uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

چیزی به ذهنم نمیرسه

چیزی به ذهنم نمیرسه

Відкрити в Telegram

۲۲۸۰؛ اگر درخت بودم.. حرف بزنیم: http://t.me/BluChtBot?start=YEGAN

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
264
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
+630 днів
Архів дописів
شب بخیر

من هم مثل شما می‌توانم حس کنم؛ اما نمی‌دانم چه می‌شود گفت. قبلاً هم اینجا نوشتم. روزهای خوبی نیست و من هم نمی‌توانم کاریش بکنم.

photo content

خسته‌ام. به خوابِ من نیا.

من نمی‌دانم چه روزی را یک روزِ به‌خیر می‌نامند. هروقت که اینجا یا به کسی شب بخیر یا صبح بخیر می‌گویم هم به این فکر می‌کنم؛ اما تصوری از معنایش و اثرش ندارم. درهرصورت اگر به شما کمکی می‌کند، صبح بخیر.

هرکس گفت گذشته‌ها گذشته‌ست، شما به خودتان لطف کنید و باور نکنید.

photo content

1:45

در جاده‌ام. تلاشِ خودم را کردم اما از گنجشک‌ها نمی‌شود عکس گرفت. انگار تنها برای دیدن آفریده شده‌اند. داشتم نگاهش می‌کردم و می‌گفتم نپر تا دوربینم را تمیز کنم. شخصی آمد به سمتم و باعث شد بترسد و پر بزند و برود. دستش را دراز کرد سمتم و پرسید: برای وداع با آقا تهران بودید؟ من و جوابم مهم نیستیم. گنجشکی که پرید مهم بود.

بگو چه کسی اهمیت میده؟

کمی اخوان‌ثالث خواندیم. به دیدارم بیا هرشب، شکسته شکسته نتوان گفت، دوچندان جور و چند شعرِ دیگر. در حالی‌که هم من بغض داشتم و هم او، پرسید: اصلاً ظرفیتِ غم در یک شعر چقدر می‌تواند باشد؟

photo content

5:01 صبح بخیر. من همین چند ماهِ پیش فهمیدم امروزه به چه چیزی می‌گویند استاک کردن، اما امشب به وضوح در عمل نیز با آن مواجه شدم. و انجامش دادم؟ نمی‌دانم. منتظرِ او هستم، و کاری جز این هم از دستم بر نمی‌آید. این هم آهنگِ موقعیتِ استاک کردنِ توست.

این فیلمِ Obsession به دلیلِ تبلیغاتِ درست و حسابی‌اش به شهرتِ روز‌افزونی رسید. من هم هنوز تماشایش نکردم. اما چیزهایی که به یک‌باره مشهور می‌شوند، خیلی به یک‌باره نیز سقوط نمی‌کنند؟ یعنی، این شهرت را کاذب نمی‌دانید؟ و به دلیلِ همین تبلیغات نیز، این IMDB متوسطِ رو به بالا را دریافت نکرد؟ البته مساله فقط Obsession نیست. من فکر می‌کنم فی‌الکل وقتی با این تصور فیلم را ببینید که خیلی‌ها دوستش دارند، شما هم دوستش خواهید داشت؛ یا حداقل خود را راضی می‌کنید که بگوئید: حالا چندان هم بد نبود. نمی‌دانم. فیلم را که ببینم، درباره‌اش مفصل‌تر حرف می‌زنیم.

چون گوسفندی هستی که در قبیله‌ی گرگ‌ها قدم می‌زند. بر خود واهمه راه نمی‌دهی؛ با این‌که می‌دانی اگر بفهمند، چگونه تکه پاره‌ات می‌کنند. با اینکه می‌دانی هر چه هم بشود، گوسفندِ این ماجرا تویی. اما چگونه بر خود نمی‌لرزی؟ چگونه نمی‌ترسی؟ آن هم از خوبی‌های گوسفند بودن است؟

بعد از دی اینجا دیگه مثلِ قبل نشد.

اوضاع خوب نیست. شب بخیر.

1|1 - Bones - Imagine Dragons (320).mp36.49 MB

در حال نوشتنِ داستانی هستم که خودش را دوست دارم، موضوعش را خیر. طرحش را خیر. اینکه از حوادثِ اطرافم برگرفته شده را خیر. کسی چه می‌داند؟ شاید اگر خوب پیش رفت، اینجا بگذارمش.