uk
Feedback
𝓛𝗎𝗇𝖺𝗋𝗂𝖺

𝓛𝗎𝗇𝖺𝗋𝗂𝖺

Відкрити в Telegram

𝖢𝗁𝖺𝗌𝗂𝗇𝗀 K-𝗉𝗈𝗉 𝗏𝗂𝖻𝖾𝗌 𝗎𝗇𝖽𝖾𝗋 𝗍𝗁𝖾 𝓜𝗈𝗈𝗇𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍. 𝗍𝖺𝗅𝗄 ? ? @Lunaria0_bot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
242
Підписники
Немає даних24 години
+247 днів
+2430 днів
Архів дописів
پین

‌ ‌ ‌ ‌𝗐𝗂𝗅𝖽  𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍  𝗀𝖾𝗇𝗍𝗅𝖾  𝗌𝗈𝗎𝗅   ‌ ‌𝗌𝖾𝗈 #changbin  ‌🐽  𝟢𝟢𝟧

‌ ‌ ‌ ‌‌𝗐𝗂𝗅𝖽  𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍  𝗀𝖾𝗇𝗍𝗅𝖾  𝗌𝗈𝗎𝗅   ‌ ‌𝖻𝖺𝗇𝗀 #jeemin   🐇   𝟢𝟢𝟦

Repost from ☾DΛRZΛD☽
⚜▪️ فقط نگاهش کرد و هر دو فهمیدند اغوا همیشه با لمس آغاز نمی‌شود؛ گاهی در یک پیراهن سفید، کنار پنجره‌ای تاریک، با گلویی سپرده
⚜▪️
فقط نگاهش کرد و هر دو فهمیدند اغوا همیشه با لمس آغاز نمی‌شود؛ گاهی در یک پیراهن سفید، کنار پنجره‌ای تاریک، با گلویی سپرده به نور آرام می‌ایستد و منتظر می‌ماند تا دیگری اولین اشتباه را مرتکب شود. بیا... امشب عطرخانه را قفل نکن. بگذار ماه بوی این دو مرد را با خودش ببرد؛ بگذار شمع‌ها آخرین شاهدان این شب باشند و آینه هرچه دید برای هیچ‌کس تعریف نکند. آن‌ها کمی عطر بودند، کمی جنون، کمی تاریکی؛ و دو قلب که هیچ‌وقت برای دوست داشتن بی‌گناه نبوده‌اند.

𝖠 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍 𝗈𝖿 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽;
گمان می‌کردم کوریِ ابدی تلخ‌ترین اتفاق ممکن است؛ این نفس کشیدنِ اجباری‌ست. خود را به تنهایی، در میان برزخی از تصاویر می‌دیدم. تلاش می‌کردم زیبا شوند، اما تاریکی‌ای را به خود راه می‌دادند که از وحشت‌زدگی‌اش، به دنبال نور می‌گشتم. ولی هر آن، فراموشیِ ندیده‌شدن، به مثال دیواری سر به فلک کشیده، جلویم قد علم می‌کرد. از ترس آن تصاویر خیالی در تاریکیِ پشت چشم‌هایم، گداییِ بینایی‌ای را کردم که کابوس‌های خاموشی‌ام در کنارش آغوشی امن بودند. در کاسه‌ی گدایی‌ام، بینایی‌ای را دریافتم که زهرتر از هر... بود. بینایی، روحم را جلا بخشید؛ اما حیف، کوتاه. حال با چشمانم دنبال آن نور می‌گشتم، زیرا که به من قولِ پیدا شدن داده بود. اما کسی حرف از دق کردنِ ستاره‌ی قطبی نزده بود. ستاره‌ی قطبی، در خاموشیِ دیده‌اش، می‌شنید و دل خوش می‌کرد به قصه‌های شیرینِ قمر. امان از آن روز که صاحب آسمان، دیده‌ی آن طفل را برگرداند. جهان عجیب، زیبا و حیرت‌آور بود و طفل باوری برایش نداشت. روزها می‌گذشت، اما خبری از زمزمه‌هایی که در تاریکیِ دفن‌شده‌ی گذشته می‌شنید، نبود. زمزمه بود، اما نه برای ستاره‌ی بینا؛ برای دیگری بود و گمانِ تاریکی، ستاره را به خود نسبت می‌داد. ستاره‌ی فرسوده، با کوری، دل به زمزمه‌هایی سپرده بود که هرگز برای او سروده نشده بود؛ به آغوشی تکیه داده بود که تنها دیواری فرسوده و نم‌دار بود؛ به صدایی دلبسته بود که پژواکی بیش نبود. وجودِ ستاره به خاموشیِ ابدی رفت، اما از خونریزیِ قفسه‌سینه‌ی شکافته‌اش، به دستِ بیناییِ قاتل، کورسویی از نور برخاست؛ نوری جاودان.

آکواریس

پین

Repost from ㅤㅤㅤ𝚴OCTIS
+1
      (???)     ⎯𝖬𝖨 𝖯𝖠𝖹     #𝖯𝖱𝖨𝖬𝖤𝖱𝖮

کنسله ویو خوبی نگرفت یکی دیگه میزنم ☝️