، آشنایی عمیقی با شاهکارهای ادبی جهان داشت و در آثارش بارها به نمایشنامه های شکسپیر، رمانهای داستایفسکی، اشعار گوته و آثار سایر ادبای برجسته استناد میکرد. او در سال ۱۹۰۶ در نوشتاری با عنوانِ «اداءِ سهمی به یک پرسشنامه دربارهی مطالعه» از اشعار و نمایشنامههای هومر، سوفوکل، گوته و شکسپیر به عنوان درخشانترین آثار ادبی نام برد. درواقع ادبیات الهام بخش نظریههای فروید درباره ساختارِ شخصیتِ انسان بود و او برای سنجش یا اثباتِ دیدگاه هایش غالباً از شخصیتهای آثار ادبی مثال میآورد، از اُدیپ در نمایشنامهی اُدیب شهریار نوشتهی سوفوکل گرفته تا هملت در نمایشنامهای به همین نام از شکسپیر، راسکلنیکف در رمان جنایت و مکافات نوشتهی داستایفسکی و ناتانائل در داستان آقاشنی نوشتهی هوفمان.
فروید اعتقاد داشت: بسیاری از یافتههای او دربارهیِ روانِ انسان، پیشتر در رفتار شخصیتهای آثار ادبی به نمایش گذاشته شدهاند و از این رو باید ادبیات را به منزلهی مجموعهای از شواهد و قرائنی که بر نظریهی روانکاوی صحه میگذارند، به دقت خواند و تحلیل کرد.
نخستین کسی که به این موضوعات توجه عميقی نشان داد؛ فيلسوفِ يونانِ باستان، ارسطو بود که بیش از دوهزار و سیصد سال پیش در رسالهای به نامِ «شعر شناسی» مفهومِ روان پالایی را مطرح کرد. وی در این رساله استدلال کرد که تماشای نمایشِ تراژیک یا خواندنِ داستانِ تراژیک باعثِ روان پالایی (کاتارسیس) در تماشاگر یا خواننده میشود.
به این معنا که مواجههی تماشاگر با سرنوشت غمبارِ شخصیتِ اصلیِ نمایش، آمیزهای از هراس و ترحم در او بر میانگیزد. تماشاگر با دیدنِ این که شخصیتِ تراژیک چگونه بر اثر اشتباه در قضاوتهایش، یا میدان دادن به امیالِ ویرانگرانهاش، به عاقبتی مصیبتبار گرفتار میشود، از خطای مشابهی که خود ممکن است مرتکب شود، میهراسد و در عینِ حال با قهرمانِ تراژیک احساس همدردی نیز میکند.
به اعتقادِ ارسطو، جمعِ این دو احساس (هراس و ترحم) روانِ تماشاگرِ نمایش را از امیال و تمایلات ویرانگرانه تصفیه میکند.
علاوهبر «روانپالایی»، ارسطو یکی دیگر از عناصر تراژدی را «وقوف» یا «بازشناخت» مینامد که قهرمانِ تراژیک در پایانِ نمایش به موضوعی آگاهی پیدا میکند که تا آن زمان از آن بیاطلاع بود، اما تمامِ مصیبتهای زندگیاش در واقع از ندانستنِ همان موضوع سرچشمه گرفته است. برای مثال در نمایشنامه اُدیپ شهریار این وقوف زمانی رخ میدهد که ادیپ به ازدواج نادانسته خود با مادر و به قتل رساندن نادانستهی پدرِ خویش پی میبرد. به همین دلیل ارسطو، «بازشناخت» را «گذار از نادانستگی به دانستگی» مینامد، گذاری که چشمان قهرمان تراژیک را بر روی حقیقتی تلخ مربوط به رویدادی در گذشته میگشاید و رابطهی او با دیگران را عوض میکند.
در قسمت بعد، اصول و مفروضات بنیادین روانکاوی رو بررسی خواهیم کرد.
#پست_هشتم
#نقد_ادبی
#نظریه_های_ادبی
259
نظامیِ عروضی در چهارمقاله درباره ارزش ادبی شاهنامه مینویسد: «و الحق هیچ باقی نگذاشت و سخن را به آسمانِ علیین برد و در عذوبت، به ماءِ معین رسانید و کدام طبع را قدرتِ آن باشد که سخن را بدین درجه رساند که
او رسانیده است؟»
سپس در نقد قطعهای از شاهنامه مینویسد: «من در عجم سخنی بدین فصاحت نمیبینم و در بسیاری از سخنِ عرب هم»
مقدمهی شاهنامه؛ تصحیحِ مرحوم استاد خالقیمطلق
259
بهنام خداوند جان و خرد
نظریههای ادبی - قسمت هفتم
✅مزیتها و محدودیتهای فرمالیسم:
«فرمالیسم» تاثیر بهسزایی در نقد ادبی گذاشته است که همچنان باقیست. اصطلاحاتِ «مغالطهی نیت»، «نقد عملی»، «قرائت تنگاتنگ»، «شکل» و «ساختار» بخشی از مصطلحات نظریه و نقد فرمالیستیاند که اکنون به میراث ماندگارِ این رویکرد تبدیل شدهاند.
☑️فرمالیسم را به سهولت میتوان آموخت و بهکار بَست.
☑️نقد فرمالیستی رویکردی است که اعتماد به نفس دانشجویان و پژوهشگران ادبی را زیاد میکند: در گذشته مدرس سنتی ادبیات با توضیحات مبسوطی که دربارهی رویدادهای تاریخی یا اصول و مفروضات نحلههای فلسفی و فکری میداد، حسی از اقتدار استاد بر میانگیخت که اعتماد دانشجویان به توانایی خودشان در فهم آثار ادبی را تضعیف میکرد. متقابلاً فرمالیسم با ترویج این دیدگاه که دانشجوی ادبیات قادر است با قرائت تنگاتنگ متن، دور نشدن از خود متن و تحلیل دقیق فرایندهای معناسازانهای که در آن به کار رفتهاند، به معنای آثار ادبی پی ببرد این باور را تقویت میکند که میتوان این آثار را خواند و فهمید بی آن که به دانش فرامتنی گسترده ای نیاز باشد.
☑️دقیق و تحلیلی خواندن متون ادبی را مدیون فرمالیسم هستیم: در روشهای قديميِ مطالعاتِ ادبی، شاعران و نویسندگان صرفاً تحسین می شدند، یا - در بهترین حالت - آثار ایشان بازگویی و برحسبِ نظامی ارزش گذارانه، درجهبندی
می شدند. حال آن که فرمالیسم با روی گرداندن از زندگینامه و نیتِ مؤلف و
نیز با احتراز از فروکاستنِ آثار ادبی به گنجینههایی پر از دستورالعملهای
اخلاقآموزانه، توجهِ دست اندرکاران مطالعات ادبی را به لزوم کاوش در معانی این متون از راه تحلیل های موشکافانه جلب کرد.
✅محدودیتها
☑️فرمالیسم جنبه های ایدئولوژیک متن را نادیده می گیرد: برخلافِ نقدِ فمینیستی یا نقدِ مارکسیستی یا نقدِ تاریخ گرایانهی نوین، فرمالیسم توجهی به معادلات قدرت یا ایدئولوژی مستتر در متن ندارد. البته این نظریات وجه اشتراکیِ مهمی با فرمالیسم دارند، هر سهی این رویکردها زندگینامه و نیتِ مؤلف را موضوعاتی نامرتبط با نقدِ ادبی قلمداد میکنند، همچنان که ساختار گرایان، روایت شناسان، پساساختار گرایان و پسامدرنیستها نیز همین طور، اما به رغم این وجه اشتراک رویکردهای یاد شده، فرمالیسم را متهم به بی توجهی به دلالتهای ایدئولوژیکِ متون ادبی میکنند. از نظرِ این منتقدان، هر متنی خواه، ناخواه
کشاکشهای ایدئولوژیک در زمانهی خود را باز میتاباند و لذا اصرار فرمالیستها بر نقد ادبیات فارغ از زمینهی تاریخی آن در واقع متن را در خلا قرار میدهد.
☑️فرمالیست ها چنان به بررسی صناعات متن اولویت میدهند که از جنبههای انسانی متون ادبی غافل میمانند:
هر متنی تفسیری بر وجهی از وجوه پیچیدهی زندگی است و نقدی که پرداختن به این وجوه را از دایرهی ملاحظات خود بیرون بداند، عملاً به کارکرد اصلی ادبیات بی توجهی کرده است. زندگی اجتماعی مشحون از انواع و اقسام کشمکشهاست ایضاً حیات دروني انسان تحت تأثیر تعارضهایی است که از فرهنگ و روابط اجتماعی سرچشمه میگیرند. فرمالیستها توجه شان را چنان به متن و ویژگیهای درون بنیاد آن متمرکز میکنند که گویی این کشمکشها و تعارضها وجود ندارند یا مهم نیستند.
☑️توانمندی های فرمالیسم برای نقد متون و ژانرهای مختلف، یکسان نیست و برخی از انواع ادبی را نمیتوان به سهولتِ بقیه با این رویکرد نقد کرد:
در حوزه ی شعر، اشعارِ غنایی را که معمولاً کوتاه ترند و زبانی آکنده از صنایع بدیع و لفظی دارند بهمراتب راحتتر از اشعار حماسی که معمولاً طولانی ترند و زبان به کار رفته در آنها غلظت صناعی شعرهای غنایی را ندارد میتوان از منظر فرمالیسم نقد کرد. در حوزهی ادبیات داستانی نیز داستان کوتاه را که نه فقط زبان بلکه همچنین ساختاری بسیار فشرده دارد، بهتر از رمان میتوان با رویکردی فرمالیستی نقد کرد. به طور کلی به نظر میرسد متون کوتاهتر مانند داستانِ کوتاه، راحتتر از سایر متون به نقد فرمالیستی تسلیم میشوند. با این حال متون مطول را نیز میتوان با تمرکز بر وجهی خاص از وجوهِ صوریشان مثلاً تصویر پردازی یا شیوهی روایت شدن داستان از منظر فرماليسم نقد کرد.
☑️ساختار گرایان، تأکیدِ فرمالیستها بر بررسی جداگانهی هر اثرِ ادبی بدون ارجاع به سایرِ متونِ ادبی و فرهنگی را نادرست میدانند:
منتقدانِ فرمالیست هر متنی را منحصراً بر پایهی شواهد موجود در خود همان متن میکاوند. میتوان گفت از نظر آنان، متن هستندهای یکتاست که حیاتش صرفاً موقوف به خودش است. در تباین با این دیدگاه فرمالیستی منتقدان ساختارگرا به کارکردهای کلان ادبیات نظر دارند و لذا هر متنی را همچون جزئی از اجزاء یک جمله وقتی معنادار می دانند که آن متن در کنار متون دیگر در نظر گرفته شود.
#پست_هفتم
#نقد_ادبی
#نظریه_های_ادبی
259
اسپینآف:
صبح یک روز تابستانی بود. هفته قبل سری کوتاه به مادربزرگ زده بودم و هوسم برای خوردنِ نان محلی با پنیر تالشی را برایش گفته بودم. قول داد که «رو جان، ام بار که اومیرَ چمه وَر، ترا دَسَ نون سازم» (عزیزم، اینبار که اومدی پیشم، برات نون دستی درست میکنم).
یک هفتهی تمام این فکر توی سرم بود که قبلِ رفتن، حتما با خودم پنیر تالشی بخرم و ببرم تا از این غذای بهشتی بینصیب نمونم...
خلاصه دوشنبهی موعود فرا رسید و من شاد و شنگول و خوشحال و خندون، رفتم به خونهی مادربزرگ جون.
دیشبش را در تلار (ایوان) خوابیدیم؛ صدای پشهها وقتی میاومدن کنار گوشم و وز وز میکردن، مثل موتور گازیهای قدیمی بود. موشها از دمِ غروب ضیافتشان را بالای درختهای گردو شروع کرده بودند. تازه شانس آوردیم که گرازها به سمت باغ نیامدند و سگها دنبالشان نکردند، وگرنه تا صبح خبری از خواب نبود.
نمیدانم خانه مادربزرگ چه دارد - یا حتی شاید چه ندارد - که آدم در اینجا دو برابر غذا میخورد؛ مخصوصا اگر فسنجان با گوشتِ خروسِ محلی باشد. تازه بعد از کلی شکمبارهگی و تا خرخره خوردن، معقتد است که با آنها تعارف دارم و احتمالا رژیم هستم و کلی هم لاغر شدهام!!!
۸ صبح با نورِ خورشیدی که به چشمم میتابید، بیدارم شدم، پانتهآ و آریانا خانه را گذاشته بودند روی سرشان و از این سویِ تلار به آن سو میدویدند؛ انگار برای مسابقات المپیک تمرین میکنند. بیشتر که دقت کردم دیدم خبری از مامان و خالهها و مادربزرگ نیست. فهمیدم که بعلههه قول مادربزرگ در حال عملی شدن است و همه رفتند تا به مادربزرگ کمک کنند.
خمیر را ساعت پنج و نیم صبح گرفته بود و حالا داشت میپخت. تنور خیلی داغ بود و مادربزرگ که پوستکلفتی بود برای خودش، دستش را میبرد داخل تنور و نانهارا میچسباند.
ادامه در ویدیو
259
بهنام خداوند جان و خرد
نظریههای ادبی - قسمت ششم
در قسمت قبلی، چند مورد باقی مونده از اصول فرمالیسم رو توضیح دادیم؛ در این قسمت به متون مناسب برای نقد شدن با رویکرد فرمالیستی و پرسشهایی که منتقد فرمالیست میخواهد پاسخ دهد، میپردازیم.
✅متونی که برای نقد شدن با رویکرد فرمالیستی مناسبترند:
هر چقدر معانی متن مورد بررسی متکثرتر، چند لایهتر و پیچیدهتر باشند، به همان میزان کاربردپذیری رویکردهای مختلف در نقد آن متن بیشتر میشود. بنابر این، ممکنه بتونیم یک متن رو با شیوهها و نظریههای متفاوتی تحلیل کنیم. برعکس این موضوع هم وجود داره؛ یعنی ممکنه متن به دلیل یکسری ویژگیهایی که داره، تنها با یک رویکرد قابل بررسی و تحلیل باشه.
برخی از متونی که نقد فرمالیستی راحتتر به آنها اِعمال میشود:
☑️شعرهای کوتاه، بهویژه شعرهای غنایی، که شاعر در آنها با استفاده از کمترین تعداد واژه توانسته باشد احساسی متناقض یا پیچیده را به خواننده افاده کند.
☑️شعرهایی که به سبب استفادهی هنرمندانه شاعر از صناعات ادبی، الگوی عروضی متناسب با محتوا، تکرارهای واژگانی، صور خیال و همچنین ایجاد کیفیتی موسیقیایی، زمینهی مناسبی برای تحلیل فرم در آنها ایجاد شده باشد.
☑️شعرهایی که درونمایه خود را به ویژه از طریق متناقضنما (پارادوکس) و آیرونی به خواننده القا کرده باشند.
☑️داستانهای کوتاهی که با شخصیتهایی انگشتشمار و تکواقعهای دلالتمند بین اجزاءشان وحدتی انداموار ایجاد کرده باشند و حقیقتی جهانشمول را به نمایش بگذارند.
☑️رمانهایی که با تکنیکهایی مانند تغییر چندبارهی شیوهی روایی (مثلا از سوم شخص به اول شخص) یا ایجاد ضرباهنگی خاص در پیشبرد پیرنگ، شکل خود را متمایز یا برجسته کرده باشند.
✅پرسشهایی که منتقدان فرمالیست میخواهند پاسخ دهند:
هر نقد، تلاشی است برای تبیین معانی متن از راه طرح و پاسخگویی به پرسشهایی درباره اینکه متن چگونه و با استفاده از کدام تکنیکها و تمهیدها درونمایهای را القا کرده است.
☑️چه تنشها، آیرونیها، پارادوکسها، تقابلها، و ابعامهایی در متن وجود دارند و مارکرد هر یک از آنها چیست؟ منتقدان فرمالیست، ادبی بودن متن را حاصل موازنهی هنرمندانهای میدانند که شاعر یا داستاننویس بین عناصر ناهمساز برقرار میکند تا این عناصر نهایتا به نوعی همنوایی برسند. هرچه متنی به لخاظ ادبی غنیتر باشد، به همان میزان تنشهای درونی آن بیشتر است. پیچیدگی متن ادبی از رابطهی تنشآمیزِ اجزاءِ آن ناشی میشود. متنِ حقیقتا ادبی، مبهم جلوه میکند و یقیینهای خواننده را با تردید در میآمیزد.
☑️جزییات متن چگونه این تقابلها و ابهامها را تقویت میکند و از این راه به شکلگیری کلیتی زیباییشناختی یاری میرساند؟ معانی صریح کلمات شبکه یا انگارهای از معنا درست میکنند و معانی ضمنیِ واژهها میتوانند لحن خاصی در شعر یا داستان ایجاد کنند. همچنین ایماژهای شعر یا تصاویر مکرر در داستان باعث همپیوندی و استحکام اجزاءِ درونی اثر میشوند.
☑️متن با چه ساختار و فرمی بر تنشهای درونیاش فائق میآید و با چه ایدهها یا درونمایهای تقابلها و ابهامها را حل میکند و به وحدت درونی میرسد؟هر شاعری به خوبی واقف است که معنای شعر از ساختار آن برمیآید. از این رو هنر شاعر این
است که به شعرش شکل معینی ببخشد و آن را ساختارمند کند. اگر شاعر موفق
شود شبکهای از تنشها و تباينها و تقابلها در سرودهاش به وجود آورد و سپس این تضادها را حل کند، خواهد توانست هم احساسات خواننده را برانگیزد و هم اینکه او را به ژرفاندیشی دربارهی موضوع شعر سوق دهد.
چون این قسمت طولانی شد، مزیتها و محدودیتهای فرمالیسم رو در قسمت بعدی بررسی میکنیم.
#پست_ششم
#نقد_ادبی
#نظریه_های_ادبی
259
بهنام خداوند جان و خرد
نظریههای ادبی - قسمت پنجم
در قسمت چهارم، سه مورد باقی مونده از اصول فرمالیسم رو توضیح دادیم. تو این قسمت روششناسی نقد فرمالیستی رو توضیح خواهم داد.
روش شناسی نقد فرمالیستی:
هدفِ اول و آخرِ منتقد فرمالیست، اینه که مشخص کنه متن ادبی چطور افادهی معنا میکنه. به بیان دیگر، متن با کدام راهبردهای معناسازانه، سطحِ دومی از معنا را به وجود میآورد و به خواننده القاء میکند. شیوهی فرمالیستها برای اینکار «قرائتِ تنگاتنگ» نام دارد که عبارتاست از: توجه دقیق و موشکافانه به تکتکِ عناصری که در متن به کار رفتهاند و شکلِ خاصی به آن دادهاند.
روشهای نقد فرمالیستی:
✅بررسی واژهها در دو سطحِ «معنای صریح» و «معنای ضمنی»: اکثر کلمات دو یا چند معنی دارن؛ مثلا واژه «شب» توی فرهنگ لغتها به معنی زمانِ بینِ غروب و طلوع آفتاب گفته میشه اما در معنای ضمنی، ممکنه به ظلم، افسردگی، تنهایی و... اشاره کنه یا واژه «سرما» در فرهنگ لغت به معنای نبود گرما هست در صورتی که ممکنه به فقدانِ صمیمیت هم اشاره کنه؛ مثلا وقتی میگیم: رابطه فلانی با فلانی سرد شده یعنی از صمیمیتِ بینشون کاسه شده، که این معنی ضمنی در فرهنگ لغت ذکر نشده اما در فرهنگ ما وجود داره.
به طور کلی از نظر فرمالیستها، واژههای بهکار رفته در متن، حکم کلیدهایی را دارند که در را به روی معانی ناگفته اما القاء شدهی آن میگشایند.
✅یافتن ابهامها و تبیین شبه گزارههای متن: یه منتقدِ فرمالیست باید توضیح بده که چرا در متن، از فلان واژه استفاده شده. چون در فرمالیسم معتقدند که هر واژه به یک دلیلی در متن بهکار رفته و جایگزینی اون شاید ظاهرا ممکن باشه ولی در معنای ضمنی متن مشکل و اختلال ایجاد میکنه.
از نظر این منتقدان، هر چقدر ابهامِ متنی بیشتر باشه، غنایِ ادبیِ اون متن بیشتره. این مورد دقیقا برخلاف ویژگیِ زبان علمی هست، چون زبان علم باید صاف و ساده و صریح باشه و به یک دال اشاره کنه، در صورتی که زبان ادبی باید دارای ابهام باشه و به مجموعهای از دالها اشاره کنه.
✅تعیینِ تقابلها یا تنشهای متن: تنش در متن یعنی وحدت اضداد؛ یعنی برخی از اجزای تشکیل دهندهی متن با هم تضاد (آیرونی و متناقض نما) دارند. نویسنده به شیوه خودش این تضاد تشکیل میده و به وسیله ابهام تشدیدش میکنه در آخر، کل متن رو به یک ساختارِ وحدتداری میرسونه.
اثر ادبیِ برتر از نظر فرمالیستها اثریه که معنایش از موازنه بین نیروها یا جهتگیریهایِ متخالفِ درونِ متن برآید.
✅کشفِ ساختارِ متن از راه تجزیه و تحلیل همپیوندیِ اجزای آن: وقتی اجزاءِ اثر با یکدیگر هماهنگ باشند و هر یک از آنها دیگری را تقویت کند، به بیانِ دیگر زمانی که تنشهای متن در نهایت رفع شده باشند، آن اثر ساختارمند محسوب میشود. کسی که با نُتهای موسیقی آشنایی نداره نمیتونه موسیقی خاصی رو ایجاد کنه، متن هم همینطوره؛ تمام اجزاء باید با یک نظم منطقی در کنار هم چیده بشن تا یک اثر ادبی پدید بیاد.
✅بررسی صناعات، تمهیدها و شگردهای ادبی به کار رفته در متن و ارزیابی مناسبت داشتن یا مناسبت نداشتن آنها: ادبیات همواره دارای صنایع ادبی هست و وجود این صنایع یکی از نقاط قوت متن محسوب میشه؛ آرایههای ادبی صرفا نقش زیبایی شناسی ندارن و بخشی از وجودِ خودِ متن محسوب میشن.
اینجا یک سوال پیش میاد که: پس فرقِ نقد سنتی و نقد فرمالیستی چیه وقتی هر دو به آرایههای ادبی توجه دارن؟ باید گفت که در نقد سنتی به کارکرد آرایههای ادبی بیتوجه بودن، یعنی دربارهی این که استفاده از آن صنایع چه تاثیری در نحوهی بیان شاعر داشته، یا چگونه به شکلگیری و القای معنای شعر کمک کرده، یا چرا صرفا از این آرایه استفاده شده و از آرایه پیکری استفاده نشده، حرفی نمیزدن؛ در صورتی که در نقد فرمالیستی به این موضوع توجه میکنیم که استفاده از این صناعات به چه صورت اجزاءِ شعر رو به وحدت میرسونه و معنای خاصی رو به ذهن خواننده متبادر میکنه.
✅بحث در خصوص نحوهی وحدت یافتن متن: یکی از تمهیدهای مورد استفاده برای به وحدت رسوندن اجزایِ متضادِ متن، نماد هست. نماد چیزیه که علاوه بر جنبهی واقعی، دلالت استعاری هم داره مثلا: پل سازهای برای ارتباط بین دو نقطه یا دو سویِ رودخانه هست اما وقتی پل در داستان یا فیلمی برجسته میشه (به شگردهایِ مختلف) شاید نماد گذار شخصیتِ اصلی از یک مرحله به مرحله دیگرِ زندگیاش باشه؛ مثلا گذار از شخصیتِ معصوم و کودکانه به شخصیتِ عاقل و بالغ.
راهِ پی بردن به این دلالتها، فقط و فقط قرائتِ تنگاتنگِ متن هست.
در قسمت بعد، در مورد متون مناسب برای نقد شدن با رویکرد فرمالیستی، پرسشهایی که منتقد فرمالیست میخواهد پاسخ دهد و مزیتها و محدودیتهای نقد فرمالیستی صحبت خواهیم کرد.
#پست_پنجم
#نقد_ادبی
#نظریه_های_ادبی
259
خیلی وقتها شده یهنفر هم نداشتم که باهاش دردِدل کنم.
خیلی وقتها شده از بس غمهامو به یه نفر گفتم که خسته شده و گفته بس کن، مَرد که گله نمیکنه، مَرد که غُر نمیزنه و ... .
خیلی وقتها شده که غمم رو به کسی گفتم و گفته: ببین حاجی من از تو بدترم، من اِلم من بِلم برو خداتو شکر کن که شبیه من نیستی، ولی متوجه این نکته نشد که غمِ هر کس مخصوص خودشه، هر چقدر هم بگی: آره من درکت میکنم، میفهممت، ولی واقعا که نمیفهممت، واقعا که نمیشه کسی رو فهمید، اون غم و اون درد مخصوصِ خودشه، غمِ هر کس برای خودش عزیزه، قابلِ فهمیدن نیست اصلا.
اینارو گفتم تا به اینجا برسم که الان ۲۰۱ نفر هستن که دردِدلای منو میخونن، موزیکهایی که میفرستم رو گوش میدن و مطالبی که مینویسم رو میخونن و برام قلب قرمز میذارن...
خیلیهاشون نه منو میشناختن و نه من اونهارو، اما با نوشتههایی که به اشتراک میگذاشتم ارتباط برقرار میکردن. خیلی از شماها شاید هنوز هم منو نشناسید ولی مطمئنم ارتباط خوبی با این مطالب گرفتید که افتخار دادین و اینجا هستین🤍
بیشک، وقتی بودنِ افرادِ با سوادی مثل شماهارو اینجا میبینم، انگیزه و وسواسِ بیشتری برای سایهروشن به خرج میدم.
