مکتوباتِ زن آقا...☫
Відкрити в Telegram
زنآقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و اینجا، حرفها مکتوب میشوند با چاشنیِ روزمره. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=1f81bf5d1688
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
233
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+230 днів
Архів дописів
من از آداب مهمان داری ات چیزی نمیدانم اما
در شهر من رسم است میبوسند مهمان را...
"رمضان"
Repost from ᴿᵘᶻᵉ 𝙁𝙚𝙠𝙧 | روضهفکر
در تاریخ خواهند نوشت که
سیدعلی حتی کسانیکه در خیابان
آمدند و مرگ بر او گفتند و
فریب فراخوانهای دشمن را خوردند
و همراه با فتنهگران شدند را
فرزند خود نامید و گفت شهیدند!
آسمونو نگاه؛
انگار خدا با خودش گفته خب حالا چجوری آسمونو تزئین کنم؟
بعد اونموقع تصمیم گرفته ابر ها رو به وجود بیاره.
درسته اینجا آبوهوایِ خوبی داره و میشه میلیونها ستاره تو آسمونش دید؛ اما این دلیل نمیشه که از قم بهتر باشه.
امروز فهمیدم که خیلی بزرگ شدم؛
انقدر بزرگ که برای زیاد کار کردنم دیگه غر نمیزنم.
انقدر بزرگ که برای کم خوابیدنم بد اخلاقی نمیکنم.
انقدر بزرگ که خودم آشپزی میکنم، خودم مهمون داری میکنم.
انقدر بزرگ که امشب مامان بزرگ مهمونِ خونهام بود.
انقدر بزرگ که مامان بابت دستپختم تشکر کرد و گفت عالیه.
یا انقدر بزرگ که بعد از رفتنِ مهمونها،
شروع کردم به بستنِ چمدونِ سفر یک ماه.
آره؛ سفره یک ماهِ اونم به جایی که معلوم نیست کدوم نقطه از شمالِ غرب میشه.
اما محمد میگه استخاره خوب اومده و خدا مهر رضایت رو پایِ رفتن به این سفر زده.
داشتم میگفتم:
انقدر بزرگ شدم که پذیرفتم وظیفهی ما رفتن به این سفره و همراهیِ محمد برای هدایتِ دل ها،
حتی اگر بنا باشه مامانو یک ماه نبینم.
آره خب میدونم دلم خیلی برای مامان و بابا تنگ میشه، انقدر که بعضی شبا یواشکی گریه کنم.
اما خب؛ چاره چیه بزرگ شدم...
#یادداشتهاییکزنآقا
اللَّهُمَّ اکْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّهَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ بِحُضُورِهِ وَ عَجِّلْ لَنَا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدا وَ نَرَاهُ قَرِیبا...
"خدایا این اندوه را از این امت با حضور آن حضرت برطرف کن و در ظهورش براى ما شتاب فرما که دیگران ظهورش را دور میبینند،و ما نزدیک میبینیم..."
