غــرــوـب
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
322
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
-1530 днів
Архів дописів
322
واقعا نمیدونم دلم دقیقا واسه چی تنگ میشه؟
-واسه توجهی که بهم نکرد؟
-واسه وقتی که برام نذاشت؟
-واسه گلی که برام نخرید؟
-واسه چییی؟؟؟
322
درون سینهام دردیست خون بار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمیدانم چه میخواهم بگویم
نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بستهست
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکستهست
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم میگدازد.
322
و چهل روزِ تمام با این درد بزرگ زندگی کردیم:))
-گلدیم مامان ، گلدیم مبینم
-من دیر رسیدم آراز منو ببخش مامان
-من این جمعیتو میخواستم برای عروسیش دعوت کنم!
-سپهر بابا کجایی سپهر؟
-داداشم داماد شده دست بزنید..
-مادر ؛ تو گورم نداشتی مادر!
-بابا تو برو من میام،مانی!
-ببخشید مامان پاتو عمل نکردم رفتی
-آرزوم میدونی چیه؟ تو جمع رفیقام همیشه باشم
-مامان؟ شمعاشو کی فوت کنه مامان؟
-بچم یخ کرده
-بابا ؛ نمیتونم سرپا وایسم محمد
-من تورو با یتیمی بزرگ کردم مامان ، الان خودم یتیم شدم ، بیکس شدم مادر...
-مامان باباییه ، بابایی!
-بچه کجایی.. محمد!
-سینهم سوخت ، بچم دکتر بود!
-متین دارم خفه میشم دورت بگردم..
-سوختم ، بابا سوختم..
-من الان جواب رونیکا رو چی بدم؟
-بابا ؟ جونم مرد ؟ خیالت راحت ، دوستت دارم..
-آرزو... یه 207 مشکی!
-توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد ، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد.
-آرزو میکنم سال دیگه این موقع ، هیچکدوممون اینجوری نباشیم!
-معروف میشیم ، پر طرفدار ، به همهی آدمای روی زمین کمک میکنیم!
-خدا هوای مارو داره..
-آرزو میکنم که پدرم در تمام کارهاش موفق باشه!
-تو با این قد رشیدت چجوری اینجا جا شدی؟..
« یکی رفت ، دیگری تا ابد میسوزد »
