220
Підписники
-124 години
+97 днів
-230 день
Архів дописів
220
“فهمیدم که بله!
آدم میتواند همزمان به پیشرفت و حرکت به جلو، و رفتن به کوه و دیگر برنگشتن فکر کند.”
220
روبهروی آینه میایستم
و آینه سعی میکند
سعی میکند
سعی میکند
از اینهمه خرابه چهره بسازد
-گروس عبدالملکیان
220
Sometimes you love it
Sometimes you don't
Sometimes you need it then you don't wanna let go
Sometimes we rush it
Sometimes we fall
It doesn't matter baby we can take it real slow
220
Repost from نور
بزرگسالی باید همین باشد، همین که دیگر هیچکس نمیتواند تو را نه آنچنان بیازارد که بخواهی بمیری، نه آنچنان خوشحال کند که بخواهی پرواز کنی.
220
“بیهودهترین کار لذتبخش دنیا، باز کردن درِ یخچال، نگاه کردن به داخل و دوباره بسته کردن آن است.”
220
راجع به درگیریهای ذهنیام، کف اتاقم دراز کشیدم، پایِ راستم را تکان دادم و به سقف خیره ماندم.
220
۱۹ فبروری، ۲۰۲۶
“لحظهیی خوشحال و امیدوار بود، لحظهیی دیگر ناامید و غمگین. قصههایی در ناخودآگاهش در حال آغاز و پایان بود؛ بیآنکه بداند.”
220
اینطور قربانی دادنها را دوست دارم، چون تهش خوشآیند است؛ شطرنجبازها میدانند چه میگویم!
220
Repost from N/a
مثل «مورسو» بودم؛ آفتاب داغتر از احساساتم بود و دنیا از من انتظار گریهای داشت که بلد نبودم.
220
Repost from سَبيدو
دست آدم نیست، هی برمیگردی به اون لحظهی قبل از فاجعه و عاجزانه میخوای یه کار دیگهای بکنی، یه تصمیم دیگهای بگیری، توی سرت مدام میخوای جلوی اتفاق قبلا افتاده رو بگیری و نمیشه، و اینجوری مدام توی خلوتت هم شکست میخوری
