slice of life🍓
Відкрити в Telegram
پریشان خاطریم ؛ اما توانِ ایستادن هست . تًهِش میرسیم به جایی که حقمونه.
Показати більшеІран192 801Категорія не вказана
388
Підписники
-424 години
+87 днів
-930 днів
Архів дописів
کاملا غیر ادایی تا صبح میخونم بعدش ببینم خوابم میگیره یا نه
Part1 00:45 - 02:15
Part2 02:35 - 04:00
Part3 04:15 - 05:30
ما بهش میگیم نشخوار فکری
خارجیا میگن overthink
ولی عبدالوهاب الرفاعی میگه :
در سرم جنگ های زیادی است که تنها کشته اش منم...🫠
حالا تو فضای مجازیشو بخوام بگم جدیدا زیاد میبینم به چنلایی که یکم بزرگ شدن و تو کارخودشون مثلا موفقان یا واقعا موفقان هیت میدن یا چرت و پرت میگن درموردشون صاحب بعضی از اون چنلا وقتی اینارو میبینن شروع میکنن به پرخاشگری و اثبات خودشون که نه اینجوری نیست فلان نیست
یا تهدید به چیزای دیگه
چه احتیاجی به اینکاره آخه؟ اگه واقعا اونجوری نیستی نیازی به اثبات خودت نیست و نباید بهت فشار بیاد
اگه ام اون حرفا درموردت صدق میکنه و حقیقته منتظری چند نفر مثل خودت تو چنلت ازت طرفداری کنن؟
اینقدر تنبل شدم نمیتونم حتی یه چالشو تموم کنم هرسری میگم باشه ولی تهش فقط میتونم پیامو حذف کنم
احتمالا چنل من هرسری دیده شده واسه شرکت تو این چالشا تهشم هیچی.
ولی فردا رو واسه ریاضی سعی میکنم وحشیانه بخونم🤷🏻♀
اینقدر تنبل شدم نمیتونم حتی یه چالشو تموم کنم هرسری میگم باشه ولی تهش فقط میتونم پیامو حذف کنم
احتمالا چنل من هرسری دیده شده واسه شرکت تو این چالشا تهشم هیچی.
ولی فردا رو واسه ریاضی سعی میکنم وحشیانه بخونم🤷🏻♀
Repost from 𝑳𝒊𝒇𝒆𝑺𝒚𝒏𝒄
(برنده چالش قبل اعلام شد)برای فردا چالش بیشترین ساعت مطالعه بازم میگم،نذار حسرتِ این چندروز تو دلت بمونه،همین.
اگه خواستید شرکت کنین،فور بزنین،برنده اعلام میشه#𝑨𝒓𝒂𝒎𝒊𝒏𝒐𝒓
من نمیگم این بده چون مثال برعکسشم هست
ولی همیشه تو ذهن من واژه man فرق داشت مرد کسیه که خودش تلاششو میکنه زندگی رو میسازه
نه کسی که ماشین و شغل و همه چیش مفتی مفتی از کس دیگه ای میرسه
و هیچ تلاشی نکرده تو زندگیش!
و چند لول از زنش پایین تره
بنظرتون اگه یه دختر باباش میلیاردر باشه با یه پسر قشر پایین تر ازدواج کنه یجوری نیست؟
مثلا با دوتا بچه بابا زیر پای دختره bmw انداخته باشه بعد شوهره دویست شیش داشته باشه
حس میکنم خیلی یطوریه
شوهره از خودش هیچی نداشته باشه هرچیم که داره پدرزن داده بهش
یکی از رویاها و فانتزیام اینه که بزرگ تر شدم یه رستوران با تم رستوران آقای خرچنگ باز کنم.
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
گاهیوقتا از قلب و روحم برای آدمها، یک کلماتی استخراج میشه که با تعجب رو به خودم میگم: "کی اینهارو به تو یاد داده لعنتی؟"
وقتی داستان آدمایی که چندسال پشت کنکور بودن و درجا میزدن و زمانی که باید درس میخوندن درسشونو نخوندن و بعد چند سال بلاخره اون کلمه {قبولی} رو میبینن راستش با خوندن داستانشون قلبم شروع میکنه تند تند زدن و یه حس دگرگونی بهم دست میده و صورتم خیس از عرق میشه ..
نمیدونم چه حسیه شاید بعد خوندن این متن یه نفر فکر کنه من چند ساله پشت کنکورم ولی نه من هنوز اولین کنکورم ندادم و احتمالا یه رتبه ۱۰۰ هزار در انتظارم باشه
من به آینده فکر میکنم"
من سه سال دبیرستان دانش آموز درسخونی نبودم یعنی فقط یه هدف ته قلبم بود بدون تلاش و الان که دارم فارغ تحصیل میشم میفهمم این درس نخوندنا یعنی چی اگه درس خونده بودم امسال میتونستم برم دانشگاه ! میفهمم این درس نخوندن یعنی چی که الان حتی از پس یه امتحان نهایی برنمیام و هرسری با ترس و لرز میرم میشینم تو حوزه امتحان نکنه این درسو بیوفتم؟هه
من امتحان فیزیک نمیخواستم برم سرجلسه گفتم برم چه فایده ؟ برم برگه سفید تحویل بدم؟ من که هیچی بلد نیستم .
میفهمم این درس نخوندن یعنی چی که یارو منو مسخره میکرد میگفت تو که امسال هیچی حتی سال بعدم نمیتونی روزانشو دارقوزآباد قبول بشی!!!
میفهمم این درس نخوندن یعنی چی که میشینم با خودم فکر میکنم برم پیش فلان چنل که کارمشاورهام انجام میده ولی روم نمیشه حتی درمورد خودم بگم جلوش میترسم ،میترسم از اینکه با خودش بگه من که کار مشاوره رو قبول میکنم ولی این هیچ پخی نمیشه.
نمیخوام تهش طعم نرسیدن رو بچشم
این چنل هیچوقت پاک نمیشه یادگاریه یجورایی
ولی نمیخوام سال بعد ، دو سال بعد شد ۱۹ ، ۲۰ سالم یه بک زدم به چنلم این پیامو ببینم و بگم من بازم این دو سال از عمرمو هدر دادم و نرسیدم نمیخوام اتفاق بیوفته!
روژینا ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
چرا گاهی با اینکه میدونیم باید یه کاری رو انجام بدیم باز ازش فرار میکنیم؟
اهمال کاری همیشه به معنی تنبلی یا بی انگیزه بودن نیست.
گاهی مغز بین آرامش همین الان و نتیجه ای که قراره چند روز یا چند ماه بعد بگیریم گیر میکنه.
مثلا وقتی میخوای بشینی درس بخونی ممکنه خود درس خوندن برات با فشار و استرس و حس سنگینی همراه باشه
بعد با خودت میگی فعلا ولش کن بعدا میخونم و همون لحظه که درس رو عقب میندازی یه حس رهایی و آرامش موقت میگیری!
اینجا یه اتفاق جالب میفته
مغز میبینه با انجام ندادن کار حال بدت کمتر شد و همین باعث میشه دفعه بعد هم وقتی با یه کار سخت روبرو میشی دوباره سمت فرار کردن بری.
از اون طرف نتیجه ای مثل نمره خوب یا قبولی هنوز چند روز یا چند ماه باهات فاصله داره
برای همین پاداش آینده ممکنه به اندازه آرامش همین لحظه برات واقعی و ملموس نباشه
در واقع ممکنه چرخه این شکلی بشه
فشار → فرار از کار → آرامش موقت → نزدیک شدن امتحان → فشار بیشتر → فرار دوباره
برای همینه که ممکنه یه نفر واقعا دلش بخواد موفق بشه و حتی از درس نخوندنش هم ناراحت باشه ولی باز نتونه شروع کنه
پس همیشه مشکل این نیست که نمیخوای موفق بشی
گاهی مغز فقط آرامش الان رو به نتیجه آینده ترجیح میده
و شاید راه حل این نباشه که منتظر بمونی یه دفعه انگیزه زیادی پیدا کنی
گاهی فقط باید شروع کردن رو اونقدر کوچیک کنی که ذهنت دیگه ازش فرار نکنه.
فقط من اینجوریام که واسه چنلای بقیه ریاکت بد نمیزنم؟یعنی مثلا رو پستایی که خنده دار نیست ریاکت🤣 نمیزنم یا الکی 👎🏻 نمیزنم چون حس میکنم اینکارو کنم کارما میاد سراغم نمیدونم میفهمید چی میگمم یا نه.
