مُطاٰب؛
Відкрити в Telegram
ازطُچهپنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
169
Підписники
Немає даних24 години
-57 днів
-2630 днів
Архів дописів
169
اگر بدانم حتی یک دقیقه هم مرا دوست داشته است...
جانم برای همان یک دقیقه تپیدن قلبش از کفم میرود؛
169
فقط اونجا که شاملو میگه:
حوصله ات که سر میرود با دلم
با دوست داشتنم بازی نکن
من در بی حوصلگی هایم با
تو زندگی ها کردم...🌱
169
حسهایی هستند که نام ندارند؛نگران نیستی، اما آرام هم نیستی، غریب نیستی،اما اهل اینجا هم نیستی،نه دلت میخواهد بمانی، نه آرزوی رفتن داری،دلت میخواهد جایی که هستی نباشی،اما جای دیگری هم نباشی؛...
🌱✨
169
به شانه ام زده ای
که تنهائی ام را تکانده باشی!
به چه دلخوش کرده ای؟!
تکاندن برف از شانه های آدم برفی؟...🌱
169
این بوی روحپرور از آن خوی دلبر است
وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است؛
بوی بهشت میگذرد یا نسیم دوست؟
یا کاروان صبح؟ که گیتی منور است؛
این قاصد از کدام زمین است مشکبوی؟
وین نامه در چه داشت؟ که عنوان معطر است؛
بر راه باد عود در آتش نهادهاند؟
یا خود در آن زمین که تویی خاک عنبر است؟
بازآ که در فراق تو چشم امیدوار
چون گوش روزهدار بر اللهُ اکبر است؛
دانی که چون همیگذرانیم روزگار؟
روزی که بی تو میگذرد روز محشر است؛
گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم
هر روز عشق بیشتر و صبر کمتر است؛
صورت ز چشم غایب و اخلاق در نظر
دیدار در حجاب و معانی برابر است؛
در نامه نیز چند بگنجد حدیث عشق؟
کوته کنم که قصهٔ ما کار دفتر است؛
169
هرک در عاشقی قدم نزده است
بر دل او خون دیده نم نزده است؛
او چه داند ک چیست حالت عشق
ک بر او عشق تیر غم نزده است؛
169
حال مرا مپرس که من ناخوشم بدم
این روز ها به تلخ زبانی زبان زدم؛
تو با یقین به رفتن خود فکر میکنی
من نیز بین ماندن و ماندن مرددم؛
