بـئاتریس پِـرز؛
Відкрити в Telegram
یادداشتهای یک دختر کتابدوست.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
416
Підписники
-324 години
-137 днів
-4930 днів
Архів дописів
سینه را درد دیر پیوندی ست
راز دیرین نگفته ام چندیست
بغضی از دیر در گلو دارم
گفتن رازی آرزو دارم
های آزادی!
ای دروغ بزرگ
تو مرواریدی که در اعماق آبهای تاریک درونم گم شدی،
باید تمام این آبها را قطره قطره بگردم،
کشتی به دنبال کشتی، امواج را بپایم،
تور به تور، ماهیها را بررسی کنم،
عمیقترین ریشههای گریههایم را بکاوم،
ضربات روحیام را بر تن آب پخش کنم،
شاید تو آنجاها باشی!
شاید به طریقی بیابمت...
- بختیار علی
از سرزمین های دور ما را آتشباران میکند، باغ پر است از غبار جنگ.
برگ دنبال خاکستر خویش میگردد،
پرندگان میپرند و به تماشای پرهای سوختهٔ خویش مینشینند در هوا،
باد بوی سوختگی لاشهٔ دشمنانمان را میآورد.
- بختیار علی
تو با سرزمینت چه کردی؟!
میپرسم: سرزمین با ما چه کرد؟
پدربزرگم را از ستم و انتظار کُشت،
پدرم از رنج و بدبختی به خاکستر نشست،
و مرا به آگاهی از این بیدادگری رساند!
- محمود درویش
من و تو هردومون گم شدیم.
من برای تو گم شدم، برای اینکه تورو داشته باشم از خودم گم شدم.
تو گم شدی،
چون من گمت کردم؛
تو امید شدی، نور شدی، پروانه شدی.
من برای تو ماهیها رو به خنده درآوردم...
- بئاتریس
هر کجایِ این شهر که دست بگذارم
درد میکند
هر کجایِ روز که بنشینم شب است
هر کجایِ خاک ..
- گروس عبدالملکیان
