broken mind
Відкрити в Telegram
من از دیار عروسکها میآیم از زیر سایههای درختان کاغذی در باغِ یک کتاب مصور.... 🐳mamoooo
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
208
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+830 днів
Архів дописів
207
هروقت احساس ناراحتی کردی یا حالت خوب نبود، یادت باشه که همیشه منو داری، خب؟ شاید همیشه نتونم خوبت کنم؛ اما همیشه هستم برات.
207
هر گاه دستش را در دستم مینهاد، خیال میکردم پرندهای کوچک روی دستم نشسته است.
پیتر کامنتسیند/هرمان هسه
207
تو و انگشتر فیروزه و باز
قنوت ساده و رازو نیازت
من و سنگینی یه بغض مسموم
من و بوسیدن چادر نمازت
زمستون میشه دنیام تو نباشی
زمستون گفتم و دستام یخ کرد
ببخش از اینکه گاهی دیر کردم
ببخش از اینکه گاهی شام یخ کرد
هنوز شعر نخونده خیلی مونده
هنوز حرف نگفته خیلی دارم
تو این گنجشکای معصوم و بشمار
منم میرم دوتا چایی بیارم
پریشب/حامد عسکری
207
چه شبها که توبارون بهاری
چه شبها که تو بارون بهاری
نشستی اسممو تکرار کردی
چقدر با اون صدای گرم و معصوم
نماز صُب منو بیدار کردی
تو این دنیای اغلب تلخ و دلگیر
چقدر خوبه که باهم بد نبودیم
پریشب/حامد عسکری
