Death of pink lotuses
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
235
Підписники
-124 години
+37 днів
+1730 днів
Архів дописів
Repost from 🍎
این پیامو فوروارد کنید تا از چنلتون پست مورد علاقمو فوروارد کنم و بر اساس وایبی که ازتون میگیرم چنلتونو توصیف کنم و بهش از ۱۰ نمره بدم یه اهنگم با توجه به وایبتون بهتون میدم
جوین باشید دیگه☹️☹️تا هروقت که خط زدم😭😭
در گوشهای از حوض، لوتوسی صورتی میرویید که انگار آب، تمام جهانش بود.
نه از آن گلهایی بود که به هر نسیمی سر خم کنند؛
ریشههایش را عمیقتر از آنچه به چشم میآمد، در گل فرو برده بود و هرچه را به او نزدیک میشد، در سکوتِ خویش نگه میداشت. گویی برای بعضی چیزها، نزدیک بودن کافی نبود؛ باید ماندگار میشدند.
صبحها، پیش از آنکه آفتاب به آب برسد، گلبرگهایش نیمهباز میماندند؛ درست در مرزی میان بیداری و انتظار. انگار هنوز مطمئن نبود کسی آنجاست که نگاهش کند.
و شاید برای همین بود که هرگاه دستی از کنار حوض میگذشت، موج کوچکی روی آب میافتاد و لوتوس، آرامتر از همیشه، میلرزید.
کسی نمیفهمید این لرزش از باد بود یا از چیزی قدیمیتر؛
چیزی شبیه ترسِ گلی که سالها یاد گرفته بود خودش را در قامتِ شکوفهای بینیاز نشان دهد.
با اینهمه، کودکانهترین رازِ حوض همین بود:
لوتوس خیال میکرد اگر گلبرگهایش را محکمتر به هم بچسباند، آب دیگر چیزی را از او نخواهد برد.
و هر شب، وقتی حوض در تاریکی فرو میرفت، تنها چیزی که باقی میماند، لکهای صورتی بود بر سیاهی آب؛
کوچک، مغرور، و آنقدر نزدیک به سطح که انگار تمام وجودش را صرفِ این کرده بود که دیده شود، بیآنکه هیچوقت بگوید چرا.
- @Deyaniira80
