ar
Feedback
𝑴𝒚 𝑷𝒂𝒊𝒏🤍

𝑴𝒚 𝑷𝒂𝒊𝒏🤍

الذهاب إلى القناة على Telegram

❤️‍🩹✨ http://t.me/HidenChat_Bot?start=8787370615

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
311
المشتركون
-524 ساعات
+337 أيام
+5130 أيام
أرشيف المشاركات
انقد مواظب بودم بقیه ناراحت نشن همه‌ش خودم ناراحتم.

یه دختر قوی چیزی بود که مجبور بودم باشم، مجبور...!

خیلی سخته ادای محکم بودن رو در بیاری، وقتی تو خودت فرو ریختی. خیلی سخته به اجبار لبخند بزنی، وقتی تو قلبت گریه می کنی. خیلی سخته همه حسرت خوشبختیت و حال خوبت و بخورن، وقتی که فقط خودت می دونی خیلی وقته که کم آوردی.

‏مشکل اینجاست که ما یواش یواش بزرگ نشدیم! ما یهو بزرگ شدیم و یواش یواش فهمیدیم که دیگه کوچیک نیستیم.

در پاسخ پیام بالا این صدا را فرستاد!

صبحتوووون بخیررر❤✨

وای یادم رفت بگم صبح بخیر بالاخره هرشب بخیری یه صبح بخیر هم باید داشته باشه

امروز بعد ۱ ماه ایشون رو تو خواب دیدم😑💔 در حالی که فقط همونموقع تا فرداش بهش خندیدم که الان منتظر مونده و بعدش اصلا یادم نبودش همچین آدمی😂💔 نمیدونم چرا بعد گذشت یک ماااه باید تو خواب میدیدمش. پسر خوشگله درستههه نه صدامو میشنوی و نه حتی قراره این پیامم رو ببینی ولی من جلو همین جمع از همینجا ازت معذرت میخوام اگه منتظر موندی. معذرت میخوام اگه نگفتم دیگه قرار نیست بیام💔😂 نباید تو خوابم میومدی و باعث این حس عذاب وجدان میشدی😑

باید میگفتم نهههه اومدم اردوی تابستانی تو بیمارستان ولی حیف که ادب اجازه نداد و فقط گفتم بله، بعد پرسید تو کدوم بخش، بخش ما؟ گفتم آره گفت ندیده بودمتون اصولا کی ها میاین؟ گفتم همین حدودای عصر گفت آهان پس این هفته شیفتم جوریه که میبینمتون. و من سکوت... 🥴 و ایشون با چشماش من رو تا سوار ماشین شدن دنبال کرد. و من نگفتم که بابابزرگم فردا مرخص میشه😂😑💔

حدود ۱ ماه پیش بابابزرگم تو بیمارستان بستری بود یه بار که رفتم دیدنش موقعی که میخواستیم برگردیم ۳،۴ دقیقه زود تر از خانواده از اتاق زدم بیرون که بیمارستان رو ببینم (بخاطر عشق خاصم به فضای بیمارستان) بعد وقتی جلو در آسانسور منتظر بودم یکی از پرستارای همون بخش جراحی مردان، که تازه شیفت ش شده بود بعد چند دقیقه اومد پشت سرم وایستاد منتظر آسانسور. از اونور رفیقش اومده میگه چرا اینجایی برگشته میگه میرم پایین بیام، بعد دو سه قدم اونورتر یه آسانسور دیگه بود رفیقش برگشته میگه بیا این اومد با این برو، یه چپ چپ رفیقشو نگاه کرد گف بیا برو دیگه 😂 حالا کاری ندارم با اینا آسانسور اومد سوار شدیم و فقط یه خانم بود تو آسانسور که میرفت طبقه بالا تا برسیم به طبقه بالا چندباری نگاهش رو حس کردم و کل واکنشم نگاه کردن به خودم تو آینه بود که نکنههههه یچیزی تو صورتم عجیب غریبه. بعد اینکه اون خانمه رفت تا طبقه همکف من بودم و ایشون، یهو برگشت گفت شما اینجا مریض دارین؟ 😂😂😐

شبتون بخیر و دلتون خالی از غم🤍✨

اونقدری که این چالش ری اکت خورد بقیه ی پیامام ری اکت نخورده

یه سکوتی هم هست که مال بعد از شنیدن یه سری از حرفاییه که نباید میشنیدی!مال بعد از دیدن چیزاییه که نباید میدیدی! ببین حس عجیبیه! بیرونش سکوته ولی از درونت هی صدای شکستن میاد!

یه عده هستن دروغ نمیگن ولی دروغ میشنون. قضاوت نمیکنن، ولی قضاوت میشن. منتظر میمونن، ولی کسی منتظرشون نمیمونه. بقیه رو تشویق میکنن، ولی تشویق نمیشن. همه رو درک میکنن، ولی درک نمیشن. سلام به تو ای تنهاترین! :) سلام به تو ای دختر زل زده به من در آینه :)

من خنده زنم بر دل، دل خنده زند بر من اینجاست که میخندد دیوانه به دیوانه :)

آره دقیقا مخصوصاااا آخری🙃

شاینی.عضو کادر درمان.میفمه بروز نمیده.

اونی که اینم لایک میکنه، تو خیلی✨✨✨✨✨