𝑴𝒚 𝑷𝒂𝒊𝒏🤍
Відкрити в Telegram
❤️🩹✨ http://t.me/HidenChat_Bot?start=8787370615
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
313
Підписники
-524 години
+337 днів
+5130 днів
Архів дописів
312
خیلی سخته ادای محکم بودن رو در بیاری، وقتی تو خودت فرو ریختی.
خیلی سخته به اجبار لبخند بزنی، وقتی تو قلبت گریه می کنی.
خیلی سخته همه حسرت خوشبختیت و حال خوبت و بخورن، وقتی که فقط خودت می دونی خیلی وقته که کم آوردی.
312
مشکل اینجاست که ما یواش یواش بزرگ نشدیم! ما یهو بزرگ شدیم و یواش یواش فهمیدیم که دیگه کوچیک نیستیم.
312
امروز بعد ۱ ماه ایشون رو تو خواب دیدم😑💔
در حالی که فقط همونموقع تا فرداش بهش خندیدم که الان منتظر مونده و بعدش اصلا یادم نبودش همچین آدمی😂💔
نمیدونم چرا بعد گذشت یک ماااه باید تو خواب میدیدمش.
پسر خوشگله درستههه نه صدامو میشنوی و نه حتی قراره این پیامم رو ببینی ولی من جلو همین جمع از همینجا
ازت معذرت میخوام اگه منتظر موندی. معذرت میخوام اگه نگفتم دیگه قرار نیست بیام💔😂
نباید تو خوابم میومدی و باعث این حس عذاب وجدان میشدی😑
312
باید میگفتم نهههه اومدم اردوی تابستانی تو بیمارستان ولی حیف که ادب اجازه نداد
و فقط گفتم بله، بعد پرسید تو کدوم بخش، بخش ما؟
گفتم آره
گفت ندیده بودمتون اصولا کی ها میاین؟
گفتم همین حدودای عصر
گفت آهان پس این هفته شیفتم جوریه که میبینمتون.
و من سکوت... 🥴
و ایشون با چشماش من رو تا سوار ماشین شدن دنبال کرد.
و من نگفتم که بابابزرگم فردا مرخص میشه😂😑💔
312
حدود ۱ ماه پیش
بابابزرگم تو بیمارستان بستری بود
یه بار که رفتم دیدنش
موقعی که میخواستیم برگردیم
۳،۴ دقیقه زود تر از خانواده
از اتاق زدم بیرون که بیمارستان رو ببینم (بخاطر عشق خاصم به فضای بیمارستان)
بعد وقتی جلو در آسانسور منتظر بودم یکی از پرستارای همون بخش جراحی مردان، که تازه شیفت ش شده بود بعد چند دقیقه اومد پشت سرم وایستاد منتظر آسانسور.
از اونور رفیقش اومده میگه چرا اینجایی برگشته میگه میرم پایین بیام، بعد دو سه قدم اونورتر یه آسانسور دیگه بود
رفیقش برگشته میگه بیا این اومد با این برو، یه چپ چپ رفیقشو نگاه کرد گف بیا برو دیگه 😂
حالا کاری ندارم با اینا
آسانسور اومد سوار شدیم
و فقط یه خانم بود تو آسانسور که میرفت طبقه بالا
تا برسیم به طبقه بالا چندباری نگاهش رو حس کردم و کل واکنشم نگاه کردن به خودم تو آینه بود که نکنههههه یچیزی تو صورتم عجیب غریبه.
بعد اینکه اون خانمه رفت
تا طبقه همکف من بودم و ایشون،
یهو برگشت گفت شما اینجا مریض دارین؟ 😂😂😐
312
یه سکوتی هم هست که مال بعد از شنیدن یه سری از حرفاییه که نباید میشنیدی!مال بعد از دیدن چیزاییه که نباید میدیدی!
ببین حس عجیبیه! بیرونش سکوته ولی از درونت هی صدای شکستن میاد!
312
یه عده هستن دروغ نمیگن ولی دروغ میشنون.
قضاوت نمیکنن، ولی قضاوت میشن.
منتظر میمونن، ولی کسی منتظرشون نمیمونه.
بقیه رو تشویق میکنن، ولی تشویق نمیشن.
همه رو درک میکنن، ولی درک نمیشن.
سلام به تو ای تنهاترین! :)
سلام به تو ای دختر زل زده به من در آینه :)
