uk
Feedback
مکتوباتِ زن آقا...☫

مکتوباتِ زن آقا...☫

Відкрити в Telegram

زن‌آقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و این‌جا، حرف‌ها مکتوب می‌شوند با چاشنیِ روزمره. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=1f81bf5d1688

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
233
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+130 днів
Архів дописів
این جا خاورمیانه است؛ و هر کجای خاک را بکنی. دوستی، عزیزی، برادری بیرون میزند. [سه گانه‌ی خاورمیانه جنگ عشق تنهایی]

قربونِ خدا برم؛ یجا اینطوری که از مه و بارون چشم جایی رو نمیبینه. یه جاهم مثلِ قم که از عرقِ پیشونیت چشات می‌سوزه.

گردنه‌ی حیران تو زمستون گیر کرده؛

به مناسبتِ روز جهانی تصمیم برای ازدواج؛ تصمیم های خود را داخل جیب‌های خود گذاشته چون الان محرمه.

قبل‌تر‌ها از تماشای فوتبال‌‌و والیبال، مسابقات ورزشی خوشم میومد. روز‌های دربی یا مسابقات المپیک و جام‌جهانی پا‌به پای مردهای خونه به تماشای مسابقات میشستم. از شب قبل خوراکی‌ها رو آماده می‌کردم و گاهی حتی داداش ویدئو پروژکتور مینداخت رو دیوار حیاط و به همسایه‌ها می‌گفتیم بیان و مامان یه غذایی، عصرونه‌ای درست می‌کرد و دور هم می‌خوردیم. خلاصه تا یکی، دوسال پیش همین‌قدر پیگیر فوتبال و مسابقات بودم اما الان دیگه حتی نمیدونم آخرین بازی تیم مورد‌علاقه‌ام کی بوده و کیا دیگه تو تیم هستن و نیستن. نمیدونم دقیقا کی و کجا اما یهویی نیست شد. یهویی قاطی آدم بزرگا شدم، یهو غر زدم از دیدن فوتبال. یهو گفتم خب که چی دنبال یه توپ دویدن. یهو دیدم از مهم‌ترین بازیا فقط نتیجه‌اش رو پرسیدم. یهو دیدم به شادی بعد از گلِ مردا میگم هیس آروم‌تر. شایدم تو دلم بگم: زهرمار. آره یهو دیدم انقدر غرق بزرگسالی شدم که پرزهای قالی قرمزم رو دارم با دست جمع می‌کنم و برای مهمونام چند مدل غذا بار گذاشتم. یهو دیدم وسط مهم‌ترین بازی، به جای اینکه ترکیب تیم رو حفظ باشم، حواسم به اینه که غذا نسوزه. یهو دیدم به‌جای اینکه منتظر شروع نیمه دوم باشم، دارم فکر می‌کنم فردا چی بپزم. راستش نمیدونم چیشد؛ فقط یه روز به خودم اومدم و دیدم از اون آدمی که برای بازی‌ها برنامه می‌چید، شدم اونی که به برنامه‌ی آدما عمل میکنه. اما بعضی وقتا دلم می‌خواد یه شب دوباره همه‌چی برگرده. دوباره داداش ویدئو پروژکتور بندازه روی دیوار حیاط، منم یه کاسه تخمه بردارم و بدون اینکه بدونم فردا چی میشه، فقط نود دقیقه نگران یه توپ باشم. #یادداشت‌های‌یک‌زن‌آقا

خداروشکر این بازی هم از خوابمون نزدیم🙂‍↔️

sticker.webp0.36 KB

امروز یه سر رفتیم خونه‌ی مهی زنعمو؛ یه پیرزنِ دوست‌داشتنی و مهربون که هنوزم وقتی نگاهش می‌کنی، اصالت و زحمت‌کش بودن رو تو چهرش می‌بینی. نمی‌دونم چرا، ولی از همون لحظه‌ای که وارد شدم حس کردم این خونه هنوز زندگی توش جریان داره. نه خونه‌ی بزرگی بود، نه وسایلِ نو و پر زرق‌وبرق داشت. ولی یه چیزی داشت که مدت‌ها بود جایی ندیده بودم؛ «گرما». از اون گرماهایی که از وسیله‌ها نمیاد، از آدم میاد. فرش دستباف پهن بود، میوه‌ها شسته شده بودن، یه سکوتِ آروم تو خونه راه می‌رفت. انگار سال‌ها گذشته بود و همه‌چی همون‌طور سرِ جاش مونده بود؛ نه از سرِ عادت، از سرِ زندگی. خیلی از حرف‌هاشو نمی‌فهمیدم. فارسی هم بلد نبود. ولی بعضی آدما رو انگار لازم نیست بفهمی تا حسشون کنی. هر چند دقیقه یه بار با همون خنده‌ی مهربونش نگاهم می‌کرد و می‌گفت: «میوه بخور بالام جان…» و نمی‌دونم چرا، ولی هر بار که می‌گفت، حس می‌کردم این جمله از یه جای خیلی دور میاد؛ از یه نسلِ آروم‌تر، از آدم‌هایی که محبت رو بلد نبودن توضیح بدن، ولی بلد بودن نشونش بدن. شاید تنهایی همیشه به معنی خالی بودن نیست. بعضی آدما تنها زندگی می‌کنن، ولی خونه‌شون هنوز بوی آدم می‌ده، بوی زندگی می‌ده، بوی دلِ گرم می‌ده. و من امروز از اون خونه چیزی با خودم نیاوردم؛ فقط یه جمله موند تو دلم: «میوه بخور بالام جان…» و بعضی وقتا آدم می‌فهمه، مهربونی واقعاً همین‌قدر ساده است و می‌تونه حال یه نفرو خوب کنه. ۵تیرِ یک‌چهار‌صفر‌پنج #یادداشت‌های‌یک‌زن‌آقا

این خونه؛ بویِ زندگی می‌داد.
+3
این خونه؛ بویِ زندگی می‌داد.

کم غصه و بدبختی داریم؛ همشم باید نگرانِ زندگی سبزیجات و این گوجه، بادمجونا باشم.

رندوم ترین محتوایی که تو اینستا میبینم:

سلام من خیار هستم؛ همسرِ خانومِ گوجه.

واسه آدم بودن، زیادی پشیمونم.

کاش درختِ گیلاس بودم؛

🍒🍃
+2
🍒🍃

خب بسه بنظرم؛ چون حرف و مثال در رابطه با پدرسوختگی آمریکا بسیاره که البته همه می‌دونیم که پدر سوخته تر از آمریکا، خودشه.

یا مثلا ویروس دنگو به عنوان یکی از سلاح‌های بیولوژیک آمریکا نام برده میشه. که تو سال ۲۰۰۹ توسط پشه‌‌های ناقل به این ویروس تو کشور پاکستان رها شدن. و جمعیت زیادی در اثر این بیماری از دست رفتن. [طبق اسناد معتبر علمی این ویروس ساخته‌ی آمریکا بود]

حالا یه جنایتِ دیگه براتون بگم؛ طی جنگ ویتنام، ایالات متحده آمریکا از ماده‌ای به نام «عامل نارنجی» استفاده کرد؛ ترکیبی شیمیایی که با هدف از بین بردن پوشش گیاهی جنگل‌ها و جلوگیری از مخفی شدن نیروهای ویت‌کنگ به کار گرفته شد. این عملیات که بهش «کارگر مزرعه» میگن، بین سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۱ انجام شد و حجم زیادی از این ماده روی مناطق وسیعی از جنوب ویتنام پاشیده شد. استفاده گسترده از عامل نارنجی فقط به جنگل‌ها آسیب نزد؛ بسیاری از مردم غیرنظامی هم در معرض این مواد قرار گرفتند و در سال‌های بعد، مشکلات جسمی و بیماری‌های مختلف گزارش شد. پیامدهای این اتفاق سال‌ها ادامه پیدا کرد و هنوز هم فرزندان ناقص الخلقه از نسل حاضر در اون زمان متولد میشن.

حالا یکی از جنجالی‌ترین چیزایی که درباره آزمایش‌های سلاح‌های بیولوژیک آمریکا گفته می‌شه، مربوط به سال ۱۹۵۶ و عملیاتی به اسم «شهر بزرگ» (Big City) بود. طبق این روایت‌ها، ادعا می‌شه از دود و خروجی ماشین‌ها (اگزوز) برای پخش کردن باکتری سیاه‌زخم تو بعضی از شهرهای آمریکا استفاده شده؛ شهرهایی که بیشتر ساکن‌هاشون سیاه‌پوست بودن. [برای از بین مردن سیاه پوست‌ها به کمک بیماری سیاه زخم]

یعنی اولین بار ویروس HIV در ایران به لطف فرانسه بود که وارد شد.