⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃
Відкрити в Telegram
𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 📜 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🧺🪄 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستارههای دریاچه نقرهای آونلی🧙🏻♀️
Показати більшеІран135 131Категорія не вказана
327
Підписники
+324 години
+767 днів
+11130 днів
Архів дописів
واقعا نمیدونم چرا اینجوریم و مدام بدتر میشم و در جنگ باهاش جدا اش و لاش شدم..
و اره دقیقا دلم میخواد از زمین و زمان محو بشم انگار اصلا هیچوقت منی نبوده و کسی منو به یاد نمیاره!
من موندم اصلا چجوری معلمم؟!
تعامل با زبان آموزا و هنرجوا چیز ساده ای نیست واقعا هرجلسه یه دور میرم اون دنیا برمیگردم هرچند از بیرون اینجوری به نظر نمیاد..
باز البته با معلمی تونستم خوب کنار بیام حداقل ولی مربی گری و کوچینگ و داوری که رشته اصلیمم هست و نتونستم هندل کنم واقعا اون حجم از ارتباط سخته!!
الان به نظرتون وجود این دیلی بیهوده اس؟
اینکه من اینجا چیزی به اشتراک میذارم بی فایده اس؟
اینکه الان دارم حرف میزنم اشتباهه؟!
هرچند میدونم الان هرچی هم بگین باز ذهن من اروم نمیگیره صادقانه گاهی دوست دارم مغزم با اسید بشورم که اینجوری با موضوعات و ادمای سمی به این حال و روز افتاده
متاسفانه جدیدا این قضیه از حرف زدن رسوخ کرده به نوشتنم حتی یعنی مدتیه با خودم درگیرم سر نوشتن که چرا بنویسم اصلا مگه بقیه بیکارن نوشته هات بخونن اصلا به بقیه چه که تو چی مینویسی اصلا کسی براش مهم نیست حالا تو هر نوشته ای بخوای تولید کنی پس چرا انجامش میدی!!!
نمیدونم اینا ترکشای یه مدت طولانی اینفلوئنسری در زمینه کیپاپ و اسیب هایی که ازش دیدمه یا حواشی و چیزای دیگه ای که ماشالله یکی دوتام نیستن..
گاهی پیش میاد حرف زدن در مواقع نا به جایی هست یا گاهی با حرفت دل کسی و میشکنی و یا گاهی هست اصلا به تو مربوط نیست حرف میزنی و.. اینا منطقیه پشیمونی یکم بعدش ولی وقتی در حالت عادیه یه مکالمه ساده احوالپرسی حتی بعدش بهمت بریزه فکر نکنم نرمال باشه!
یا زیادی درونگراییم عمیق شده یا واقعا ضد آدمیزاد شدم.. نمیدونم ولی واقعا نرمال نیست تروما بزرگیه که هربار حرف زدن بعدش مثل طناب دار برات عمل کنه!
بعد حرفی که زدی چی بوده؟
از این دست؛ اره هوا گرمه..
همین الانم که دارم حرف میزنم از همون قبیل مواقعه که بعدش دوست دارم بزنم در و دیوار خورد کنم چرا که میتونستم هیچی نگم..
گاهی دام میخواد دوتا دستمو بذارم رو گلوم و خودمو بابتش خفه کنم.. جدا این بعد خیلی عذابم میده.. شاید حرف زدنی هم که بوده اصلا چیز خاص مهمیم نبوده باشه ولی شروع میکنم به سرزنش کردن خودم!
نمیدونم این به خاطر درونگراییمه یا قطع ارتباط بودن با آدماس که ساده ترین مکالماتمم منو به عذاب میندازه! که میتونستی ساکت تر باشی یا حتی لال باشی !!
شما شده از حرف زدنتون بعدا پشیمون بشید!
یعنی اینجوری بگین که چرا اصلا صحبت کردم؟ چه دلیلی داشت اینو گفتم؟ اصلا ضرورتی نداشته من همچین چیزی بگم؟ اصلا چرا ساکت نموندم؟ و… از این قبیل ذهن خوره های وحشتناک!
+1
کاش جهان میدانست هنرمند یک دیوانه نیست؛
او فقط احساسات قابل لمستر و عمیقتری دارد که در ذهن آدمیان نمیگنجد.
عشقش را دیوانگی میخوانند در حالیکه او معصومانه به تصویر میکشد شرح حال دلش را..
به راستی که اگر هنرمندی عاشقت شود، "تو هرگز نخواهی مرد!"
__ستاره کوچولو
