uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Doug Rattmann

Doug Rattmann

Відкрити в Telegram

cake is a lie. ‌ https://t.me/+NAEZFYN3dVY0YzVk

Показати більше
Іран204 109Категорія не вказана
323
Підписники
+124 години
+37 днів
-630 днів
Архів дописів

بیشتر پارادوکس‌ها و معماهای مطرح شده در تاریخ بشر، از همون ابتدا پاسخ داشتند، یا بعدا پیدا کردند. اینکه چرا هنوز هم تکرار میشه، به هدف ورزش ذهنه و ورزیده کردن مغز دربرابر مسائله، نه اینکه واقعا سوال بی‌جوابی باقی مونده باشه. در معمای معروف «کرتی‌ها همه دروغگو هستند» ما بیشتر میفهمیم منظورش چیه، چون اپیمنیدس با کرتی‌ها زندگی کرده و میدونه چه موجوداتی‌ هستند، مثل ما که میدونیم ایرانی‌ها چقدر بیخودند[با آگاهی به اینکه شامل خودمونم میشه، این جمله صحت پیدا میکنه]. در ماجرای «کشتی تسئوس»، کشتی نوسازی شده کشتی اصلیه، بدین علت که چیزی بیشتر از اجزای اون درکنار هم کشتی رو ساخته و اون میتونه خاطرات و شناخت مسافرین اون کشتی باشه. پس قطعات اون سرهم بشن و کشتی جدیدی رو خلق کنند، این فرم جدید در کنارهم تجربه‌ای نساخته. بقیه مسائل مثل «برهان اپیکور» هم همینطور. قضیه «شرارت به مثابه یک نیروی کیهانی» منسوخ شده است؛ و بقیه ماجرا. اگه برگردم گذشته بابابزرگمو بکشم میمیرم؟ نه خیر. اگه پینوکیو بگه الان دماغم گنده میشه بزرگ میشه؟ بله. خدا میتونه سنگ بسازه نتونه خودش بلند کنه؟ بله. چرا این مسائل غیرقابل حل بنظر میرسند؟ بدین علت که ما «ابزاری که خودمان برای شناخت طبیعت ساختیم» رو با خود «طبیعت» اشتباه میگیریم. در تصورات ما نقض وجود داره، و این پارادوکس‌ها درباره رسوا کردن ضعف ادله‌های ماست، نه ضعف دنیا. یکی از این موارد ریاضی نام دارد. [دعوای ما باهمدیگه، ربطی به مذهبی جماعت که خودکشی‌فلسفی کرده ندارد و نمیتواند از این مطالب سواستفاده کند.] یک جمله زیبایی آقا صدرا هست که میگه «ریاضی، نسخه پولیش شده مفاهیم دنیاست». یعنی چی؟ یعنی در ریاضی اگه هزاربار ۲+۲ و سپس - ۲ کنید، پاسخ بعد هزاربار معادله، همچنان دو میمونه. اما در واقعیت اگه دو گلوله دوتایی گل‌رس رو با هم ترکیب و از هم کم کنید، بعد یک مدت طولانی یا حجمش افزایش پیدا میکنه، یا بخاطر اصحکاک و فرسایش، حجمش کمتر میشه. یعنی در ریاضی پاسخ همواره ۲ میمونه، ولی در واقعیت پاسخ به ۱ یا ۳ میل پیدا میکند زیرا در دنیا همواره همه چیز درحال تغییر است. مفاهیم ما برای درک بهتر دنیا ضروری هستند، اما کافی نیستند. [کافی به معنی یقین داشتنه، وگرنه همین مقدار علم برای زندگی خوب لازم و کافیه و به بیشتر احتیاجی نیست] اما پارادوکس‌ها از دل همین «مفاهیم پولیش‌شده» بیرون میاد. وقتی تو مسئله‌ت اسم آینه میاد، در تعریفش سطحیه که بازتاب میدهد. پس میتوان اینگونه استدلال کرد که اگه دو آینه رو به روی هم بزاریم، تا بی‌نهایت بازتاب خواهیم داشت و اگه نور لیزر بزنیم روش، تا بی‌نهایت رفت و برگشت داره. اما چرا وقتی آزمایشش میکنیم اینگونه پیش نمیره؟ چون آینه بازتاب ۱۰۰ نداره، همیشه مقداری پراکندگی و جذب نور درش هست که در تعداد بازتاب بالا، اجازه نمیده که نور تا از یه حدی فراتر بره. پس درواقع چیزی که در استدلال منطقی بود، در واقعیت رخ نداد. برای همین هم پارادوکس‌ها نقض دنیا نیستند، ورزش‌های خوب برای ورزیدگی ذهن هستند و همشونم پاسخ نهایی دارند. از دلایلی که میگیم باید تفکیک کرد بین «فلسفیدن» و «مسائل کاربردی در زندگی» همینه، تعادل برقرار کردن بین اینا سخته اما نشدنی نیست. درمان ویتگنشتاینی و پراگماتیسم و امثال ذلک به همین دلیله که دائم توصیه میشه تا شمارو از سردرگمی نجات بده. نسبت به گذشته، مسائل کمتری وجود داره که آدم با فکر کردن بهش سردرد و گه‌گیجه بگیره.

• Paradox
• Paradox

اگر گمان میکنید انسان‌ها ذاتاً فاسد و فریب خورده اند، و اینکه در حال حاضر میتوانیم با رضایت در کنار هم زندگی کنیم به خاطر وجود تمدن است؛ پس شما طرفدارهابز هستید. اما اگر فکر میکنید ما در ذاتمان شریف و نجیبیم و نیروهای اجتماعی ما را بد فاسد و خراب کرده اند پس طرف روسو هستید. [تقابل وحشی نجیب دربرابر «انسان گرگ انسان است»]

...
...

• واژه نامه: • استدلال دوری (Circular (Crgument : نوعی مغلطه است که در آن برای اثبات نتیجه یا حکم استدلالی آورده میشود که خودش نیازمند اثبات نتیجه است. در این مغلطه بحث با گزاره‌ای شروع میشود که میخواهد در حکم به همان برسد. به عبارتی حکم یکی از مقدمات و گزاره‌های استدلالی است که برای اثبات حکم استفاده میشود برای مثال: «جورج بوش سخنور توانایی است» زیرا «سخنانش بر مخاطب مؤثر است».

😂
😂

مطالب مفید و کاربردی و بعضا جدید، برخی تامل برانگیز و توضیحات خوب. ما که راضی بودیم، و پیشنهاد هم میکنیم به بقیه. برای توضیح بهتر، میشه به نوشته‌های پشت جلد اشاره کرد:
می‌اندیشم پس هستم، «اگزیستانسیالیسم» «دیالکتیک هگلی»، «روش سقراط» و «ساختارشکنی». بله شما میدانید اینها چیستند. اگر چیزی هم ندانید، حتما اسمشان به گوشتان خورده اما آیا آن قدر میدانید که بتوانید مثلا در مهمانی شامی درباره این موضوع‌ها بحث کنید و در جمع بدرخشید؟ کتابی که در دستتان دارید رویکردی انقلابی در این زمینه اتخاذ کرده تا پنجاه موضوع و مبحث شگفت انگیز دنیای فلسفه را به شما معرفی کند. این کتاب رهبران متفکر را ترغیب میکند تا دست از مباحثه‌های بی‌فایده بردارند و پیچیده ترین ایده‌های فلسفی را در بخش‌هایی دو صفحه‌ای با توضیحی کمتر از چهارصد کلمه و تصویری استعاری، مطالعه کنند و در زندگی به کار گیرند. اکنون شما میتوانید فقط با این کتاب و بدون سردرد اتاق تاریک یا کیسه یخ از مهمترین مباحث فلسفه و آنچه در ذهن بزرگترین فیلسوف‌های جهان گذشته آگاه شوید. آقای بری لور Barry Lower سرپرست نویسندگان این کتاب و مدیر گروه فلسفۀ دانشگاه روتگرز نیوجرسی است و مباحثی که به آنها علاقه دارد شامل بنیادهای متافیزیکی، علم فلسفهٔ فیزیک و ذهن می‌شود. او با کمک «جرجز ری» کتاب معنا در «ذهن» و با کمک «کارل جيلت» كتاب فیزیک نگری و ناخشنودی‌هایش را به رشته تحریر در آورده. او همچنین مقالات بسیاری در زمینه فلسفۀ فیزیک کوانتوم متافیزیک ،قوانین شانس و فلسفه ذهن نوشته است.
• آنچه در این کتاب میخوانید: قیاس ارسطویی تناقض راسل و منطق گرایی فرگه نظریه توصیفات راسل معمای فرگه قضیه گودل تناقض دروغگوی اپیمنیدس تناقض انباشتگی او بولیدس می اندیشم پس هستم مسئله گتیه مغز در خمره مسئله استقرای هیوم معمای گودمن ابطال پذیری و تخمینهای پوپر انقلاب های علمی کوهن مسئله ذهن و بدن دکارت دربارگی برنتانو زبان فکر فودور مسئله هویت پارفیت زامبی های چالمز تناقض های زنون دست چپ کانت کشتی تسئوس جبر لاپلاسی و اراده آزاد شبح در ماشین رایل اخلاق ارسطویی وضع طبیعی و قراردادهای اجتماعی امر مطلق كانت فایده گرایی میل ماتریالیسم تاریخی مارکس مسئله تراموا پنج راه آکویناس برهان وجود آنسلم معمای اپیکور ساعت ساز پیلی شرط بندی پاسکال هیوم و معجزات روش سقراطی غار افلاطون علت های چهارگانه ارسطو اتم گرایی لوکریتوس پندارگرایی برکلی حکم ترکیبی پیشینی کانت عمل گرایی جیمز عقل سلیم مور نظریه تصویری زبان ویتگنشتاین ابرمرد نیچه ساختارشکنی دریدا عدم هایدگر آزادی و سارتر

• فلسفه در ۳۰ ثانیه - بری لور
• فلسفه در ۳۰ ثانیه - بری لور

° you can think of it as a conscience. • if that,s all you use to control her, it won,t be enough. ° why,s that? • you can al
° you can think of it as a conscience. • if that,s all you use to control her, it won,t be enough. ° why,s that? • you can always ignore your conscience.
#Doug_Rattmann

ولی جدی چقدر باید دستت خالی باشه که برای مشروعیت بخشیدن به رجال سیاسیت، دنبال زیربغل مار باشی. خیلی وقته ادله و عدد برای اینا بی‌معنی شده. فقط برای قبول کردن جنایات جمهوری اسلامیه که بیست‌و‌سه‌ مدل سند و مدرک و ادله موثق درخواست میکنند، وگرنه از عقاید فعلی سیاسی‌شون تا حتی مبانی دین‌شون رو با متد «به جون آقام از دروغ بگم» پیش میره. اگر کسی اصرار داشت «عقلانی» دینش رو انتخاب کرده منظورش اینه براش منطقیه تا خودشو خر کنه و زندگی لذت بده بهش، نه اینکه حرفاش مبنای علمی دارد. کافیه ازشون بپرسی «نجاست» دقیقا چیه ماهیتش؟ بعد میبینی هربحثی رو پیش میکشند جز اونی که باید. بگذریم. این دفعه اول نیست که دستشون خالیه، و متوسل به کسشر میشن. قبلا میگفتند ببینید چون همسر رهبر ما فلان تخصص رو داره، پس واو و ایول و چه مترقی. ما چشم بسته تو ویکی‌پدیا زدیم درباره همسران اشرار معروف دنیا. یکی عکاس بود اون یکی فعال اجتماعی بود و فلان. ضایع شدند بحث تموم شد. دوباره بعد یه مدت اومدند گفتند ببینید رهبر ما چون شعر میگه و آرتیسته پس خفنه! که اونم لازم به ذکر نیست نقاشی‌های هیتلر رو همه ریپلی کردند. بازم درس نکرفتند، الان متوسل شدند به اینکه کی چندتا کتاب نوشته، بعد متوسل شدند به اینکه زن کی چی میپوشه، بعد گفتند بچه کی چه زبانی حرف میزنه، بعد متوسل شدند به اینکه کی چه مهارتی داره، بعد متوسل شدند به اینکه کی کجاها سفر کرده. یعنی حکومتی هزارتا تاپیک مطرح کرد که هیچکدومشون هیچ ربطی به حکمرانی سیاسی نداشت، و در هرچه هم مطرح کرد هم رهبرش ریده بود. هنوز نواندیش‌ها و حجاب‌استایل‌ها با عکسای خامنه‌ای درحال پیپ کشیدن تو کافه دارن جق میزنن. اونا که دوتا کتاب مطهری خوندند عشق میکنند بشینن پای حرفای پخمه که میگه «تز و آنتی تز هگل؟ در اسلام ما زوجیت داریم، این همونه». بعد میگن وای ببینید رهبرمان چه باسواد است. صداسیما مسخره بود، الان بین خودشونم مسخره شده. ویدیو میزارن از پنالتی زدن پهلوی که گل نمیشه بعد میخندن. یک نفر در طی نوشتن، ضبط و تدوین و پخش برنامه نگفت کسکشا داریم چه غلطی میکنیم ناموسا این چیه. مضحکه خالص. اگه بنا به مهارته که چرا پس ویدیوهای پرواز با جنگندش رو نمیزارید؟ بعد گیرم گذاشتید، پزشکیان که عمل قلب باز میکرد نهایتا چه کرد مثلا؟ حتی استدلال کردن برای اینا از آیکیوی آدم کم میکنه انقدر که باید مغزت رو درگیر مسائل سخیف و پیش پا افتاده کنی.

فرانکلین روزولت و شارل دوگل = ۰ ممدجواد و عراقچی = ۴ امان از دست شما غرب‌پرست‌های خود تحقیر.

احتمالا «عالم ذر» اینتروی کمدی الهی بوده. مثلا ازم پرسیدند دوست داری سیاستمدارت کی باشه؟ من گفتم یا تاچر یا بوش. اونام گفتن حله. بعد که بدنیا اومدم پاره شدند از خنده که سرکارم گذاشتند.

زیاد به کتاب مذاکره عراقچی خندیدند، به کتابای ظریف حس ناکافی بودن دادند.
+1
زیاد به کتاب مذاکره عراقچی خندیدند، به کتابای ظریف حس ناکافی بودن دادند.

photo content

من حافظه جالبی ندارم، و هرکتابی که میخونم سریعا باید به کسی توضیحش بدم تا خودمم تو ذهنم بهتر بمونه. و چون نمیشد گوشی ببرم، هز
من حافظه جالبی ندارم، و هرکتابی که میخونم سریعا باید به کسی توضیحش بدم تا خودمم تو ذهنم بهتر بمونه. و چون نمیشد گوشی ببرم، هزینه بردن این داخل پادگان یه پاکت سیگار برای دژبان تموم شد. دنبال‌کننده‌های قدیمی یادشونه فایل‌های صوتی سخنرانی معرفی کتاب میزاشتم اینجا، با این ضبط میکردم. بعد با هزار کلک میریختم رو گوشی تا بندازم در تلگرام. خودشم قایم کرده بودم تو یه جاکفشی قفل‌دار حسینیه، و هروقت میتونستم میپیچیدم میرفتم اونجا تا از فضا برا ضبط استفاده کنم. پسر چه چیزایی گذروندیم.

پستی نوشتم درباره اینکه سربازها دست به هرکاری میزنند تا تایم خدمتشون کمتر بشه. درواقع درحال ملامت کردن خودمم بودم، چون منم متاسفانه چنین کردم. البته قصد ندارم یک لیست آتو درست کنم و دست همه بدم، بلکه شاید گفتنش درس عبرتی برای دیگران بشه. ماه های اول یک کتاب دادند به من، به اسم «بر بلندای تنگه» که خاطرات حسن کرمی‌عه [فرمانده کل یگان ویژه کشور]. دربارش گفتند اگر یک معرفی خوب بنویسم، سرباز اداری میشم و دیگه برجک نمیرم. پس شروع کردم به خوندن چیزی که نه تنها سگ نمیخوند، بلکه میتونم ادعا کنم تو ایران ده نفرم این کسشر رو نخونده. البته خوبیش این شد که الان میتونم پیاپی بابت هر گه‌کاری اینا به یک واقعه رفرنس بزنم. خلاصه کارو کردیم، گفتن خب، حالا یه پادکستم دربارش بساز تا کارتو راه بندازیم. ساختم، گفتن خب حالا بیزحمت طرح جلد ۳۳‌تا شهید رو هم بزن اینو که زدی دیگه از قرارگاه میاریمت بیرون‌. سرتو درد نیارم، تا تونستند شیرم را دوشیدند، و این «فردا یا پسفردا» ۷ ماه طول کشید. منم خودمو زدم به خستگی و پیچوندم بقیه کارارو، و روان سالمی برام نمونده بود. تهش میدونی چیشد؟ گفتند تو میخواستیم بیای سرباز بخش «اجتماعی» بشی، ولی این بخش اصلا سرباز نمیگیره. جالبش اینجاست آخرای خدمتم دیدم یکی رو سرباز اونجا کردند، اونم در بدو ورودش! که ظاهرا آقا برادرزاده یکی تو ستاد بوده. با اینحال باهاش ارتباط گرفتم با اینکه کمی ریتارد میزد. این روزها گذشت، تا اینکه رسیدیم به ماه رمضان. رمضان در پادگان جهنمه. در حالت عادی ۸ساعت برجک، ۸ساعت کار و کمتر از ۸ ساعت خواب داری؛ که همونم صبونه واقعا یا نیست یا ناچیزه، و ناهار و شام هم فقط به قدری بهت نیرو میده که دووم بیاری تا وعده بعدی، و مزه های دهشتناک، سرد، دل‌درد. حالا فکر کن اون وضعیت برجک و کار کشیدن و خواب کم هست، ولی همون غذای ناچیز هم دیگه نیست. نه تنها غذا بت نمیدن، بلکه نمیزارنم خودت بیاری بری اصلا تو خلوت دور از چشم بقیه بخوری. کسی میفهمید، لغو مرخصی. روزه گرفتن اجباری بود. و چون همه پاره میشدند، شب رو میخوابیدند و نمیتونستن سحر بیدار بشن. من و یکی دونفر دیگه که میتونستیم از خواب بزنیم، با سرباز آشپزخونه بستیم که قابلمه بیاریم سهم بقیه سربازارو بگیریم تو سحری [انقدر کسی نمیومد یه خروار غذا اضافه میومد و دور ریخته میشد. درباره اینکه چقدر هر روز غذا تو نظام دور ریخته میشه باید مفصل حرف زد]، قایم کنیم در طول روز بهشون بدیم. پارتیزان‌های مناطق محروم. خلاصه در یکی از همین سحری گرفتنا بود که با آخوند پادگان رو در رو شدیم. البته این برخورد اتفاقی نبود، اونا سربازاشون مرخص شده بودند و سربازی نداشتند و دنبال سرباز جدید میگشتند، پس فکر میکردند هرکسی سر سحری حاضر بشه یعنی برا نماز صبح بیدار شده و گزینه خوبیه. از طرفی هم من نمیدانستم سرباز مسجد، [کتابخونه اونجا بود] قضیه کتابایی که ازش میگیرم اون بالا میخونم رو گفته و ازم قدیس ساخته. اینگونه شد که در رمضان، عقیدتی مدت کوتاهی من رو از قرارگاه کشید بیرون. بعدش میشد به راحتی تو حسینیه خلوت کرد و غذا خورد. البته کلی ماجراهای دیگه هم پیش اومد که سرفرصت باید تعریف کرد. اما اینکه الان رمضانه، و این عکسی که با دوربین عقیدتی گرفتم رو دیدم، گفتم شاید الان وقت تعریف ماجرا باشه.

این تصویر رو با دوربین پادگان گرفته بودم. روحتون خبرنداره بدون هیچ فلش و گوشی و تجهیزاتی، چطور این عکس رو از دوربین خارج کردم
این تصویر رو با دوربین پادگان گرفته بودم. روحتون خبرنداره بدون هیچ فلش و گوشی و تجهیزاتی، چطور این عکس رو از دوربین خارج کردم. همینکه الان دارید شما اینو میبینید حاصل یک حرکت جاسوس‌وارانه دقیق با همکاری چند نفره. سر همین یه عکس.

دستفروشی، میدان شهرداری رشت.
+1
دستفروشی، میدان شهرداری رشت.

گالریمو مرتب میکردم که به این عکس رسیدم، تولد پارسالمه. دونفر دیگه اینجا هستند، که الان هرسه هیچکدوم باهم حرف نمیزنیم. این کا
گالریمو مرتب میکردم که به این عکس رسیدم، تولد پارسالمه. دونفر دیگه اینجا هستند، که الان هرسه هیچکدوم باهم حرف نمیزنیم. این کافه که پاتوقمون بود دیگه پاتوقمون نیست. این کاتانا هم ازم یه ۳۰۰ کیلومتری دوره. اون روز همه یکسری تارگت مشخص کردیم برای سال بعد، که هیچکدومش محقق نشد. چقدر پیشبینی داشتیم که درهم شکست، حالا به هر دلیلی. ایلیا میگفت «از برهم شکستن اراده‌های قطعی، فهمیدم تصمیم گیرنده امور کسی غیر من است». این دلیلیه که من رو نسبت به دنیا متواضع میکنه، و شاید دلیلیه که مردم باهاش فکر میکنند خدایی وجود داره.