شازدهکوچولو
Відкрити в Telegram
نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بیحاصل نبوده و دنیا پشت سرش پاک نمیشود. میشنوم: @B612massage_bot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
260
Підписники
Немає даних24 години
+67 днів
+830 днів
Архів дописів
260
من پاس شدم، باز هم پاس میشوم.
ولي دلم میخواست محتواي کارنامهام چيزي بیشتر از پاس شدن باشد.
260
از اون کارهايي که باعث میشن قلبت به آواز دربیاد، چشمهات برق بزنن و روحت پرواز کنه و اوج بگیره؛
بیشتر انجام بده.(=
260
راستش همین وضعیت پیشاومده هم به نگرانيهام اضافه شده اما فکر میکنم پرت کردن حواسم چيزي رو درست نمیکنه. چون اگر قرار بود درست کنه کار به اینجاها کشیده نمیشد!
شاید باید دربارش بنویسم و خودم رو تخلیه کنم یا حتي صحبت کنم.
260
میخوام یخورده ورودي هاي مغزم رو کمتر کنم تا فرصت پردازش و پذیرش موضوعات قبلی و فعلي رو داشته باشه.
260
وقتي برگشتم خونه کبودی دستم کاملا برطرف شده بود اما پیشونیم هنوز هم همونطوره.
خواستم برم دکتر اما خیلی خسته و کلافه بودم و خوابیدم تا همین یکی دوساعت پیش!
و توي این چندساعت من حتي لحظهای به خواب عمیق نرفتم! یه حالت نیمههشیارِ کلافهکننده که البته با این مدل خواب اصلاً غریبه نیستم؛ چون در اکثر مواقع خواب های من همینطوره! جاي اینکه بدنم رو ریلکس و آروم کنه، بیشتر خستهترم میکنه. و من تازه امروز به خودم اومدم که این وضعیت واقعاً نگران کنندهست! چون شاید من جدیش نگیرم اما بدنم جدی میگیره و واقعاً داره آسیب میبینه.
و حالا که نشستم فکر کردم و دفتری که همیشه داخلش احوالاتم رو مینویسم رو ورق زدم؛ متوجه شدم که مدتهاست که من یه اضطراب متحرکم! و بدنم خيلي وقته که داره بهم آلارم میده اما من توجهي نکردم. نمیدونم امروز چیشد که به خودم اومدم و نمیدونم که خیلی دیره یا نه!..
ولي جداً میخوام تمرکزم رو بذارم روي سلامتم و این اوضاع رو بهتر کنم. نمیدونم چطور ولي تنها ایدهای که بجز مصرف دارو به ذهنم رسید، ورزش و مدیتیشن بود که واقعاً امیدوارم و آرزو میکنم جواب بده چون اصلاً دوست ندارم دوباره برم سمت دارو ..
260
امروز صبح وقتي بیدار شدم دیدم یه حالت کبودی و فرورفتگی روی دست چپم و روي پیشونیم، نزدیک ابروم ایجاد شده. (بهخاطر بد خوابیدن و .. نبود) خیلی نگران شدم ولي چون کارآموزی داشتم و دیر شده بود فرصت وارسی نداشتم. توي مسیر اط chat GPT علل ممکن رو پرسیدم و یکی از احتمالات فشار عصبی و استرس بیشاز حد و .. بود. مطمئن نیستم که دلیلش همینه یا نه! اما اون لحظه یهو به خودم اومدم و زنگخطر توي گوشم به صدا دراومد که داری چیکار میکنی با خودت؟
260
ممکنه حتي این مناسبتها و جشنها، چند روزي جابهجا بشن. چون هردومون این مدت خيلي شلوغیم. اما این ذوقهايِریز، این تلاش براي با حوصله زیستن، این شورِ زندگي کردن و نه فقط زنده بودن، واقعاً قابل ستایشه برامون.
260
اینروزها خيلي شلوغ و خسته کنندهست؛ خيلي زیاد!
ولي من اصرار دارم که یه جشن یلدایکوچیک و دونفره هم داشته باشیم، واسه سالگردمون عکاسي کنیم، یا مثلاً بهمناسبت روز جهاني براونی، براونی بپزیم و ..
چون دلم نمیخواد زندگي رو بذارم براي بعد! و فهمیدم که اون فرداي ایدهآل هرگز نمیرسه.
چون هدف با حوصله زیستنه(=
260
و ما زمستان دیگری را سپری خواهیم کرد، با عصیان بزرگی که درونمان است.
و تنها چیزی که گرممان میدارد، آتش مقدس امیدواری است.
