uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

مخرب

مخرب

Відкрити в Telegram

نقش اصلی پشت صحنه بود، من فقط تماشاچی ام. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6617477537

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
384
Підписники
+124 години
+207 днів
+1830 днів
Архів дописів
photo content

گاهی درد بیشتر از آنکه تورا برنجاند، می کشد

همه چیز یک ته دارد که به خداحافظی ختم می شود.

مگر تو تشخیص میدهی چه کسی بیشتر رنج می کشد؟ خدای من دستت را بگذار روی شقیقه هایم، نبض مردن را حس می کنی؟ می توانی این را از رنج تشخیص بدهی؟ نه نه مگر تو کیستی متخصص رنج؟ به چه کارم می اید؟ تورا مثل اینه دق رو به رویم داشته باشم که چه؟ بگذار به حال خودم بمیرم ، اکنون آمدنت بعد از مردن های ممتد من چه سودی دارد؟ کدام نیمه خاکستر شده من را میخواهی بازگردانی؟ نمی خواهم جواب پس نده فقط نعشت را جمع کن و برو ، تنهاییم بگذار ، ترجیحم این است تنها بمیرم ، نعشم خوراک جک و جانور شود اما به دست امثالی مثل شما نیوفتد، اکنون هم می دانم که می خواهی سرم را شیره بمالی تا امضایم را جعل کنی و اعضای بدنم را به حراج بگذاری، اما مگر کوری؟ نمی‌بینی در هر پسله ای از من یک پوسیدگی رو به زوال است، نمی دانم چه کسی به این پوسیدگی نیاز دارد اما آن ها به من چه داده اند؟ آن ها جز ظلم و ناشایست دروغین و زنجیر رنج دور پایم چه به من بخشیده اند؟ ها اگر می گویی این ها غنیمت است، چیزی برای گفتن ندارم ، ارزش آدمی همین است.

photo content
+1

سلام و درود، خب درواقع این پیام رو هدایت کنید توی چنلتون و من طبق حسی که شخصیت شما، و محتوای چنلتون بهم میده، بهتون موسیقی، و از اشعار فروغ تقدیم کنم و اگر هم در توانم بود بهتون فیلم معرفی می کنم.
کافیه، مچکرم
https://t.me/mozmahelll

آدم هرچه بزرگتر بشود بیشتر خرافه پرست می شود

photo content

6_144451642894452045.mp310.49 MB

456_64693717245820.mp34.96 MB

من نمی توانم بگویم به چه درجه از بزرگسالی رسیده ام، هرچه بشود بزرگسالی اندازه ای ندارد ، گاها خام در احساسات ، منعطف در برابر وقایع و بی منطق در برابر مشکلات ، و گاها آنقدر متفکر در موضوعات، که وهم برم می دارد، این منم؟ اما بزرگسالی به چه دردم می خورد؟ و حتی این جسم چه فایده ای دارد ؟ میان مشتی عجق زاده امرار معاش کنی و تنها فضیلت خوردن و خوابیدن نصیبشان می شود. یا صریح تر بگویم، انتخاب می کنند تا چه اندازه، تراز بدبختی خود پسندیشان را به بالا برسانند، اما من انتخاب کرده ام ، که در میان انبوهی از مستولی بر جهل این عجق زاده ها باشم، که بخورم ، بخوابم و به آینده ای نرسیده لعنت بفرستم و گذشته را گور کنم، این بدبدختی انتخاب من است ، در آخر از چه کسی می توان شخص منفور و معقول در تقصیر دانست ؟

من به اندوه زیاد محتاجم ، با این شادی ها که نمی شود چیزی نوشت ، تنها درد است که مجاب به نوشتنم می کند و از هر سوی مغزم،کلمه ای سرزیر می شود.و اگر اندوه نباشد ، نوشتن به چه کارم به می اید؟

برهنه، مثل دودی در آسمان. به پای چیزی می گردم که دستم را به آن بند کنم ،و تنها به چوب سوخته ای دست دراز می کنم که هنگام مشت کردن خاکستر می شود. حقیر است ،مثل توهم جوانی که از ابتدا سوخت و باد هوا شد،و اکنون معجزه ای که هرجا هم باشد خاکستر است.

photo content
+1

4_6028254528585865117.mp34.24 MB

مغزم پر شده است از لاشه خاطراتی که از گور برآمده اند تا قصد جانم را بکنند. و من از دنیا دل بریده ، رمیده خاطر به سوی شوریدگی و مرگ حتمی به سبب آن ها برمی خیزم ،پیاله جان مصلوب شده ام را از میخ های های قرضی روگاز پس می گیرم و می روم به سوی مرگ حتمی، که نه خیالم را و نه خواب را به چیزی خوش نمی کند. یک کمال مطلق است تا در آرواره های حقیقت نخ قرمزم را قلاب طویلی ببندم به مرگ برای رهایی، برای به دار کشیدن، برای یکباره مردن و دیگر نبودن.

photo content
+8

406_110334370833320.mp35.06 MB

از مرگ پر می شوم و از زندگی تهی.

من تا صبح جان می دادم و او بالای سرم قنوت می خواند و طلب آمرزش می کرد ، اما پی این خرافات را نفهمیدم، اگر خدا کاری می توانست انجام دهد، این مرض را به جانم نمی انداخت.