Doug Rattmann
Відкрити в Telegram
339
Підписники
+324 години
+87 днів
+1030 днів
Архів дописів
آره خلاصه جونم برات بگه دقیقا همینجا بود که داوود فکر کرد مسیح وعده داده شده خودشه، جالبه بعد عیسی، ایلیا هم همچین فکری درباره خودش میکنه.
تاحالا انقدر با سهیل موافق نبودم.
کسی که خودشو نمیکشه عزت نفس نداره، مگه ما مسخره این و اونیم؟
در روند کتاب جدید معرفی کردن کند شدم و جدیدا دست و دلم به خوندن نمیره. اصلا خوشم نمیاد دیگه ازش، شاید به زودی این فاز بگذره، بازم نمیدونم. حس میکنم کافیه دیگه، هرچی اون PDF صفحاتش بیشتر بشه جایزه میدن؟ نه.
در تعامل با دیگران مشکلاتم ترکهای بیشتری میخوره. معمولا آدما پیرو دو عقیده هستند، یا در لحظه زندگی میکنند و یا هدف و برنامهای دارند. گاهی ترکیبی از این دو.
ما مدت طولانی فکر میکردیم جزو آدمهای هدفدار هستیم، مدت طولانی خودمون رو محروم کردیم از چیزای زودگذر، و به جایی نرسیدیم. حالا حسرت زندگی در لحظه رو میخوریم. خواستیم اونو امتحان کنیم که پشتمون به جایی گرم نبود و دیدیم مدتی گذشته و هیچی بهتر نشده. نه با آدمای زندگی در لحظه ارتباط میگیریم، نه با آدمای هدفدار. اونی که دنیا چپش بود بالاخره برد، حالا پشتشم به جایی گرم بود یا نه بماند. اونی هم که خودشو محروم کرد تا آیندشو بسازه هم برد، چون بالاخره یه جا نفس عمیق میده بیرون، میگه آخیش، و نتیجه زحماتش رو میبینه.
معلق و لنگ در هوا، مانند ارهای شدیم که تو ماتحت رفته. نه میره تو، نه میاد بیرون. دیگه طرد شدن و تعلق نداشتن باید چه شکلی باشه؟
به عنوان یک پستاندار که هیچ، به عنوان یک موجود زنده هم مایه سرافکندگی شدم، و اینجا جوری مینویسم انگار کلید حل معماهای انسانی دستمه. تنها چیزی که دستمه آلته که اونم شما غریبه نیستید حال و روز خوبی نداره.
هنوز صبح نمیشه.
حرف جدیدی ندارم برای گفتن تو خیلی از موضوعات اخیر. دوستان هستن بهتر میگن، نیازی به تکرار بیسر و ته ما نیست. خیلی وقته بیشتر تکلیفها روشن شده، تاکید بیشتر روش یعنی ما علاقه به سخنرانی داریم تا عمل کردن. همه سازمان ملل رو مسخره میکنیم و خودمون همون میشیم. ابراز نگرانی، تاسف، بدون برنامه خاصی.
بیشتر صوبتامم قبلا نوشتم، با سرچ یکسری کلیدواژه میشه پیداشون کرد.
حرفی باقی نمیمونه.
Repost from N/a
یه زمانی اعدام افراد بهخاطر داشتن مدل موی غیرقانونی تو کرهشمالی برامون جالب و عجیب بود
الان تو ایران پیج یک مامانبزرگ معروف به بیبی رو به جرم کتلت پختن میبندن
برعکس، کسی که سیگار نداره بکشه مجبوره بره لب ببوسه فروید جان😏
[وی گوشه اتاق عر میزند]
هماکنون شهرداری رشت پر از نئاندرتالجهادیه که به مردم میگن «درست بپوشید اینجا خونهتون نیست خیابان فضای عمومیه».
چندتا درگیری پیش آمده و جو متشنج.
بعید که نبود، من عاشق اون کسخلی هستم که میگفت حکومت درس گرفته و دیگه گیر حجاب نمیدن. هاچ زنبور عسل یه روز ننشو شناخت، ایرانی هیچوقت آخوند مادرقحبه رو نشناخت.
خوندن مزامیر رو جدی پیشنهاد نمیکنم. رو آخرین سرعت میخونم و فقط جاهای جالب توقف میکنم، بیشتر مطالب شبیه و کپی پیس همدیگهست. فقط تمام بشود. این نوع کتابها بنظرم خوانش روزانه دارن، یعنی بزاری یه گوشه رو میز، هرموقع خواستی چایی صبحتو بخوری دو جمله بخونی، نه اینکه از کتابخانه بگیری تو دو هفته پس بدی.
سلام. رسولم. همون شاعر لعنتی. با چنل و پیج جدید برگشتم. خوشحال میشم بم ملحق شید.
@Rasoul_M_361
https://www.instagram.com/rasoul.m.361?stkn=ZW95Nnk4eG03bHpp
«ای جان من چرا در من منحنی گشتهای و در من پریشان شدهای. ای صخره من، چرا من را فراموش کردهای؟»
