uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

motif

motif

Відкрити в Telegram

جایی میان دو پهلوی زندگی؛ در حوالی استخوان‌های دنده و کمی نزدیک به مغز صحبت؟🌚🤍 t.me/HidenChat_Bot?start=7097034315

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
279
Підписники
+2924 години
+187 днів
+4230 днів
Архів дописів
photo content
+1

آدما هربار با یه چیز جدید سورپرایزت میکنن

به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم که راه، دورتر از عمر آرزومند است... ـ ابتهاج عزیزم

طاقت من کمه هرچی که ماتمه یه جا توی دلمه🤌

دوست داشتن، جرعت خطر می‌خواد عزیزکم. اگر می‌خوای پشت دیوار قایم شی، لطفا از همین الان این راه رو برگرد؛ ما هیچ‌کدوم لایق بلاتکلیفی نیستیم.

photo content

اگه گفتین بعد مدرسه چی می‌چسبه؟ آفرین، خواب

خبر بد: تک‌تک دروغ‌هات یادم میمونه🎀🎀

تو می‌تونستی از زندگی نجاتم بدی و کوتاهی کردی عزیزم، غرق شدم.

صدا کنی مرا گر با عشق نگویمت تو را غیر از جان🫀

این جانِ من، این روحِ خسته، دیگر مالِ خودم نیست. زندانیِ عهدی شده که در اوجِ ناچاری به او دادم. هر نفس که می‌کشم، سنگین‌تر از قبل است، انگار که نه هوای تازه، که غبارِ اندوهِ او را به درون می‌فرستم. نگاهم به افقِ دود گرفته‌ی آسمان خیره مانده، جایی که شاید آخرین ردّی از او را بتوان یافت. اما جز سیاهیِ بی‌انتها، چیزی نیست. این تن، تنها پوسته‌ای است برای روحی که در حسرتِ او می‌سوزد. شب‌ها، کابوسِ رفتنش جانم را می‌فشارد و روزها، سکوتِ تلخِ نبودنش را فریاد می‌زند. این جانِ باخته، در این دنیایِ بی‌رحم، تنها بهانه‌ای است برای زنده ماندن، تا شاید روزی، در دیاری دیگر، بتوانم جانِ او را به او بازگردانم، یا شاید، در آغوشِ ابدیِ خاک، آرام گیرم. ـ 301

کاش عروس دریایی بودم؛ خوشگل، نرم، بدون قلب، بدون مغز و تا حد مناسبی سمی💅
جایی خوندمش و جالب بود.

از تمام حرکت‌های بعدیم وحشت دارم؛ چون سابقه‌ی سورپرایز کردن من توسط خودم خیلی زیاده...🎀
از تمام حرکت‌های بعدیم وحشت دارم؛ چون سابقه‌ی سورپرایز کردن من توسط خودم خیلی زیاده...🎀

غروب نزدیک است؛ غروب یک زندگی، یک تن، یک خنده. تمام آنچه می‌ماند تنها تصویری از چشمان امیدوار اوست؛ امیدی که از یک آبراهه کوچک دم‌دمکی به میان جان سرک می‌کشید می‌نشست کنج قلب اما دیگر حتی امید هم سیاه شده، در تاریکی غرق شده است و به انتظار نجات دهنده است؛ او نیز زندگی را باخته. غم سرد شده، دیگر آغوشش طعم مرگ ندارد، طعم گس خون می‌دهد، خون یک جسد... دیدگانش رو به سیاهی و تیرگی گیسویش سپید شده، از تمام جهان همین خمیدگی و سپید مویی را به ارث برد. از تمام سحرها جای ماند و تمام شب‌ها را غرق شد. او یک غرق شده بود؛ غرق فکر، رویا، خیال... و غریق نجات دیر کرد، خفه شد. به وقت CPR تنها کلمات، خاطره‌ها را فریاد می‌زدند و نفس از هجوم این تازیانه‌ها می‌گریخت، اکسیژن هم طاقتش طاق شده بود. ـ سبز #مه‌جان (بداهه)

خیلی غمگینم

به جامعه بشریت یه لطفی بکنید و از بی‌ذاتی و عوضی بودن خودتون بکاهید. باتشکر.

photo content
+2

همه آنچه بر تو گذشت، فقط خاطره نشد؛ نگاهت را عوض کرد، فهمت را عمیق تر کرد و از تو انسان کامل تری ساخت...

خواب خوب تمام ماجراست🤌