silent star.
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
207
Підписники
-124 години
+17 днів
+630 днів
Архів дописів
207
در زمینهی درسی احساس میکنم عین سیزیف، گرفتار نفرینی مجازاتی چیزی شدم. یا در بهترین حالت، محکومم به تکرار. بخون، فراموش کن، بخون. حالا دوباره از اول.
207
مثل هرسال خوشحال بودم و کسی نبود بهش از ذوقم بگم، مثل هرسال خیلی جاها تو اشکام غرق شدمو کسی ندید.
نه که نخوام خوب باشما ولی هی کم میارم.. نتونستم با این همه اتفاق کنار بیام بزور دوباره بلند شدم دستمو کشیدم رو زانوهام و خاکشو پاک کردم ولی یه موقع هايى بند بند وجودم داد ميزنن ديگه نمیتونی، دیگه نمیشه ديگه چیزی درست نميشه اتفاقاى خوب سراغت نميان، رسيدى به تهش... با این حال هنوز اينجام،هنوز زنده ام.
ديدم نسبت به خيلى چیزا تغيير كرد، یاد گرفتم من فراتر از اتفاقات بد زندگیمم و همیشه راه هایی هستن که انتظار قدمامو میکشن
207
Repost from جایی که کتابها صحبت میکنن.
وقتی کسی که دوستش دارید از زندگیتان جدا میشود، درد پاسخی سالم و عادی است. صدمه میزند، اما این باعث نمیشود درد اشتباه باشد.
-صفحه ۱۰۰-
207
نمیدونم چجوری باید به ادمای دورم بفهمونم که “قبل از اینکه خودم بفهمم باید بهم بگی” وگرنه خشتکتو میکشم سرت
207
Repost from 20:10
از یه جایی به بعد انگار دیگه حوصله گرفتن وایب منفی از آدمای دورتو نداری، دیگه به این فکر نمیکنی طرفو چند ساله میشناسی، دور میشی و عموماً محکوم میشی به اینکه تو دیگه اون آدم قبل نیستی، و درستم میگن، نیستی.
