Sou⋆
Відкрити в Telegram
سو باریکهی نور.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
251
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+2030 день
Архів дописів
252
مرا درک کن. من شبیه آدم های معمولی نیستم. دیوانگی خودم را دارم، در بُعدی دیگر زندگی میکنم و برای چیزهایی که روحی در آنها نیست، وقتی ندارم.
•بوکوفسکی
252
مطمئن باش که این روزها هر کسی از مشکلی غیر قابل درک رنج میبرد، زندگی تشکیل شده از بلاهایی پی در پی که به قلب انسان مشت میکوبد؛
اما وظیفه همین جاست، باید ادامه دهیم.
•از نامهی ژرژ ساند به گوستاو فلوبر.
252
تصور کن، قبل آخرین خداحافظی، یک نامهی ناتمام از خودت باقی بزاری، که هروقت، هرطور که خواست ادامهش بده.
در این صورت تو تا همیشه ادامه داری. ترسناک اما قشنگه!
252
۲۹ سپتامبر؛
واروارا آلکسیونا، دلبند من!
روی میز شما چند ورق کاغذ پیدا کردم و روی کاغذ نوشته بود «آقای عزیز، ماکار آلکسیویچ، عجله دارم...» همین.معلوم بود کسی در بزنگاه مزاحم شما شده.
۳۰ سپتامبر؛
دوست گرانقدرم، ماکار آلکسیویچ!
یگانه دوست گرانقدر و مهربان من! کتاب، قاب گلدوزی و نامهی ناتمام را برای شما میگذارم؛
وقتی به سطر آغازینش بنگرید، آنوقت خودتان ادامهاش را خواهید خواند، هرچیزی که دوست دارید از من بشنوید یا بخوانید. انگار همه را آنجا برایتان نوشتهام. دیگر مهم نیست چه چیزی مینوشتم یا نمینوشتم! وارنکای بیچارهتان را، که اینهمه شما را دوست داشت، فراموش نکنید.
252
اینجا بود که یاد شما افتادم، آدمی به خوبیِ شما چرا باید وسط برهوت بیفتد و برکت و کامرانی به آدم دیگری تقدیم شود؟ میدانم، میدانم عزیزکم که خوب نیست اینطور فکر کردن، کفر است. اما حقیقتاً میگویم، چرا برای بعضی وقتی هنوز در زهدانِ مادرند همای سعادت چهچه میزند اما دیگری در یتیمخانه پا به هستی میگذارد؟ اینطور خیالات گناه دارد اما اینجور وقتها بیاراده گناه به روح آدمی میخزد.
•بیچارگان؛ داستایفسکی
252
برام از داستانهای دوردست بگو؛ از آدمهای گمشده در تاریخ، از موسیقیهای غریبی که کمتر کسی شنیده، از جایی که نور با تاریکی روبهرو شد؛از ستارهها، آسمانها، رویاها…
252
دلم از کار جهان گرفتهاست.
آمدهام تا مرا بخواهی تا در صحبت تو روی در طاعت آرم که دلم بر هیچکس قرار نمیگیرد، الا به تو...
•تذکرة الاولیا
