uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

مخرب

مخرب

Відкрити в Telegram

نقش اصلی پشت صحنه بود، من فقط تماشاچی ام. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6617477537

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
385
Підписники
+724 години
+257 днів
+1730 днів
Архів дописів
نور من ،در نخستین زادگاهم، اکنون من طفلی ده ماهه در بستر نگاه تو هستم که از نو مرا تولد بخشیدی ، تورا نه با واژه و زبان و بلکه فراتر از قلب فراتر از بنده و خدا، فراتر از مهر خموشی مادر دوستت دارم. تو قدیسی ، تو نور میان شیار های پوسیده منی ، دوایی، شفایی، تورا نه برای اکنون، نه فردا بلکه ابد، تورا برای ابد، برای همیشه و جاودانگی میخواهمت، تو تمنای تار و پود منی، شوق وجودمنی، کاش میشد تورا برای همیشه در چینه دانم مخفی نگاه دارم تا هیچکست نباید تورا بییند، می توانم از تو به همه بد بگویم تا فقط برای من باشی . چه خوب است ، چه خوب است که تورا دارم، که از ره رسیدی و ناجی عشق شدی، اگر تو نبودی، اگر تو نخواهی بود، من میان عشاق و دوست داشتن ها با تنفر خجل می‌گشتم. تو نه یک همدم، بلکه هنری برای زیستن و دینی برای ستایش و خدایی برای عبادت هستی. -تولدت مبارک نورم

photo content

توانمندی ندارم،فقط گاهی می‌نویسم اما کلمات حق مطلب را به درستی ادا نمی‌کنند.

اندوه من، در غضبی خفته است که انکارش گناه است و بیانش کفر.

Hadi_Pakzad-Postman-(WWW.IRMP3.IR).mp32.52 MB

4_5872909242276518280.mp35.18 MB

4_5778263689379453109.mp35.33 MB

بی تملک، رعوفی را از خود می ربایانم و به غضبی رنج الود، به نرمی اندوهی که در سینه جا خشکانده مبدل می شوم ، بی آلایش وبی بدیل ، جانوری برون می اید. نه درنده خو ، نه بی بانگ ، فقط در اندوه مطلق، رنج خود را می آراید، می آراید تا سرپوش بگذارد به تمام آنچه که برا آن گذشته است و در پی انکارش بودند، مسکوت میمانم، تا شاید چیزی، نوایی، ندایی، شیونی سر آید اما زنهار ، زنهار که مردن های پیاپی اش بی نتیجه نماند، و تیری در راس تاریکی به هدف که نه، به لطافت قلبش، جا نشاند.

photo content
+1

عزیمت جبری بود صومعه فراموشی ات، اما هبوط از چکاوک چشم هایت،به بهانه من بود و به میل تو.

photo content

هیچ ضرری برای جامعه نداشتم، اما همه به گونه ای با من رفتار میکردن که انگار ارثیه پدرشان را بالا کشیده ام

Delkash Ashegham Man.mp37.32 MB

تحمل این همه رسوخ اختلالی را ندارم، این یک گوشت اضافی است که در زیر پوستم دمیده و راه می رود، و تصمیم راسخ بر این دارد لانه ای بسازد و برای ساخت الوار ،خونم را می مکد و یک پاره استخوان به جا می گذارد تا تیکه ای باشد بر نام انسان و نقاهت نجیبی که همچنان پابرجاست.

میان شیارها و نبض سلاخی شده ام، مردنی را حس میکنم که در زیر باروت سیاه دفن شده بود، و به میل کشتنم برمی خیزد، چیزی سد نفس کشیدنم می شود و انگار موریانه های زیر پوستم هدف شان گلویم بود تا از نفس کشیدن های قرضی باز دارنم.

چشمانت را که می نگرم، دنیا برایم تعریف میشود از نو. نه با کلمات، که با ضربان نبضی که در گلویت می رقصد. هر بار که نفست به گوشم میرسد، طوفانی از پروانه ها در قفسه سینه ام به پا میشود و من غرق میشوم در اقیانوس بیکران نگاهت. انگار تمام هستی ام فقط برای شنیدن صدای خندهات ساخته شده؛ صدایی که کهکشان ها را در دلم به پای کوبی درمیآورد. تو تک تک سلولهای وجودم را بازنویسی میکنی، با هر لمست، با هر لبخندت . - برای چسب زخم زندگی م

با خیال اینکه این کابوس همیشگی نیست یک کابوس دیگر از سر می گذرانم. خواب پناهی بود برای فرار از اجتماع ناقص بشر، و در خواب یک اجتماع مفرد برای خود ساخته بودم، که آن را هم کابوس از هم پاشاند

چه روز بدی است، مرگ در آستانه در و در رگ و پی ام جریان دارد ، حس سنگینی در خمره اتاقم مرا خفه کرده است. خسته و اندوهگینم دلم میخواهد به فراموشی خواب بروم و مانند خالی که روی پوست دستم ورم کرده است سرم را روی بالشت بگذارم و از فرت خستگی بترکم.

photo content
+1

+1
4_5852556165354888116.mp39.01 MB