uk
Feedback
Roonki👾

Roonki👾

Відкрити в Telegram

Talk to me: @Roonki_bot *برای فال تاروت به همین پیام بدید

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
273
Підписники
Немає даних24 години
-1567 днів
-16530 днів
Архів дописів
ما هردو خسته‌ایم؛ من و وطنی که دنیا چیزی به جز اندوه برای‌مان نداشت. —کیمیا رجبی

چی بگم
چی بگم

اصلا من واقعی رو میبینی؟
+1
اصلا من واقعی رو میبینی؟

یکیتون برای خدا کانفیگ بفرسته چون کاملا ارتباطش باهامون قطع شده.

‏مردم شادی بودیم، برای هر فاجعه طنزی برای ارائه داشتیم. این‌بار چه کردید با ما که بعد از گذشت یک ماه، هنوز از در و دیوارمان غم و درد می‌بارد.

گفته بودم از یکشنبه ها متنفرم؟

نیاز دارم با صدای مامانم بلند شم که داره میگه « زود باش بیدار شو شیوا ، روز اول مدرست داره دیر میشه ها! داری میری پیش دبستانی » و بفهمم تمامی اینا کابوس بوده.

کسانی که واقعا دوستشان دارم کم هستند و کسانی که تحسینشان می‌کنم حتی کمتر. هرچه دنیا را بیشتر می‌بینم و می‌شناسم،ناراضی‌تر می‌شوم. —جین آستن

قرار بود باهامون مهربون باشه اما گند زد توی نوجوونی و جوونیمون.

شما که غریبه نیستید
، امشب یه کتاب غم‌انگیز و یک فیلم غم‌انگیز رو تموم کردم که خب قالباً san end بودن و اتفاقی افتاد که امشب جزو غمگین ترین شب های زندگیم قرار گرفت؛از اون دسته شب هایی که دوست دارم صبحش بیدار نشم یا حداقال اینجا ، توی این خونه، بیدار نشم. از شما چه پنهون، دوست داشتم امشب کسی پیشم باشه که از غم زیادی که نه حاصل از فیلمه و نه کتاب ، بلکه اتفاقی که افتاد بتونم روی شونه هاش گریه کنم، دوست داشتم وقتی به اون طرف جاده نگاه میکنم کسی رو ببینم که منتظرمه و براش اهمیت دارم . کسی که واقعا دوسم داشته باشه. غم شخصیت های فیلم و کتاب حاصل از جدایی یار بود اما غم امشب من رو ، نه یک کلمه، نه یک جمله بلکه یک کتاب هم نمی‌تونه توصیف کنه. توی رویاهام، اونایی که قبل خواب یا حتی توی خواب می‌سازم، فردی هست که منتظرمه. دلداریم میده و بهم می‌فهمونه براش مهمم. دوستایی که در عالم رویا باهاشون دوستم ، بهم ثابت میکنن که اونقدرا هم به دردنخور نیستم و زندگی هنوز قشنگی هاش رو داره. اما افسوس وقتی که چشم باز می‌کنم ، فقط منم و این جسم خسته که روی تخت دراز کشیده؛ خبری از شونه هایی که نه از روی رودرواسی بلکه از روی محبت پذیرای اشک های من بودن نیست و به جاش یک بالشت با روبالشتی ای که خیس از گریه های شبانمه زیر سرمه. امیدوارم تا دیر نشده، من که نشد اما حداقال شما کسی رو داشته باشید یا کسی رو پیدا کنید که سنگ صبور روزهای سختتون باشه، کسی که بعد از یک روز سخت در آغوشتون می‌گیره و بهتون ثابت می‌کنه که انسان ها اونقدرهاهم تباه و بدجنس نیستند.
—رونکی،۱۴ بهمن ۱۴۰۴

Me core:
Me core:

حقیقتی که اکثرا نمیخوان قبول کنن اینه که رابطه توی سن کم بزرگترین وقت تلف کردنه.
البته استثنا هایی هم وجود دارند ولی خب

Repost from RegaPlus

دل بندم، این بنده ی حقیر حتی نمی‌تواند سر چسب را باز کند چه برسد به سر صحبت !

photo content

photo content

این چند وقته هیچی نتونستم بنویسم؛ از بس فکرهای توی سرم زیاد و درهمن که نمیتونم حتی یه جمله هم به زبون بیارم. تنها راه فرار و راه چاره ی این چند وقتم خوندن کتاب ها و دیدن فیلم ها بود و یه چیزی رو خیلی خوب متوجه شدم: توی دنیای واقعی هیچ آزادی ای درکار نیست، تو بازیچه ی افرادی که ازت بالاتر نشستن میشی و هیچ راهی برای سر پیچی از قوانین وجود نداره، اگر سرکش باشی ، کشته میشی! نه مثل کتاب ها که همه چیز رو فراموش کنی و به زندگی عادی و رویاییت برگردی...

کاش بیدار بشیم و ببینیم همه ی اینا یه خواب بوده

حدس بزنید کی قرار بود بخوابه و ساعت چهار و ربع بیدار بشه اما عوضش تا ساعت چهار و ربع بیدار موند🤡

نه ایرانسل عزیز دنبال دائمی کردن سیمکارتم و 16 گیگ اینترنت نیستم ، دنبال یه طناب و چهار پایه ام تا خودکشی کنم!