Doug Rattmann
Відкрити в Telegram
339
Підписники
+324 години
+87 днів
+1030 днів
Архів дописів
باد سرخ (1367)
کارگردان: جمشید ملک پور
خلاصه فیلم:
نخلو، همسر جوانش، شروه، را در جزیره می گذارد و خود برای تأمین معاش خانواده راهی بنادر آن سوی آب می شود و به خانه بازمی گردد. شروه تلاش می کند او را از دست بادهای مرموز برهاند. بابای زار جزیره به شروه می گوید شرایط برای بیرون راندن باد سرخ از تن نخلو لحظه به لحظه بدتر می شود. این بار بابای زار پیشنهاد می کند شروه بچه ای را که آبستن است در دریا سقط کند. پس از سقط کردن بچه حال شروه نیز مثل نخلو می شود....
ترجیحا محتوای خوب معرفی کنید، اعم از موسیقی، فیلم یا کتاب. لطفا پیچیده و مفهومی و افسرده کننده نباشد.
بعد مدتها گفتم امروز رو استثنا قائل میشم. چخبر؟
https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DougRatman
+1
اون روزی که شروع کردم گفتم نهایتا میخواد ۲۰ صفحه بشه، یکمم دلنوشته قاطیش میکنیم شسته رفته تموم میشه میره. الان هیچ ایدهای ندارم قراره چقدر دیگه پیش بره. برا همین تاخیر میخوره.
میگن یه پروانه اونور دنیا بالهاشو به هم بزنه، تو فلوریدا طوفان میاد.
این فقط درباره پروانههاست. تو هرچقدر برای زندگیت بالبال بزنی و تلاش کنی هیچ اتفاقی نمیوفته. جهان به تخمشم نیست.
تو پروانه نیستی.
هیچوقت نمیتونی کسی رو اونقدر بشناسی که انتخاب کردنش دیگه ریسک نباشه، فقط میتونی ببینی آیا شواهد کافی برای پذیرفتن این ریسک رو داری یا نه.
تو نمیدونی، ولی با ندونستن انتخاب میکنی. این تازه ماجرا رو جالب میکنه.
(کسی منکر تحقیقات عقلانی نیست، و از انتخابهای هیجانی حمایت نمیکنیم.)
«وقتی مسئولیت کمک را پذیرفتی، نباید فقط چیزی را که میبینی جدی بگیری؛ باید چیزی را که ممکن است وجود داشته باشد هم جدی بگیری.»
عینک بدبینی کاربردش همینه. نکنه چیزی که من دارم میبینم همه ماجرا نباشه و اوضاع بدتر باشه؟ پس طبق وضعیت بدتر رفتار میکنم که تا جای ممکن بهش آسیبی نزنم.
قاعده پشتش این میشه که مسئولیتپذیری فقط درباره چیزایی که میبینی نیست، درباره احتمالات هم هست. هر احتمالی که درباره شخص مقابلت وجود داره.
اگه تعمیمش بدی به رابطهها، یکم ترسناک میشه.
چون هیچکسی رو دیگه مسئولیتپذیر نمیبینی، و دیگه سخته پارتنر انتخاب کنی.
• «من مطمئن نیستم تو چگونهای، بنابراین طوری رفتار میکنم که اگر برداشت من غلط بود، کمترین آسیب ممکن وارد شود.»
• «من فقط بر اساس آنچه از تو میدانم مسئول نیستم؛ بر اساس آنچه ممکن است دربارهٔ تو ندانم هم مسئولم.»
چند نفر رو میشناسید که راحت با چنین چیزی کنار بیان؟
از ذهنیت حاکم بر امداد جهانی خوشم میاد. اینکه ذهن جمعی بشر چنین چیزی نوشته جالبه. اگه یکی به فنا رفت، نرو و بزار بمیره، اوکیه. ولی اگه رفتی و شروع کردی به کمک کردن، غلط میکنی ولش کنی و بری. میکشونیمت دادگاه پدرتو درمیاریم.
این یعنی مسئولیتپذیری توش پر رنگه.
باید همواره توی عمل کردن، بدترین سناریو رو درنظر گرفت. فقط از پله افتاده؟ جوری امداد کن انگار طرف ضایعهنخاعی داره. باید با عینک بدبینی، همیشه طبق بدترین وضعیت عمل کرد. فقط چاقه؟ مهمنیست، پروتکل رو جوری اجرا کن انگار زن باردار سه ماهه سومه. پاش درد میکنه؟ تو گزارش بنویس مشکوک به شکستگی و خونریزی داخلی. بزار تو بیمارستان یه عکس بگیرن. راه دوری نمیره.
و همزمان همین فرد بدبین، باید در روحیه دادن پرانرژی و مثبت باشه. یعنی وظیفش اینه حامی روانی مصدوم باشه. داری میبینی پاش ۷ تیکه شده؟ بهش بگو پیچ خورده چیزی نیست. میلگرد رفته تو کونش؟ بگو ضربه خوردی کوفته شده مهم نیست، اینور رو نگا نکن.
تفکیک این عینک بدبینی توی عمل، و حمایت روانی با خوشبینی از مصدوم، پر رنگه. آدما توی تفکیک این دو از همدیگه مشکل دارن.
باید در تشخیص، بدبین بود؛ و در رفتار، امیدوار.
ارگان خاصی رو تبلیغ نمیکنم.
دروسی که دارن تدریس میکنن بر اساس رفرنسهای بعد از ۲۰۲۵ جهانیه. البته باید گفت آمریکایی.
اینجا هم زیر دوماه بمونیم یحتمل مثل بقیه جاها گند و کثافتهای سازمانیش میزنه بیرون.
پوست سه لایه داره.
اپیدرم، درم و هیپودرم.
اپیدرم یا لایه اول، دائم درحال تغییر و تحول توسط سلولهای زندهست که جای سلولهای مرده رو میگیرن.
لایه درم، رگهای خونی و مسیرهای عروقی و پایانههای عصبی رو پوشش میده.
هیپودرم، یک لایه چربیه.
بر همین اساس هم سه نوع درجه سوختگی داریم. درجه اول، دوم و سوم.
تو سوختگی درجه اول تاول نداریم. درد هست ولی کم. کمی قرمز میشه. بهترین کار گرفتن ناحیه زیر آب دارای جریان هم دمای محیطه. گاهی برخی اشتباهات باعث میشه سوختگی درجه یک تبدیل بشه به سوختگی درجه دو. مثل خمیردندون مالیدن، سیبزمینی و چرت و پرتای توصیه ننهبزرگت یا طب سنتی رو گول دادن. چون منافذ پوست که بسته بشه، گرما به لایه پایینی نفوذ میکنه و خنکسازی طبیعی بدن صورت نمیگیره.
سوختگی درجه دو وحشتناک دردناکه. همراه با تاوله. از این بگذریم، سوختگی درجه سه چطوره؟ قاعدتا باید به طرز ترسناکی درد داشته باشه مگه نه؟ خب، نه.
سوختگی درجه سه هیچ دردی نداره، چون هرچی عصب روی سطح پوست بود رو لایه دوم (درم) سوخته و دیگه وجود نداره. یعنی چیزی که خطرناکتره، درد کمتری نسبت به موقعیت قبلیش داره چون اعصاب رو از دست داده.
درمورد جامعه، اینکه فکر میکنید جاییتون در زندگی درد نمیکنه یعنی خیلی وقته کار از کار گذشته. شما انتظار درد داری، درصورتی که گیرندههات خیلی وقت پیش از بین رفتن.
جامعه ما طوری آسیب دیده که درد رو هم گزارش نمیکنه. مثلا تو یک جامعه سالم، به نفر حقوقش پایمال بشه خون کشور به جوش میاد. در جامعه ما سالهاست زنان سر بریده میشن بابت مسخرهترین دلایل، و ما برامون عادی شده و نمیریزیم بیرون. یا حتی عصبی بشیم چارتا توییت دربارش بزنیم.
بعضی وقتها بیدردی نشونه سلامت نیست، نشونه اینه که دیگه چیزی برای درد کشیدن باقی نمونده.
شاید به همین دلیله که سالهاست چیزهایی رو میبینیم که باید یک جامعه رو از جا بکنه، اما فقط چند روز عصبانی میشیم، چندتا توییت میزنیم و بعد برمیگردیم سر زندگیمون.
شاید فکر کردی چون دردت نمیاد، هنوز چیزی خراب نشده.
غافل از اینکه گاهی شدیدترین سوختگی، همونیه که دیگه اعصابی برای گزارش دادنش باقی نذاشته.
جامعه بیدرد لزوما جامعه آرومی نیست. فقط سیستم هشدارش از کار افتاده.
