کانال| بشیر احمد عالمیار
Відкрити в Telegram
نشر یادداشتهای دینی و فکری، ترجمه متون عربی، اشعار و نکتههای ادبی؛ از نوشته و ترجمههای ناقابل خودم و نیز گزیدهای از آثار ارزشمند اهل علم و ادب.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
241
Підписники
+124 години
Немає даних7 днів
-830 день
Архів дописів
باران شد و گلهای سوری اتفاق افتاد
در قلبِ عاشق ناصبوری اتفاق افتاد
گفتی که فردا صبح میآیم به دیدارت
تا صبح شد صد سالِ نوری اتفاق افتاد
یک عمر را از دور با هم زندگی کردیم
اما وداعِ ما حضوری اتفاق افتاد
گفتم خدایا ختم کن بیاتفاقی را
یک لحظه بعد از بینِ موری اتفاق افتاد...
گفتم که «پیشِ چشم من باشد همیشه کاش»
نجوا برامد «چشم» و کوری اتفاق افتاد
بیرون کشید از خوابِ راحت؛ هوشیارم ساخت
عشقی که حینِ بیشعوری اتفاق افتاد
تو با نقابِ یک فرشته آمدی پیشم
دیدارِ ما در بینِ گوری اتفاق افتاد.
مجید خاکسار
عبدالحکیم شرعی جوزجانی، وزیر عدلیه رژیم سفاک خلقیها، که از جمله اولین فعالان جریان اسلامی در افغانستان شمرده میشد و حتی گفته میشود استاد برهانالدین ربانی نیز به اساس دعوت و تلاش او به این جریان پیوسته است، خود دانشآموختهٔ شرعیات و پرورشیافتهٔ یک خانوادهٔ روحانی است. او در گفتوگویی در برنامهٔ «با شاهدان صحنه تاریخ» هنگامی که دلیل تغییر یکصد و هشتاد درجهای خود را از لحاظ فکری توضیح میدهد، چنین برداشت میشود که:
جریان اسلامی بیشتر بر مفاهیمی چون بازگرداندن خلافت، مشکلات امت اسلامی، مظلومیت ملتهای مسلمان و زیر ستم بودن آنان تأکید داشت و برنامههای خود را در این سطح کلان مطرح میکرد. عبدالحکیم شرعی جوزجانی، به عنوان یک ازبیکتبار که در گوشهای دورافتاده از سرزمینی به نام افغانستان درد تبعیض، تعصب، بیعدالتی و فقر و توزیع ناعادلانهٔ ثروت را تجربه کرده بود و خود و قومش را در دایرهٔ قدرت حذفشده میپنداشت، به این نتیجه رسید که این مفاهیم مانند بازگرداندن خلافت و موارد مشابه را حلال مشکلات خود و قوم ستمدیدهاش نمیداند. به تدریج به این یقین میرسد که حتی اگر خلافتی که جریان اسلامی داعیهدار آن بود دوباره احیا شود، تغییری به حال قوم او نخواهد آمد؛ چنانکه در وجود خلافت نیز تغییری به حال آنان نیامده بود. از همین رو از فعالیت در آن جریان کنارهگیری میکند و در سخنانش تصریح میکند که این جریان را فاقد برنامهای میداند که بتواند مشکلات واقعی کشور را حل کند، و به همین دلیل از آن فاصله میگیرد.
او مدتی را بدون فعالیت حزبی سپری میکند تا اینکه پایش به محافل چپ کشیده میشود. در آنجا با مفاهیمی چون ستم ملی، توزیع عادلانهٔ ثروت، حقوق کارگر، از میان برداشتن طبقات، اصلاحات ارضی و حق آموزش به زبان مادری روبهرو میشود و مجذوب این مفاهیم میگردد و به ایدئولوژی چپ گرایش پیدا میکند. بگذریم از اینکه این تصمیم او نادرست بود و برای اقوم تحت ستم مفاد نداشت، اما پرسش عمیقی که این سرگذشت مطرح میکند این است که: کشور ما دارای مشکلات خاص خود است که شاید کمتر کشوری به آن دچار باشد. پس طرح اندیشهها و جریانهای اسلامی برای این مشکلات مشخص چیست و آیا واقعاً طرحی برای آن دارند؟ و آیا میتوان با نسخههای جهانی، درمانی برای مشکلات و معضلات یک منطقه ارائه کرد؟
پادکست در جهان امروزی پلتفرم خوبی برای انتقال معلومات و اطلاعات است و بهویژه آنعدهی از گرامیان که دغدغهی فکر و اندیشه دارند، ولی جبر روزگار فرصت کثرت مطالعه و کسب علم را از ایشان ربوده است، میتوانند با استفاده از این پلتفرم در اوقات مرده (مثل سفر، باشگاه، هنگام غذا و...) به اندوختههای خویش بیفزایند، با ذکر این مورد که هیچگاه پادکست و برنامههای مشابه آن نمیتواند جایگزین مطالعه و ریاضتهای فکری گردد.
جای بسا خوشحالی این است که در این اواخر فضای رسانهی کشور ما نیز شاهد ایجاد گفتوگوهای علمی و معرفتی است که از ابتذال موجود در این فضا میکاهد و عدهی از عزیزان ما با تلاشهای مستمر، تولیدات ارزندهای را تقدیم داشتهاند. گرچه رفتن به سوی نقد و انتقاد این اقلیت نوپا شاید زود باشد و این ارجمندان برای پختهگی نیاز به وقت بیشتر دارند، ولی در نزد من، به عنوان یکی از مخاطبین جدی این برنامهها، چند ملاحظهی وجود دارد که اگر برطرف گردد، به قویتر شدن این برنامهها کمک خواهد کرد.
۱- در چندین و چند برنامه مشاهده شده است که میزبان نقش یک گوینده را دارد و اصلاً توانایی تحلیل محتوا و بحث مورد نظر را ندارد و معلوماتشان در بارهی موضوع مورد بحث تقرب به صفر میکند. این مورد برای مخاطبین که با پادکستهای جهان عرب و کشور ایران و سایر برنامههای فکری آشنا باشند، بسیار مورد توجه است که گردانندگان چنین برنامهها از سواد بسیار بلند در رابطه به موضوع بحث برخوردار اند و میشود به طور نمونه از پادکست حیره نام برد. پیشنهادم این است که گردانندگان موضوعات، اگر در موضوعی مطالعه ندارند و حتی به حدی معلومات کلی همان موضوع و چهارچوب اصلیش موضوع را درک نمیکنند، با سوالات از قبل طرحشده و سخنان نوشتهشده وارد مباحث جدی فکری نشوند و حتماً زحمت مطالعه را در همان موضوع به خود بدهند، ورنه حتی اگر مهمان متخصص و متفکر باشد، بازدهی برنامه چیزی بیکیفیت و ملالآور خواهد بود.
۲- گاهی میزبان در برنامهها چنان پرحرف است و یکسره به شرح و بسط مباحث میپردازد که مخاطب متعجب میشود که چه کسی مهمان بحث است و چه کسی میزبان. گرچه فضای پادکست تا اندازهی این روند را پرمیتابد، ولی از حد معمول خارج شدن آن و وقت ندادن کافی به مهمان باعث خستگی مخاطب میشود که این مورد گاهی حتی در پادکست حیره نیز قابل مشاهده است، ولی گردانندهگان عرب به خوبی این موارد را توجه میکنند.
آخرین روز یک محکوم
مرگ سرنوشت حتمی هر جاندار است و در میان موجودات زنده، انسان بهخوبی از این امر آگاه است که زندگی روزی به پایان خواهد رسید. با این حال، زندگی جذابیتها و کششهای عمیقی در وجود انسان ایجاد میکند که او را وادار میسازد برای سالهای طولانی برنامهریزی کند و در خیال خود این باور ناموجه را بپروراند که قرار است سالیان درازی در سرای خاکی زیست کند.
شاید هیچیک از ما به عمق وابستگیهایمان به زندگی نیندیشیده باشیم و هنوز درک نکرده باشیم که تا چه اندازه به این زندگی وابستهایم؛ تا جایی که حتی در بدترین شرایط نیز حاضر به ترک آن نیستیم. حتی کسانی که از زندگی دل بریدهاند، وقتی در مواجههٔ واقعی با مرگ قرار میگیرند، درمییابند که هنوز به این زندگی وابستهاند و تعلقات بسیاری به آن دارند.
در هر حال، حقیقت این است که مرگ دشوار است و مواجهه با آن به هیچ عنوان آسان نیست. نگاه عاشقانه و رمانتیک به مرگ، نگاهی غیرواقعبینانه است. مرگ زمانی سختتر میشود که انسان از آمدنش آگاه باشد، بداند چه زمانی فرا خواهد رسید و برای آن لحظهشماری کند.
رمان «آخرین روز یک محکوم» اثر نویسنده بزرگ و از چهرههای برجسته ادبیات معاصر جهان، ویکتور هوگو، روایت همین رنج است؛ جایی که محکوم هر روز و هر ساعت در انتظار فرارسیدن مرگ خود به سر میبرد و با یادآوری تعلقاتش به زندگی، عذابی دیوانهکننده را متحمل میشود. میتوان گفت هوگو با مهارت تمام، طعم تلخ مرگ را در میان کلمات گنجانده است تا آن را به ذهن خواننده منتقل کند.
ام المؤمنين عائشة -رضي الله عنها- راوی بزرگ حديث و حافظ شعر بود و حفصه -رضي الله عنها- به خوبی خواندن و نوشتن بلد بود و پیامبر صلیاللهعلیهوسلم به تعلیم زنان تشویق نموده و می گوید: «هر مردی که کنیزی داشته باشد، پس او را به خوبی تعلیم دهد و به خوبی به او ادب بیاموزد و سپس این کنیز را آزاد نماید؛ خداوند به او دو اجر اعطا می نماید.»
و: حق کار
کار پدیدۀ حیاتی در زندگی انسان است ها است و از همین طریق، انسان روزی خویش را به دست می آورد و زیربنای اصلی زندگیش را همکاری با همنوع خود هسته گذاری میکند و کرامت انسان نیز در عزت نفس، اتکا به خود و جستجوی یک زندگی شرافتمندانه نهفته است و خداوند در آیات متعدد مردم را بهسوی کار و عمل فرامیخواند؛ به طور نمونه این آیات سوره توبه: {وَقُلِ ٱعْمَلُوا۟ فَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُۥ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۖ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَـٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَـٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ} و بگو: عمل کنید که الله و فرستاده اش و مومنان عمل شما را خواهند دید و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانیده می شوید و آن گاه شما را از کردارتان آگاه می کند.
و درست مانند ممرد، زن نیز میتواند کار کند. خدواند متعال در قرآن کریم می فرماید: ﴿لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ﴾ مردان از آنچه به دست آوردند بهرهی دارند و زنان نیز از آنچه به دست آورده اند بهرهی دارند.
ل: حق ازدواج زنان
در حدیث شریف آمده است که زنان بیوه را به نکاح ندهید؛ تا اینکه نظر خودش خواسته شود و دختران جوان را به نکاح ندهید تا اجازه گرفته نشود. ازدواج پیمان محکم است که لازم است با رضایت طرفین صورت بپذيرد تا پیوند زناشویی با ثبات باشد.
خلاصهی سخن در مورد فمینیسم از دیدگاه اسلام:
در اسلام، فمینیسم و از بین بردن ولایت و تغییر احکام ممکن نیست و چیزی به نام «اسلام لیبرالی» وجود ندارد و اینها افکار وارد شده به دین ماست. چیزی که در شریعت ما وجود دارد، احترام به حقوق شرعی زن و رفع ظلم از اواست که نصوص زیادی بدان دلالت دارد.
پیامبر -ص- ما را به احترام در برابر زنان و حفظ کرامت انسانی آنها سفارش نموده است و از أبي هريرة رضي الله عنه روایت است که ایشان فرمودند: شما را در برابر زنان به نیکی سفارش میکنم. (حديث متفق عليه.)
ودر حديث دیگری از عبدالله بن زمعه روایت شده است که: مناسب نیست هیچ یکی از شما خانم خویش را مانند بردگان به شلاق بزند و سپس آخر روز با او همبستر شود.
در مسند أحمد بن حنبل از ابوهریره رضي الله عنه روایت است که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم فرمود: بار الها من در موردِ حق دو طبقه ضعیف -زن و یتیم- سخت گیری میکنم. معنای این روایات این است که مردان را از ضایع نمودن و پایمال نمودن حقوق زن و ایتام به شدت باز میدارم. ما با این رویکرد عادلانه، سال ها قبل از غرب، در زمینه حقوق انسان، حیوان و ... پیشی گرفتیم.
ای مؤمنان! خود و خانواده ی خود را از آتشی که هیزمش مردم و سنگ ها هستند، حفظ کنید.فرشتگان خشن و سخت گیری بر آن گماشته شده اند که از آنچه الله به آنان دستور داده، سرپیچی نمی کنند و هر چه فرمان می یابند، به اجرا در می آورند.
ونیز می فرماید: ﴿ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى ﴾ اگر دو مرد نیافتید، یک مرد و دو زن را که برای گواهی مورد قبولتان هستند، گواه بگیرید تا اگر یکی از زنان دچار فراموشی شود، دیگری به او یادآوری کند.
و می فرماید: ﴿يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ ﴾ الله در بارهی فرزندان تان به شما حکم میکند که سهم پسر دوبرار سهم دختر است.
نیز أحاديث صحیح بسیاری در این مورد وجود دارد.
۵- اسلام چیگونه تضمین کننده حقوق زنان است؟
قبل از اسلام، زنان در محدودیت شدید به سر می بردند و مانند متاع(جنس) با آنها تعامل صورت میگرفت و هنگامی که شوهرش وفات می شد، پسران آن مرد او را به میراث می بردند و اگر آن زن-خانم پدر شان- مادر حقیقی آنها نمی بود، رفتاری کنیز را با او نموده و هر آنچه می خواستند را با او انجام می دادند.
هنگامی که اسلام آمد، زن را منزلت و جایگاه داد و برایش حقوق بسیاری - اعم از سیاسی، اقتصادی و اجتماعی- اعطا نمود؛ ولی با تأسف در عصر ما -به سبب نظریههای بعضی از علمای خشک اندیش- عمل صورت نمیگیرد. به ویژه بعد از اینکه در قرن چهار هجری، فتوایی صادر شد که تعلیم زنان جواز ندارد و ما تا هنوز متأثر از این فتوا هستیم. با تاسف که در زمان ما، دین به عنوان وسیلهی محدود نمودن زن استفاده شده است و برای دعوتگران لازم است تا این قاعده را بشکنند و با استدلال قوی ثابت کنند که دین دشمن زن نیست بلکه؛ زن را عزت بخشیده و برایش حقوق بسیاری قائل شده است.
الف: حق زن در سیاست: از حقوق که که اسلام برای زنان داده است این است که او می تواند تمام مناصب از جمله ریاست حکومت و رهبری نظامی را به دست گیرد؛ چنانچه حضرت عائشة -رضي الله عنها- در جنگ «جمل» رهبری جنگ را بر عهده داشت.
ب: حق آزادی: اسلام، زن را از زندان بردگی رهانید و برایش زندگی امن و امان بخشید و مسولیت های نیز به عهدهاش سپرد.
ج: حق ملکیت: اسلام میان زن و مرد در حق تملک و ملکیت، و دسترسی به مال و انجام مستقیم هر نوع عقود و تصرفات، مساوات کامل داده است و هنگامی که در زن علامات رشد و حسن تصرف دیده شد، درست مانند مرد، ولایت ولی یا وصی بالای او پایان می یابد؛ چه آن ولی پدر باشد یا کسی دیگری.
د: حق برابری: اگر مرد به عنوان سرپرست، مسول و حمایت کننده فامیل است، این چیزی از شأن زنان نمی کاهد؛ زیرا او مادر، خواهر و دختر خانواده است و اساس فامیل را زن صالحی شکل می دهد که در تربیت اولاد و رعایت حقوق شوهر و خدمت جامعه تلاش و زحمت می نماید.
خدواند برای موفقیت در ساختن هستهٔ یک جامعه اسلامی متعادل اسلامی میان زن و مرد، در همهٔ انواع حقوق مدنی، برابری برقرار کرده است؛ چنانچه میفرماید:
{يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَـٰكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَـٰكُمْ شُعُوبًا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓا۟ ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ ٱللَّهِ أَتْقَىٰكُمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}
ای مردم! ما، شما را از مرد و زنی آفریده ایم و شما را تیره ها و قبیله هایی قرار داده ایم تا یکدیگر را بشناسید.بی گمان گرامی ترین شما نزد الله باتقواترین شماست.همانا الله، دانای آگاه است.
مساوات به صورت آشکارا با عبارت صريح و اشارت دقیق دیده می شود؛ چه در مورد عبادات یا هم معاملات (توحید، نماز، روزه، حج، روابط اجتماعی و اقتصادی) برابر است.
ه: حق آموزش و تعلیم برای زنان
اگر علم به عنوان یک پدیده اجتماعی الزام آور در زمان ما شناخته می شود، این مسأله در دین مقدس اسلام، از قدیم چنین بوده است که زیر بنای آموختن و آموختاندن از اولین آيهی قرآن کریم آغاز شده است؛ چنانچه خداوند می فرماید: ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴾ بخوان به نام پرودگارت که هستی را آفرید.
و خدواند متعالی دانشمندان را گرامی داشته است و آنها را به سوی علم و فراگیری دانش دعوت می کند و در سوره «زمر» چنین می فرماید: ﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ﴾ آیا کسانی که می دانند و کسانی که نمی دانند برابر اند؟ این آیه خطاب برای مرد و زن است.
انديشه فمینیسم از دیدگاه اسلام!
نویسنده: دکتر طارق السويدان.
مترجم: بشیر احمد عالمیار.
1- مقدمه: مفهوم فمینیسم چیست و باورهای آن کدامها اند و چه خطراتی را این تفکر برای جوامع بشری – خصوصا جوامع اسلامی- در پی دارد؟ کدام یک تضمین کننده حقوق زنان است: فرمان های فمینیستی یا شریعت ربانی و تعالیم اسلامی؟
سخن از جریان فمینیسم با مطالبات حقوق انسانی و اجتماعی زن آغاز شد، با شعار برابری و آزادی مطلق ادامه یافته و با تعدی به مردان اختتام یافت.
2- مفهوم فمینیسم: عبارت از مجموعهای از نظریات و فعالیت های اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک است که برای رسیدن به مساوات سیاسی و اقتصادی، فردی و اجتماعی میان زن و مرد فعالیت مینمایند.
3- حرکت فمینیسم بر مبنای این تفکر بنا یافته است که جوامع بشری، اولویت را برای مردان داده است و برخورد با زنان در این جوامع، به طور غیر عادلانه بوده است.
4- فمینیست ها- اعم از زن و مرد- اتفاق دارند که هدف نهایی شان از بین بردن هر نوع تبعیض جنسیتی است که برای مرد و زن یکسان اجازه دهد تا در فعالیت های اجتماعی با امنیت و آزادی اشتراک ورزند.
بیشتر فمینیستها به قضایا و موارد نابرابری بين زن و مرد در سیاست، اقتصاد و اجتماع توجه جدی می نمایند و برخی آنها معقتدند که مفهوم جنس و هویت جنسیتی را جامعه تعیین می نماید.
معانی مختلف از کلمه فمینیسم و جریان های زیر مجموعهی آن وجود دارد؛ ولی مضمون اساسی - که جوهرهی فکری این جریانات را می سازد- همانا از بین بردن هر نوع نا برابری و ستم جنسیتی است. چهار چوبی اساسی که فمینیسم به محور آن می چرخد، ظلم مردان در برابر زنان و ضرورت مقابله با آن است. فمینیست ها با تمام سعی و تلاش و با هر نوع ابزار مشروع و غیر مشروع، برای کامیابی زنان در مواجه با مردان کار میکنند.
۳- دورنمای جنبش فمینیسم: فمینیسم به صورت عموم خواهان کمک به زنان است و برای بازنگری نظم اجتماعی رایج و به چالش کشیدن و تعدیل آن کار میکنند و به بیان اسباب می پردازد که باعث به میان آمدن مقولهی شده است که می گوید «از گذشته تا حال بر زنان ظلم شده است».
فمینیستها می پندارند که راه حل تغیر نظام اجتماعی اقتصادی و سیاسی به واسطه کار جمعی است؛ پس فمینیسم یک حرکت سیاسی و اجتماعی است که در غرب برای مطالبهی حقوق زن در عرصه های اجتماعی اقتصادی و سیاسی ظهور کرد. آنها عرصههای زبان، ادب، نقد، تاریخ، اخلاق، معرفت را برخلاف نظریه و فلسفه رایج میپندارند؛ زیرا فلسفه رایج بر اساس «مرد گرایی/مرد سالاری» شکل گرفته است.
و عدهی دیگر آن ها، چنین طبقه بندی میکنند که: فمینیسم در ابتدا دعوتی است برای برابری میان زن و مرد در جوانب سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی؛ تا اینکه منجر به مساوات کامل میان زن و مرد گردد. از زاویهی دیگر، فمینیسم به عنوان روشی شناخته می شود که ضد «دوگانه انگاری ها» میان زن و مرد است و زیر بنایی تفکر آنها را زنان و دعوت زنان به بی نیازی کامل آنها از مردان شکل می دهد.
5- فمینیسم از دیدگاه اسلام : جنبش جهانی فمینیسم مخالف شریعت و دستورهای الهی است و اساس آن تفکر لیبرالی است که عبارت از آزادی مطلق و مساوات کامل حقوق بین مرد و زن می باشد و این فکر و اندیشه، با اسلام - که مبنایی آن بر عبودیت و بندگی خداوند و گردن نهادن به فرامین الهی و با انجام اوامر و اجتناب از نواهی است- در تضاد می باشد.
خداوند متعال می فرماید: {قُلْ إِنَّ صَلَاتِى وَنُسُكِى وَمَحْيَاىَ وَمَمَاتِى لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِينَ} الانعام آیه ۱۶۳.
بگو: همانا نماز و قربانی و زندگی و مرگم، از آنِ الله، پروردگار جهانیان است.
زنی که خواهان آزادی بی قید و شرط است و هیچ پابندی جز به قوانین وضعی ندارد، شخصی متمرد و سرکش به شریعت اسلامی است؛ زیرا خواهان احکام جاهلی است. اندیشهی فمینیسم در تضاد با اساسات دین مقدس اسلام قرار دارد و خدواند متعال در کتابش و پیامبر صلیاللهعلیهوسلم در احاديث گهربارش، از تفاوت های اساسی میان مرد و زن در احکام شرعی و تمیز میان در هر دو جنس در خصائص و خصلت ها خبر می دهد و برای هر جنسی حقوق و وظایف متناسب با طبیعتش را تعریف می نماید و خدواند برای مرد صلاحیت تحقق مصلحت و حفظ حقوق زن را اعطا کرده است چناچه که می فرماید:
{يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ قُوٓا۟ أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَـٰٓئِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا يَعْصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ} التحريم, آیه 6
این کاغذها آنها را از جهل دور خواهد کرد. شاید روزی به چاپ برسند و موجب شوند ذهن این مردان لحظه ای در باب رنج روانی تفکر کند؛ آنان به عذاب و دردی که روح متحمل میشود هیچ گمان بدی ندارند. از اینکه می توانند بدون زجر دادن جسم کسی را بکشند احساس پیروزی میکنند آه! آنها اینگونه می اندیشند! اما رنج جسمی در مقایسه با رنج روانی اصلاً به چشم می آید؟ پس چقدر وحشتناک و رفت انگیز است که قوانینی اینگونه وضع شدند بالاخره روزی فرا خواهد رسید که این خاطرات از واپسین روزهای یک مفلوک بدبخت وضع قوانین بهتری را منجر شوند.
کتاب: آخرین روز یک محکوم به اعدام.
نویسنده: ویکتور هوگو.
Repost from N/a
نقیبالعطاس -رح- فیلسوف معاصر مالزی، میگفت یکی از دلایلِ عدمِ موجودیت ادب در نظامهای آموزشی، اقتصادیسازیِ نظام آموزشیست. قبلاً علم در گروِ مادیات نبوده و یک شاگرد، پیشِ یک استاد زانو زده و جرأت نداشت حتی یک واژهی اف از دهنش بیرون شود؛ چون علم نیاز بود و شاگرد هم محتاج. خلاصه اینکه یک روندِ معنوی بوده و رابطهی استاد و شاگرد هم معنوی بود. از وقتی نظام آموزشی وارونه شد و استاد نزد شاگرد آمده و بخاطر معاش و وظیفه، تدریس میکند، ادب تبدیل به همان سیمرغِ گمشده شد. نقیبالعطاس میگفت مشکل فعلی جهان اسلام ادب است (البته ادب در اندیشهی او معنای وسیعتری دارد). شاگرد با این پیشفرض پیش میرود که من پول میدهم و استاد هم بخاطر این پول میآید، لذا چرا باید احترام داشته باشد؟ علم -که ماهیت معنوی دارد- اینجا در خدمتِ اقتصاد شده و خود تبدیل به کالا میشود. استاد چطور؟ استاد هم بیشتر از اینکه متوجهی درس باشد، به تاریخ نگاه کرده و منتظر است که معاش خود را بگیرد. خوب، خلاصه اینکه ادب در نظام آموزشی مدرن، یک پدیدهی غیرطبیعیست و الحق که به گفتهی العطاس، ضرورت فعلی جهان اسلام، ادب -به مفهوم وسیعترش- است.
از خدا جوییم توفیقِ ادب
بیادب محروم گشت از لطفِ رب
پیاده نباید وزیر شود!
تَرکهای جبینش حکایت از درد داشت، از دردهای نگفته و از قصههای نشینده... میشد فهمید عمریست که محرومیت کشیده و نبودنها پیرش کرده است. چای را گرم گرم مینوشید و بیوقفه فنجانها را یکی پی دیگری سر میکشید. در آن گرمای هوا چای نوشیدنش هم متعجب کننده بود. میگفت: "پرتو چای ره، پرتو که گرمی ره گرمی میوردارد، درد ره درد! چای گرم هم مثل درد است، دوای یک درد جز درد چیزی دگری نیست، پس چای پرتو!"
اسپ خود را یک خانه حرکت دادم و منتظر واکنشش بودم. حس میشد که امروز تمرکز کافی به روی بازی ندارد و هوشش پریشان است، پیش خود گفتم امروز باید ماتش کنم و این پیر کهنه کار را از پا در آورم. او هم با دانهی پیادهاش یک خانه حرکت کرد. بازی ادامه داشت و شمالهای نرمک نرمک عصر، روح و روان ما را نوزش میکرد. در جریان بازی فرصتِ که پیش شد را استفاده کردم و یک دانهی پیاده را وزیر ساختم؛ تا دانهی پیاده من به وزارت رسید در سر و صورت او خشم جریان وانمود شد. چنان خشمگین شد که فکر کردم شاید دست محکم به صورتم بکوبد. بیشتر از هر چیزی خشمگین شدنش متعجبم ساخت. او هیچگاه خشمگین نمیشد، حتی بعد از شکست؛ گرچه از شکست متنفر بود، ولی خشمگین نمیشد. حیران بودم که چطور اینقدر غضب وجودش را فراگرفته است. با عصبانیت تختهی بازی را برهم زد و دانهها هر طرف پاشان شدند. با قهر صدا میزد: "پیاده نباید وزیر شود، وزیر که شد خودش را گم میکند. دوست و دشمن را نمی شناسد و عزیزان را فراموش میکند. پیاده نباید وزیر شود..."
با زمزمهی همین کلمات از جا برخواست و شتابان از آنجا دور شد و یک سره باخودش میگفت: "پیاده نباید وزیر شود، وزیر که شد دوست و دشمن ره نمیشناسد، عزیزان ره فراموش میکند پیاده نه باید وزیر شود!"
قصة قصيرة من الأدب الأفغاني
ما كان للبَيدَق أن يَغْدُوَ وزيرًا
كانت غُضونه المَنحوتة على ناصيته تروي حكايةً عن الوجَع، عن غُصَصٍ لم تُفْضَ، وقِصَصٍ لم تُسْمَعْ... كان لائحاً عليه أنه تجشَّم الحِرمان عُمرًا، وقد أخْنَى عليه الفَقْد حتى شَيَّبَه. يحسو الشاي ساخنًا حاميًا، ويستوفيه فِنجانًا بعد فِنجان. وكان صنيعه في لَفْح تلك الرَّمْضاء لَيوقد عَجَبًا. كان يقول: "صُبَّ الشاي صَبًّا، فإنما يذهب الحَرُّ بالحَرِّ، والألمُ بالألمِ! والشاي الحارُّ كالألمِ سواءٌ، وما دواءٌ إلا بما هو الداءُ، فَصُبَّ".
دفعتُ حِصاني على الرُّقْعة خانةً وارتقبتُ تصرُّفَه. وخِلتُه يومئذٍ لا يُصرِف في اللعب بالاً، وذِهنُه مُشتتٌ فِرْقًا، فقلتُ حقيقٌ بأن أُميتَ شاهَه وأوقع ذاك الشيخ الشَّائِخ بضربةٍ قاصمة. فما كان منه إلا أن زَحْزَح رَجُلاً من بَيادِقِه خانةً واحدة. وأخذت اللعبة مأخذَها وأنسام العَشِيِّ تُداعب مُهجتَينا رُويدًا رُويدًا.
اغتنمتُ فرصةً واتتني، فرقَّيتُ البَيدَق وزيراً. ولكني إذ بلغتُ ببيدقي مَقام الوِزارة، انبجسَ من وجهه غَضَبٌ مُبينٌ، حتى توهَّمتُ أنه سَيَقْرَع صَفحة وجهي بِجَمْع يَدِه. وما أذهلني خطبٌ كمثل ثائرته تلك، فما عهدتُه يغضب حتى عند الخُسران، وإن كان شديد الكراهة للغَلَبَة. وحِرتُ كيف قد مَلَك الغَضَب عليه أمرَه، حتى نَفَض رُقْعة الشطرنج، وتطايرت القِطَع شَذَر مَذَر.
عندئذٍ راح في حَنَقٍ يصرخ: "ما كان للبَيدَق أن يَغْدُوَ وزيرًا، إنه إذا غَدا وزيرًا، نَسِيَ أصلَه، فلا يُميِّز خليلًا من عدوٍّ، ويَسْلو عن أحبَّتِه..."
ثُمَّ قامَ عن مجلسه وانْتَأَى مسرعًا يُحدِّث بها نفسَه: "ما كان للبَيدَق أن يَغْدُوَ وزيرًا!"
__
الكاتب: بشير أحمد علميار
لاعبا الشطرنج لوحة للفنان المعاصر:Dennis Bacchus
#ترجمة_سمر_عزت
پ.ن: این داستان واره را چند سال قبل نوشته بودم روزگاری که دل در گروی نوشتن و خواندن داده بودم و حالا بانو سمر عزت مترجمین توانمندی مصری آنرا به عربی برگردان نموده است.
نمونه از دانشمندان در تمدن اسلامی.
فرزندان موسی
احمد، محمد و حسن فرزندان موسی بن شاکر از اهالی خراسان بوده و دانشمندانی بوده که نام خود را در تاریخ به عنوان «برادران موسی» ثبت کردهاند. احمد یکی از این برادران با تحقیقات و دستاوردهای خود در زمینهٔ تکنالوژی پیشتاز بوده و در اثر خود به نام کتاب الخیال از ظروف جادویی، دستگاههای آبپاشی، لامپهای روغنی، دستگاههای ضدزنگ، زنگها و ... یادآوری کرده است. در این کتاب در مورد چراغهای ضد باد، دستگاه تفکیککنندهٔ آب گرم و سرد با جزئیات آن توضیحات داده شده است.
محمد دانشمند دیگری از این برادران بوده که در علم ستارهشناسی شهرت بسزایی داشته است. موصوف توانست درجهٔ دایرهٔ نصفالنهار را بسیار نزدیک به اندازههای امروزی محاسبه کند. کارهایی که او روی حرکات ماه انجام داده است منبع و مأخذ اصلی تقویمها میباشد.
حسن برادر دیگر آنها بوده که محقق و دانشمند برجسته در علم هندسه به شمار میرفت. وی در کتاب خود که یکجا با برادران دیگرش نوشته بود در مورد تاریخ ریاضیات و هندسه معلومات مهم و مفیدی را ارائه نموده است. این اثر در مورد قضایای جدید هندسی، ویژه در رابطه به مقاطع مخروطی، کتاب بسیار ارزشمندی به شمار میرود.
کتاب: پیامی از دانشمندان اسلامی به جوانان.
نویسنده: ظفر سوغوت.
پ.ن: این روزها در بارهی دستاوردهای تمدن اسلامی و دانشمندان این تمدن بیشتر می خوانم، تا اگر دیگران را قناعت داده نتوانستم خودم اطمینان بیشتر حاصل کنم که جهل، بدویت، تعصب و تنگ نظری حاصل این دین مبارک نیست.
درین کانالها مطالب خوب و مفید مییابید:
عمر انصاری:
https://t.me/omaransari_786
____
وفی الله خموش
https://t.me/khamosh123wa
____
انعام الله رحمانی:
https://t.me/ENAMULLAHRAHMANI
_
عبدالمحیط عمار:
https://t.me/Roustaee1401
____
حسیب الله ساعی:
https://t.me/hasibullahsaey
___
رضوان رهیاب-عبدالمحیط عمار:
https://t.me/andeshagahe_kawsari
___
ذبیح الله ادیب:
https://t.me/zabeh90
___
روح الله روحانی:
https://t.me/R_Rohani28
___
حسیب الله مصلح:
https://t.me/Hasibullah_musleh
___
طهور هاشمی:
https://t.me/Hashmi2003
___
عمر جویا:
https://t.me/andeshagahe_maturidi
استاد ذبیح الله اوریاخیل
https://t.me/zabiorya2020
روح الله روحانی
https://t.me/R_Rohani28
عصر است و خستگیهای تمام روز در وجودم جمع شده است. کاش میشد به همین خستگیهای جسمی بسنده کنم و افسار فکر و ذهنم را به دست یک خواب عصرانه بسپارم تا اندکی آرام بگیرم. اما به جای آن، ذهن عصیانگرم ــ که همیشه یکی از عوامل افزایش رنجهایم بوده است ــ کشیده میشود به موضوع بیچارگی دانشمندان و غربتِ اهل اندیشه در خاکدانی به نام افغانستان.
حقیقتاً دانایی در بیابان جهل، چقدر ملالآور و خستهکننده است؛ و تلاش برای تنویر اذهان پوسیدهای که گویی قسم خوردهاند هیچگاه با جهلِ فزایندهٔ خویش وداع نکنند، چه اندازه رنجآور است.
کشوری که پذیرای نخبگان خود نیست؛ و اندیشمندانش یا در تبعید به سر میبرند، یا در غربت و حسرت جان سپردهاند، و یا زبانشان برای گفتن حقیقت یاریشان نمیکند. نمیدانم زادگاه مولوی، فخر الدين رازی، خواجه عبدالله انصاری، سید جمال الدین اسد آبادی، صلاح الدین سلجوقی و هزاران دانشمند دیگر را چه شده است که دیگر ظرفیت پذیرش اندیشمندان و متفکران را ندارد و آنان را با بیرحمانهترین شکل ممکن از خود میراند و پس میزند.
در گذشته مردم از کمبود گزینهها شکایت داشتند.
اما امروز به نظر میرسد که مشکل کاملاً برعکس شده است.
تقریباً در هر جنبهای از زندگی، گزینهها بیش از هر زمان دیگری شدهاند.
رشتههای تحصیلی بیشمار. شغلهای پایانناپذیر. صدها محصول مشابه. هزاران محتوا. و دهها احتمال برای هر تصمیم.
انتظار میرفت این فراوانی، آسایش و رضایت بیشتری برای مردم به ارمغان آورد. اما آنچه اتفاق افتاد برخلاف انتظارات بود.
بسیاری از پژوهشهای جدید روانشناختی نشان میدهند که افزایش گزینهها تا حدی مشخص، نهتنها رضایت را بیشتر نمیکند، بلکه گاه آن را کاهش میدهد.
این پدیده را «پارادوکس انتخاب» مینامند.
هرچه گزینهها بیشتر شوند، سردرگمی نیز بیشتر میشود. و هرچه سردرگمی بیشتر شود، تصمیمگیری دشوارتر خواهد شد.
سپس، حتی پس از گرفتن تصمیم نیز اضطراب آغاز میشود: آیا این بهترین انتخاب بود؟ آیا فرصت بهتری را از دست دادم؟ آیا باید بیشتر صبر میکردم؟
به همین دلیل، بسیاری از مردم در وضعیت بازنگری دائمی تصمیمهای خود زندگی میکنند.
این مسئله فقط به تصمیمهای بزرگ محدود نمیشود، بلکه به جزئیات زندگی روزمره نیز سرایت میکند.
امروزه برخی از جوانان از کمبود فرصتها رنج نمیبرند؛ بلکه از فراوانی آنها رنج میکشند.
انبوه احتمالها باعث میشود بعضی افراد پیوسته تصمیمگیری را به تعویق بیندازند و در انتظار گزینهای ایدهآل بمانند.
اما مشکل اینجاست که در بیشتر موارد، گزینهای کاملاً ایدهآل وجود ندارد.
هر راهی مزایا و دشواریهای خود را دارد. و هر تصمیمی همراه با دستاوردها و چشمپوشیهایی است.
ازاینرو، بلوغ فکری در یافتن انتخابی بینقص نیست؛ بلکه در توانایی برگزیدن راهی مناسب و ادامه دادن آن با اطمینان است.
یکی از دلایل آرامش روانی نسلهای پیشین این نبود که فرصتهای بیشتری داشتند، بلکه این بود که گزینههای کمتری پیش رویشان بود و در نتیجه، سردرگمی کمتری نیز داشتند.
اما امروز ممکن است انسان سالهای طولانی را میان گزینههای گوناگون سرگردان بماند، بیآنکه بر چیزی استقرار یابد.
بنابراین، حکمت تنها در افزایش گزینهها نیست؛ بلکه در این است که بدانیم چه زمانی باید جستوجو را متوقف کنیم و چه زمانی تصمیم بگیریم.
زیرا برخی افراد زندگیشان به خاطر یک تصمیم نادرست متوقف نمیشود؛ بلکه به خاطر تصمیمی که هرگز گرفته نشد.
شاید یکی از مهمترین مهارتهای عصر حاضر این باشد که انسان بیاموزد چگونه انتخاب کند و سپس به ساختن و پرورش آنچه برگزیده است بپردازد، نه اینکه تمام عمر خود را صرف مقایسه انتخابش با گزینههایی کند که میتوانست انتخاب کند.
پس مشکل همیشه کمبود فرصتها نیست؛ گاهی فراوانی آنهاست که ما را از بهرهبرداری درست از آن ناتوان میسازد.
دکتر عبدالكريم بكّار.
میگفتند روشنفکر کسی است که میکوشد جامعه را از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب عبور دهد؛ اما چنانکه اکنون آشکار شده است، همانگونه که جمهوریتِ بیست سال گذشته پوشالی بود و پیشرفتهایش بیشتر به دروغ و «کلوخ گذاشتن و از آب گذشتن» میمانست، روشنفکری و روشنفکرانش نیز حال و روزی بهتر از آن نداشتهاند.
عدهای که خود را از همه برتر میپنداشتند و به ارزشهای مردم خویش با خیرهسری و استهزا مینگریستند، بهجای آنکه در متن جامعه حضور داشته باشند، دردها و مشکلات مردم را دریابند و آن درد را خود نیز احساس کنند، به کافهنشینی و برپایی محافل شرابنوشی و عیاشی مشغول بودند. گویی وضعیت مطلوب را در چیزی جز خدمت به امیال شخصی خویش نمیدیدند.
راستی، اگر روشنفکرانِ بسیار باعزت و آبرومند و کافهنشینان ارجمند از منِ ملا نرنجند، میتوانم بپرسم نیرومندترین و ماندگارترین تولید فکری این جمعِ مبارز چه بوده است که ما نیز از آن بهرهمند شویم؟
Repost from N/a
ضرور نیست یک روشنفکر حتماً محبوب ( سلبریتی) هم باشد. کار یک روشنفکر،روشنگری به جامعهست؛ نه دلبریِ عامه.
"انوری" بهرِ قبول عامه چند از ننگ شعر
راه حکمت رو قبولِ عامهگو هرگز مباش
دیدار یار غیاب، دانی چه ذوق دارد؟
ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد
گویند: روانشناسان بدین نظر اند که دیدار محبوب، ۴۴ درصد درد را کاهش میدهد؛ اما بگذارید من با این نظریه موافق نباشم. واقعاً این منصفانه نیست که دیدار عزیزترین انسان روی زمین فقط ۴۴ درصد درد را کم کند.
من اگر نظریهپرداز و روانشناس بودم، میگفتم: بوی محبوب (فقط بویش)، علاج تمام دردهاست و صدایش، بهعلاوهٔ علاج تمام دردها، هزار فیصد خوشحالی را در انسان تزریق میکند.
اما دیدارش؟! آه، که نمیشود کیفیت دیدارش را بیان کرد. شاید دیدار یار، انسان را سبکبال، آسمانی، بهشتی، یا هر آن چیزِ وصفناشدنیِ دیگری میکند. اصلاً نمیشود دیدار دوست را به چیزی تشبیه کرد.
مگر ممکن است عاشقی محبوبش را ببیند و باز هم دردی در وجودش باقی بماند؟ نه، ممکن نیست؛ اصلاً ممکن نیست!
و هیچگاه از من نخواهید به چرندهای روانشناسان باور کنم. من به گواهی دلدادگان، چون سعدی، باور میکنم که میگوید:
دیدار یار غیاب، دانی چه ذوق دارد؟
ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد
Repost from کانال| روح الله روحانی
کسانیکه دغدغهٔ اسلام، فرهنگ اسلامی و دعوت اسلامی را دارند، باید به مسئلهٔ هنر، سینما، تئاتر توجهی جدی و عمیق داشته باشند؛ در روزگارما که همه نگاهها به صفحهی تلویزیون، موبایل و کمپیوتر خیره شده است بیتوجهی به این عرصه حقیقتاً که جای نگرانی و تاسف دارد.
امروزه دیگر هنر تنها وسیلهٔ سرگرمی نیست؛ بلکه زبانی نیرومند برای انتقال اندیشه، ساختن افکار، شکلدهی فرهنگ و تاثیرگذاری بر ذهن و احساس نسلهاست. سینما و تئاتر و دیگر شاخههای هنر، هرکدام قدرتی شگفت در رساندن پیامها دارند؛ قدرتی که گاهی صدها سخنرانی، مقاله و نوشته از انجام آن عاجز میماند.
دنیای امروز بیش از آنکه با سخنرانیها جهت داده شود، با تصویر، روایت و هنر جهت میگیرد. بسیاری از باورها، ارزشها و سبکهای زندگی، از طریق فیلمها، داستانها، موسیقیها و تولیدات هنری وارد ذهن و قلب مردم میشود. از همینرو، اگر اهل دعوت و دلسوزان فرهنگ اسلامی این میدان را خالی بگذارند، طبیعی است که دیگران آن را در اختیار بگیرند و افکار و فرهنگ جامعه را مطابق اندیشهٔهای خود شکل دهند.
هنر، میتواند یکی از بزرگترین ابزارهای دعوت، اصلاح و بیدارسازی جامعه باشد؛ و غفلت از آن، محروم ساختن دعوت اسلامی از یکی از تاثیرگذارترین ابزارهای عصر حاضر است.
