ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Doug Rattmann

Doug Rattmann

前往频道在 Telegram

cake is a lie. ‌ https://t.me/+NAEZFYN3dVY0YzVk

显示更多
伊朗203 311未指定类别
323
订阅者
无数据24 小时
+27 天
-630 天
帖子存档
احتمالا «عالم ذر» اینتروی کمدی الهی بوده. مثلا ازم پرسیدند دوست داری سیاستمدارت کی باشه؟ من گفتم یا تاچر یا بوش. اونام گفتن حله. بعد که بدنیا اومدم پاره شدند از خنده که سرکارم گذاشتند.

زیاد به کتاب مذاکره عراقچی خندیدند، به کتابای ظریف حس ناکافی بودن دادند.
+1
زیاد به کتاب مذاکره عراقچی خندیدند، به کتابای ظریف حس ناکافی بودن دادند.

photo content

من حافظه جالبی ندارم، و هرکتابی که میخونم سریعا باید به کسی توضیحش بدم تا خودمم تو ذهنم بهتر بمونه. و چون نمیشد گوشی ببرم، هز
من حافظه جالبی ندارم، و هرکتابی که میخونم سریعا باید به کسی توضیحش بدم تا خودمم تو ذهنم بهتر بمونه. و چون نمیشد گوشی ببرم، هزینه بردن این داخل پادگان یه پاکت سیگار برای دژبان تموم شد. دنبال‌کننده‌های قدیمی یادشونه فایل‌های صوتی سخنرانی معرفی کتاب میزاشتم اینجا، با این ضبط میکردم. بعد با هزار کلک میریختم رو گوشی تا بندازم در تلگرام. خودشم قایم کرده بودم تو یه جاکفشی قفل‌دار حسینیه، و هروقت میتونستم میپیچیدم میرفتم اونجا تا از فضا برا ضبط استفاده کنم. پسر چه چیزایی گذروندیم.

پستی نوشتم درباره اینکه سربازها دست به هرکاری میزنند تا تایم خدمتشون کمتر بشه. درواقع درحال ملامت کردن خودمم بودم، چون منم متاسفانه چنین کردم. البته قصد ندارم یک لیست آتو درست کنم و دست همه بدم، بلکه شاید گفتنش درس عبرتی برای دیگران بشه. ماه های اول یک کتاب دادند به من، به اسم «بر بلندای تنگه» که خاطرات حسن کرمی‌عه [فرمانده کل یگان ویژه کشور]. دربارش گفتند اگر یک معرفی خوب بنویسم، سرباز اداری میشم و دیگه برجک نمیرم. پس شروع کردم به خوندن چیزی که نه تنها سگ نمیخوند، بلکه میتونم ادعا کنم تو ایران ده نفرم این کسشر رو نخونده. البته خوبیش این شد که الان میتونم پیاپی بابت هر گه‌کاری اینا به یک واقعه رفرنس بزنم. خلاصه کارو کردیم، گفتن خب، حالا یه پادکستم دربارش بساز تا کارتو راه بندازیم. ساختم، گفتن خب حالا بیزحمت طرح جلد ۳۳‌تا شهید رو هم بزن اینو که زدی دیگه از قرارگاه میاریمت بیرون‌. سرتو درد نیارم، تا تونستند شیرم را دوشیدند، و این «فردا یا پسفردا» ۷ ماه طول کشید. منم خودمو زدم به خستگی و پیچوندم بقیه کارارو، و روان سالمی برام نمونده بود. تهش میدونی چیشد؟ گفتند تو میخواستیم بیای سرباز بخش «اجتماعی» بشی، ولی این بخش اصلا سرباز نمیگیره. جالبش اینجاست آخرای خدمتم دیدم یکی رو سرباز اونجا کردند، اونم در بدو ورودش! که ظاهرا آقا برادرزاده یکی تو ستاد بوده. با اینحال باهاش ارتباط گرفتم با اینکه کمی ریتارد میزد. این روزها گذشت، تا اینکه رسیدیم به ماه رمضان. رمضان در پادگان جهنمه. در حالت عادی ۸ساعت برجک، ۸ساعت کار و کمتر از ۸ ساعت خواب داری؛ که همونم صبونه واقعا یا نیست یا ناچیزه، و ناهار و شام هم فقط به قدری بهت نیرو میده که دووم بیاری تا وعده بعدی، و مزه های دهشتناک، سرد، دل‌درد. حالا فکر کن اون وضعیت برجک و کار کشیدن و خواب کم هست، ولی همون غذای ناچیز هم دیگه نیست. نه تنها غذا بت نمیدن، بلکه نمیزارنم خودت بیاری بری اصلا تو خلوت دور از چشم بقیه بخوری. کسی میفهمید، لغو مرخصی. روزه گرفتن اجباری بود. و چون همه پاره میشدند، شب رو میخوابیدند و نمیتونستن سحر بیدار بشن. من و یکی دونفر دیگه که میتونستیم از خواب بزنیم، با سرباز آشپزخونه بستیم که قابلمه بیاریم سهم بقیه سربازارو بگیریم تو سحری [انقدر کسی نمیومد یه خروار غذا اضافه میومد و دور ریخته میشد. درباره اینکه چقدر هر روز غذا تو نظام دور ریخته میشه باید مفصل حرف زد]، قایم کنیم در طول روز بهشون بدیم. پارتیزان‌های مناطق محروم. خلاصه در یکی از همین سحری گرفتنا بود که با آخوند پادگان رو در رو شدیم. البته این برخورد اتفاقی نبود، اونا سربازاشون مرخص شده بودند و سربازی نداشتند و دنبال سرباز جدید میگشتند، پس فکر میکردند هرکسی سر سحری حاضر بشه یعنی برا نماز صبح بیدار شده و گزینه خوبیه. از طرفی هم من نمیدانستم سرباز مسجد، [کتابخونه اونجا بود] قضیه کتابایی که ازش میگیرم اون بالا میخونم رو گفته و ازم قدیس ساخته. اینگونه شد که در رمضان، عقیدتی مدت کوتاهی من رو از قرارگاه کشید بیرون. بعدش میشد به راحتی تو حسینیه خلوت کرد و غذا خورد. البته کلی ماجراهای دیگه هم پیش اومد که سرفرصت باید تعریف کرد. اما اینکه الان رمضانه، و این عکسی که با دوربین عقیدتی گرفتم رو دیدم، گفتم شاید الان وقت تعریف ماجرا باشه.

این تصویر رو با دوربین پادگان گرفته بودم. روحتون خبرنداره بدون هیچ فلش و گوشی و تجهیزاتی، چطور این عکس رو از دوربین خارج کردم
این تصویر رو با دوربین پادگان گرفته بودم. روحتون خبرنداره بدون هیچ فلش و گوشی و تجهیزاتی، چطور این عکس رو از دوربین خارج کردم. همینکه الان دارید شما اینو میبینید حاصل یک حرکت جاسوس‌وارانه دقیق با همکاری چند نفره. سر همین یه عکس.

دستفروشی، میدان شهرداری رشت.
+1
دستفروشی، میدان شهرداری رشت.

گالریمو مرتب میکردم که به این عکس رسیدم، تولد پارسالمه. دونفر دیگه اینجا هستند، که الان هرسه هیچکدوم باهم حرف نمیزنیم. این کا
گالریمو مرتب میکردم که به این عکس رسیدم، تولد پارسالمه. دونفر دیگه اینجا هستند، که الان هرسه هیچکدوم باهم حرف نمیزنیم. این کافه که پاتوقمون بود دیگه پاتوقمون نیست. این کاتانا هم ازم یه ۳۰۰ کیلومتری دوره. اون روز همه یکسری تارگت مشخص کردیم برای سال بعد، که هیچکدومش محقق نشد. چقدر پیشبینی داشتیم که درهم شکست، حالا به هر دلیلی. ایلیا میگفت «از برهم شکستن اراده‌های قطعی، فهمیدم تصمیم گیرنده امور کسی غیر من است». این دلیلیه که من رو نسبت به دنیا متواضع میکنه، و شاید دلیلیه که مردم باهاش فکر میکنند خدایی وجود داره.

وقتی ویدیو دختر شمخانی پخش شد، ملت با چاک سینه‌ش مشکلی نداشتند، با این مشکل داشتند که افرادی زندگیمون رو با ایدئولوژیشون تحت شعاع قرار داده‌اند، که دامنه‌ این خرابی و فلاکت، گریبان‌گیر خانواده‌های خودشون نمیشه. با این مشکل داشتند که بالامقام‌های این خراب شده، زورشون فقط به مردم میرسه و در برابر اطرافیان خودشون سرخم و موش هستند‌. اگه قراره کسی بابت ایدئولوژیت تاوان بده، باید در صف اول خانوادت باشه، تا بعد تازه بشینیم پای میز ببینیم حرفت چیه. اما مثل همیشه، ارزشی‌ جماعت تصور کرد میشه تصاویر زندگی نرمال یکی رو پخش کرد و بعد بهش خندید. برای همین بازی یک پدر با خانوادش رو گذاشت، و خندید. مثل همیشه، فکر کرد کل موضوع فقط همینه. من همیشه میگم «کس‌مادراشون» و رد میشم، ولی دروغ چرا، این دفعه ناراحت شدم. نه برای کارشون، برای خودشون. خیلی غم‌انگیزه که اصلا نمیدونن جریان چیه، خیلی غم‌انگیزه که بازی رو بلد نیستند ولی تلاش میکنند یه کاری کنند. ناراحت کننده نیست ببینی یک معلول تلاش میکنه دکمه هاشو ببنده و نمیتونه؟ خیلی ناراحت کننده‌ست که در یک خانواده نرمال به‌دنیا نیومدند تا چنین چیزایی رو به چشم ببینند. این نوشته‌ها برای تخریب نیست. بعد مدت‌ها برای اولین باره که تونستم دوباره به اینا به چشم یک قربانی نگاه کنم. موجودات بدبختی که حتی خانواده‌های سالمی نداشتند، و چقدر کمک لازم دارند، و چقدر دستشون نمیرسه. درسته، دلم سوخت، ولی خب در این ماجرا دلسوزی بی‌معنیه. خون دوستانی که هیچوقت نتونستم در آغوش بکشمشون، مانع این میشه که دلسوزی من بر خشمم غلبه کنه. باید عذرخواهی کنم، هیچ حس خوبی نداره دست بلند کردن رو بچه یتیم. وقتی کودکان مسلحند و در قدرتند، باید خلع قدرت بشن. دست من نیست، میدونی که؟ وعده دنیاست. این نبرد برای پیروزی و افتخار و غرور نیست، برای برگردوندن حقه، چون شما هیچوقت نمیتونید یک نبرد افتخارآمیز خلق کنید. نه در دیکتاتور بودن خوبید، نه مانفیست مهمی دارید، نه قدرت خاصی. کسخلیت ما شمارو در قدرت نگهداشت. و حس بدیه که حتی در صورت شکست خوردنتونم نمیشه حس پیروزی داشت. البته این مانع ما نمیشه، چون از اولم کسی دنبال حماسه‌سازی نبوده. مادامی که ویرانی شما هست، مبارزه بخشی از زندگیه. شما با خانواده‌هاتون بزرگ شدید، ولی یتیم هستید. چون نه خانواده رو فهمیدید، نه چیزی یادگرفتید. شما سالهاست عمر کردید، اما کودک هستید. چون هنوز امید به موجودات خیالی دارید و فکر میکنید دنیا بر طبق خواسته‌های شما میچرخه. چه دردناکه زدن زیرگوش بچه یتیمای حکومت. هیچکسی به اندازه من شاید این حس رو نداشته باشه. و قول میدم هیچکسی به اندازه من برای این ضربه آماده‌تر نباشه.

-

...
...

برای چهلم، این فری‌استایلش رو ترک کرد. pain.

وقتی سرباز قرارگاه بودم، دیدم به هرنوعی که میتونستند از سربازا استفاده میکردند. هرکی هر حرفه‌ای داشت، باید برای پادگان خرج میکرد. درواقع اینطوری نبود تو که بلدی بیا این کارو گردن بگیر، میگفتند بیا و بکن، نکنی مرخصی نداریم. نه اینکه پاشو بیا انجام بده بیا اینم تشویقی. اونی که گچکار بود باید دیوارهارو درست میکرد، اونی که باغبونی بلد بود باید بوته و درختارو مرتب میکرد، و اونی که فنی بود، باید مشکل همیشگی آبگرمکن رو حل میکرد، و همشون در کنار اینها باید پست هم میدادند. یه روز عقیدتی مارو جمع کرد، گفت هرسال برنامه تولید محتوا داریم و این حرفا، با تاپیک‌های انتخاب شده. موضوعات چی‌بود؟ فرزندآوری، جهاد تبیین، فرمایشات مقام مدظله‌العالی رهبری و غیره. هرکسی اگر مدرک کارشناسی داشت، و مقاله‌ای مینوشت که تایید میشد و قابل چاپ بود، ۶ ماه کسری خدمت میگرفت. هرکی هرطوری تونست نشست یه چیزی بنویسه، که برگای من ریخته بود اصلا اینا که یه بارم تو عمرشون نشنیدن این یارو چی‌میگه، چی دارن مینویسن اصلا؟ چیزی که خیلی زیاده، چرندیات مکتوب در این کشوره. اما ارزشی که تنها مکتوبی که تو عمرش دیده و همونم نخونده قرآنه، فکر میکنه هر سیاهی که بر سفیدی آمد دارای محتوایی مقدس است. به جرعت میتوان گفت حجم عظیمی از این مقاله‌ها از سربازای بدبخت پاچه‌خوار میاد بیرون. البته شما هم اگه تو چنین شرایط وحشتناکی باشید، ممکنه دست به هرکاری بزنید تا این عذاب ابدی زودتر تموم بشه. کل تشکیلات نظام رو سربازاست. وقتی میگیم پا نشید برید سربازی، از همینه. حتی برنامه پذیرش دخل رستوران فراجا، کدنویسی یه سرباز برای کسری بودش [و انقدر نقض داشت که ما بتونیم راه های دور زدنشو پیدا کنیم و غذا برای سربازا فیش بزنیم].

به قدری خطکشی ندارند برای سنجیدن، دست به دامان همه چی مجبورن بشن. رهبر کره شمالی هم ۱۵ جلد کتاب داره، باباش ۸۰۰تا، پدربزرگش ۱۰۰تا. هیتلر دوتا (حداقل خودش نوشته)، استالین ۱۶جلد کتاب با ده‌ها مقاله فلسفی، موسیلینی ۴۴جلد، مائو ۸جلد. تازه این اشرار حرف داشتند برای گفتن، و چیزی داشتند برای عرضه. از منظومه فکری بگیر تا پیشنویس‌هایی برای فلاسفه که هنوزم وقتی میخونی با خودت میگی این چجوری شرور شد با این وسعت دید؟ بعد یه عده از یه پخمه میخوان قهرمان بسازن چون بیت سه‌هزارتا خایمال میرزابنویس داره‌. تازه این پخمه مثلا نواندیش جمع ایناست. یه کتاب داره «غنا و موسیقی» که بیاد بگه آقا صدای زن در فلان و فلان شرایط حرام نیست، تا همین امروز بیت و هیئت‌های قم دارن تکفیرش میکنن. یکی نیست بگه بابا مادرجنده‌های دوزاری دعوای کیریتون رو ببرید دم در خونه خودتون سیس عقاب ورمیدارید ولدزناها. همچین کتاب کتاب میکنن انگار یادمون رفته اون جاکش پدرطب اسلامی تبریزیان، میومد کتابای طب مدرن آتیش میزد. آغا پخمه تو راسته خودش یک رساله نداره، فقط استفتائات (پاسخ به سوالات ملت) داره. یه انسان ۲۵۰ ساله هست، که هیچکسی از ارزشیا نمیخونه، همونم بزاری جلو مرغ پخته که از دومتری فلسفه غرب رد شده باشه، خندش میگیره. پر از ذات‌گرایی و نادیده‌گرفتن وجه‌ تمایز بین دوره‌های تاریخی و پرش های کلی به جزئی. یه کتاب داره به اسم «خون دلی که لعل شد» که اونم خودش ننوشته، و زندگینامه‌اشه. اگه در خدمت هستید، نمازخونه‌تون داره. بشینید محض فان بالا برجک بخوانید. یه مواردی رو به عنوان فضیلت تعریف میکنند که در بهترین حالت وظیفه هر انسان سالمه، و یه مواردی رو عرفانی مینویسند که اگه این حرکاتو تو یه کشور دیگه بزنی، بستریت میکنن. فی‌الواقع تمام کتابهایی که از همسر شهدا نوشته میشه با بودجه سازمان تبلیغات و بنیاد شهید، همین ویژگی رو داره. هرچی کتاب از اینا بخونی انگار کپی پیس همدیگه‌اند اسمارو عوض کردند. بابا بیا برو ارواح عمت ولمان کن، کتاب چیه گوزو. یه عمره انقدر مطهری چاپ کردید که حتی مرکز‌ تبادل هم قبول نمیکنه رو دستش مونده باد کرده. اونم چون از معدوپ افرادی بود که اسم در کرد با فلسفه اسلامی ملاصدرا، که همونم خوانش اسلامی فلاسفه یونان بود. یه نمایشگاه کتاب رفتیم امسال، تا سقف یه چرت و پرتایی چاپ کرده بودند سگ نمیخرید. معلوم نی این همه پول سر چی داره حیف و میل میشه، وقتی «سلام بر ابراهیم» هم اگه بودجش قطع بشه فلج میشه. والا بنظرم اونی که اصلا کتاب دستش نگرفته، از چنین استدلال‌هایی استفاده میکنه. رانتی های بدرد نخور کم مونده بود بیان درباره کتاب تز بدهند.

Koorosh - Mastaane Master 10.mp38.05 MB

coming soon...
+1
coming soon...

• اضافه‌شده‌های این چند روز اخیر: ۱. خوشه‌چینی‌ها - نیل شوسترمن ۲. آشنایی با فیثاغورث - پل استراترن ۳. ازبه - رضا امیرخانی [ق
• اضافه‌شده‌های این چند روز اخیر: ۱. خوشه‌چینی‌ها - نیل شوسترمن ۲. آشنایی با فیثاغورث - پل استراترن ۳. ازبه - رضا امیرخانی [قبلا خوندم، ولی چون ۲۰ بود برداشتم] ۴. آشنایی با جان لاک - پل استراترن ۵. اقلیت - فاضل نظری ۶. آشنایی با برتراند راسل - پل استراترن ۷. به آواز باد گوش بسپار - هاروکی موراکامی ۸. خود درمانی ADHD - احمد به‌پژوه ۹. روانشناسی در ۳۰ ثانیه - کریستین جارت ۱۰. فلسفه در ۳۰ ثانیه - بری لور
#Books16

视频消息00:09

ادامه دارد