uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Mary's diary

Mary's diary

Відкрити в Telegram

سلام😃 من مرجان هستم، دانشجوی رشته شیمی🧪 اینجا از هرچیزی دلم بخواد حرف میزنم!😁 حرفی چیزی😄 @marysdairybot لینک ناشناس من: t.me/HidenChat_Bot?start=571126133

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
350
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
+830 днів
Архів дописів
Repost from Mahsa’s Moments
یا مثلا آقاهه ازمون پول نمی‌گیره می‌گه بعدا زنمو میارم ازت خرید کنه😂 واقعا شهر کوچیک جالبه (فقط بعضی وقتا)

Repost from Mahsa’s Moments
برا ما هم با مامانم بریم خوش می‌گذره😂 با صاحب نصف بیشتر مغازه ها آشناعه، با یسریاشون مبادله کالا به کالا داره، بعضیارو هم اینقد رفتیم مارو می‌شناسن کلا و قیمت خریدشون حساب می‌کنن. این آشنا بودن به حدیه که امروز یکیشون ماگ مرجانو خودش حساب کرد 😂🦦

Repost from Mahsa’s Moments
اسکله (بندرترکمن) واقعا حس نوستالژی داره برام احتمالا برای بقیه کمتر جالبه اینجا
+1
اسکله (بندرترکمن) واقعا حس نوستالژی داره برام احتمالا برای بقیه کمتر جالبه اینجا

تو راه خونم و اولین پلن خوردن تپل عمه هستش!🤤😌

0:33🔥

0:50 💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻

Ahange Pesar Irooni Hamkochate [SevilMusic].mp35.77 MB

+1
RashAnkara-Rüzgar-128.mp32.32 MB

سلام سلاام😄

#ایران_کازمتیکا
+1
#ایران_کازمتیکا

خب این مسائل رو با اتفاقه دیگه پیش میاد میذاریم کنار!🙂‍↔️

بچه ها دیروز کانسیلرمو تو کیفم گذاشته بودم که تو راه آرایش کنم الان پیداش نمی کنم😭 سر صبحی اینقدر عصبی شدم سرش میبلین هم بود و جدید!🫠

بلی بلیی دوستان این اتاق هشت تخته عشقهای منن و معتقد بودن باید هر هفته یروز بیایی و پیشمون بمونی!😁 تنها دلیلی که من پیش بچه ها نرفتم این بوده که رو سر و صدا حساسم متاسفانه و اتاقم سه نفره است🙃

وقتی به بچه‌های دانشگاه‌‌مون می‌گم خوابگاه زندگی می‌کنم، تصورشون از خوابگاه یه‌جای کثافتیه! واکنش‌شون خیلی جالبه معمولاً: «وای من اصلاً نمی‌تونم تحمل کنم! تو چطور می‌تونی؟» هم‌اتاقیم یاسمن که معماری می‌خونه، ترم پیش پروژه‌ی طراحی خوابگاه داشتن. یکی از همکلاسی‌هاشون گفته بود: «باید یه تهویه‌ی خیلی قوی براش بذاریم که اون بوی بدی که هست خارج بشه!» داداش ما داریم اینجا زندگی می‌کنیم؛ نمی‌شاشیم که روی تخت‌مون!😁 من هیچ اطلاعی از وضعیت خوابگاه‌های دولتی و نظافت‌شون ندارم، ولی خوابگاه‌های خودگردانِ تهران خداتومن اجاره‌شونه و بعضی‌هاشون از کاخ شاهنشاهی شیک‌ترن. و اغلب آدمایی اینجا میان که به‌شدت تمیز و وسواسی‌ان. و چون دانشگاه‌های آزاد تهران خوابگاه به دانشجو نمی‌دن، دانشجوهاش 'مجبورن' خوابگاه خودگردان بگیرن. جای دیگری ندارن برن. کمرمون هم هرماه می‌شکنه زیر بار اجاره‌هاش. هم‌اتاقی‌ها هم‌ البته مهمن! من دوساله توی یک اتاق هشت تخته زندگی می‌کنم، و دوساله که با همین هم‌اتاقی‌ها هستم. شاید باورتون نشه، ولی من بهترین روزهای زندگیم رو کنار این آدم‌ها تجربه کردم! به‌حدی کنار هم بهمون خوش می‌گذره که هر هشت‌تامون -متحد و متفق‌القول- از خوابگاه قبلی اومدیم بیرون و توی خوابگاه جدیده اتاق گرفتیم! شبیه یک خانواده شدیم، و هیچ‌جوره حاضر نیستیم از هم‌ جدا بشیم. من تجربه‌ی زندگی با این زیبارویان رو با هیچی عوض نمی‌کنم؛ برای همین گاهی پیش خودم ابراز خوشحالی می‌کنم که دانشگاهم شهر دیگه‌ست، و تجربه‌ی زندگیِ گروهی با آدم‌های دیگه رو پیدا کردم. ما توی همین اتاق‌های کوچولوی اشتراکی کلی بزن‌برقص داشتیم، مسخره‌بازی راه انداختیم، از خنده پاره شدیم، جن احضار کردیم، جن‌زده شدیم و تو خواب حرف زدیم، تولد گرفتیم، آشپزی کردیم، عاشق و فارغ شدیم، واسه کات کردن‌هامون تو بغل هم گریه کردیم، لباسای جدیدمون رو به‌هم نشون دادیم و فشن‌شو راه انداختیم، به‌هم فحش دادیم و باهم دعوا کردیم و بعدش دور هم چایی خوردیم، شب‌های امتحان باهم بیدار موندیم، سر اینکه تیکه‌بزرگه‌ی مرغ رو کی بگیره بحث کردیم، با آلارم هم از خواب پا شدیم و به‌هم فحش دادیم، فرش و قابلمه و لباس سوزوندیم و در شکوندیم، باهم تجریش رفتیم و آش و حلیم خوردیم، سرپرست قبلی‌مون روانی‌مون کرد و دسته‌جمعی باهاش دعوا کردیم، دربه‌در دنبال خوابگاه جدید گشتیم، برای خروج‌مون از اونجا به کل خوابگاه شیرینی دادیم، باهم واسه اجاره‌ها غصه خوردیم، یاد گرفتیم غذاهای ادایی درست کنیم، بعضی‌هامون سر کار رفت و برای استخدامی‌هامون شیرینی دادیم، به‌هم عشق ورزیدیم و از هم متنفر شدیم و گریه کردیم و خندیدیم و به‌معنای واقعی کلمه زندگی کردیم اینجا باهم. هر قدم از این اتاق‌‌ها هزاران خاطره‌ست برامون. برای همین واسم عجیبه وقتی می‌گن «چطور تحمل می‌کنی؟». شما چطور زندگی رو تحمل می‌کنید وقتی با هفت نفر دیگه شریکش نمی‌شید؟

ای کاش میتونستم هیچ کاری نکنم و فقط برقصم!🙂‍↔️ بعضی وقتها فکر میکنم که اگه ایران نبودم شاید واقعا رقاص میشدم!😄 عااشقشم و اخ
ای کاش میتونستم هیچ کاری نکنم و فقط برقصم!🙂‍↔️ بعضی وقتها فکر میکنم که اگه ایران نبودم شاید واقعا رقاص میشدم!😄 عااشقشم و اخیرا تایم براش نذاشتم عملا؛ حتی دوره ام روهم تموم نکردم، یکی از دلایلش هم خوابگاه بودنمه ، متاسفانه اینجا فضا ندارم🫠

اینم از آنتراک😄🎻

اینقدر حرفهاشون خوب بود، اینقدر خوب بود که من با خودم میگفتم نکنه این حرفها یادم بره! یسریشون رو ویدئو میگرفتم ، یمقدار یادداشت میکردم و باقیشون رو جوری گوش میدادم که میگفتم مرجان رفتی خونه قلم و کاغذ دستت میگیری ، هرچی یادت میاد رو مینویسی! از انتشارات آریانا قلم یسری کتاب خوب و یسری کتاب دیگه درمورد زندگینامه کارآفرین های موفقی مثل بنیانگذار والمارت و نایکی معرفی کردن که قطعا میخرم و میخونم، البته که وقتی بتونم!😁 جدیدا زندگیم با دانشگاه و درس و … رو دور تنده و خیلی وقته حقیقتا کتاب نخوندم!