کولیآنا🃏'
Відкрити в Telegram
اضمحلال سابق' https://t.me/HarfChatBot?start=524363174f36 نقلی و نقدی
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
233
Підписники
-124 години
-17 днів
+130 днів
Архів дописів
232
در میان این شادیِ خفته، تو غمت آن قلندری بود که در اجتناب شب از پایان همراهم بود.
همه چیزهای رنگی خفته بودند.
سیاهی تنها لکهی این بوم نقاشی زشت بود که از قلم تو پدید آمده بود؛
چه هنر بی رحمانهای داشت چشمانت.
کاش شادی هیچ گاه بیدار نشود
غمت به اندازهی کافی آش و لاشمان کرده.
بگذار در خواب ناز بماند،
کزین لب های مرده لبخندی برای تماشا نمانده.
-کیا
232
به حدى درد تنهايى دلم را رنج مى دارد
كه با آواى دل خواهم كشم فرياد و برگويم
خدايى كه فغان آتشينم در دل سرد او بى اثر باشد خدا نيست
شما اى موليانى كه مى گویید خدا هست و براى او صفتهاى توانا هم روا داريد
بگوييد تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمى بيند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمىگويد؟
چرا او اين چنين كور و كر و لال است
و يا شايد درون بارگاه خويش كسى لب بر لبانش مست تنهایی
و يا شايد دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
كنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده مىگويم؟
خدا هرگز نمى باشد.
من امشب ناله نى را خدا دانم
من امشب ساغر مى را خدا دانم
خداى من دگر ترياك و گرس و بنگ مىباشد
خداى من شراب خون رنگ مىباشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هيچ است.
خدا پوچ است.
خدا جسمى است بى معنى
خدا يك لفظ شيرين است
خدا رویایى رنگين است
کفر نامه_کارو دردریان
232
دانستی خدایان مردمِ چشمان نیز میمیرند؟
تب عشق قلب را مذاب میکند؟
رد سرشک ذوق سوزنده است؟
دانستی عشق تنها هالهای کدر بر برق حقیقت بود؟
یا که جوانه در زمستان میمیرد؟
دانستی ما نیز مردگانی بودیم قربانیِ القای زندگی؟
یا که منتظرانی بودیم در اتاق سوگ؟
دانستی؟
