uk
Feedback
Coconut diaries

Coconut diaries

Відкрити в Telegram

جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
240
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
دیگه توانایی تشخیص اینکه من ولخرجم یا همه‌چیز زیادی گرونه رو از دست دادم.

عاشق به جز اینکه مهر وزرد گنهی دگر ندارد
عاشق به جز اینکه مهر وزرد گنهی دگر ندارد

جامعه وحشتناک فروپاشیده و عملا هرچقدر تلاش کنی شرایط و زندگیت رو عادی در نظر بگیری، شکست می‌خوری. یک روزایی دلت می‌سوزه که کودک و سالمند هرجای شهر دستشونو سمتت دراز می‌کنن، و یه روزایی، صادقانه، اذیت می‌شی از اینکه هرلحظه توی مکان‌های عمومی برات مزاحمت ایجاد می‌شه و مگه اصلا به چند نفر می‌تونی کمک کنی؟ یاد روزی افتادم که توی ماشین نشسته بودم و یکی تق تق به شیشه زد، پسر نوجوونی که می‌خواست آدامس بفروشه، تا به خودم بیام و جوابش رو بدم، یک نفر دیگه که همراهش بود شروع کرد به محکم کوبیدن به شیشه شاگرد! وحشت کردم و فقط تونستم شیشه رو بالا بدم و از اونجا دور شم. این نمود واقعی جامعه‌ایه که اقتصادش ورشکست شده، و یک کودک به جای یادگیری و مدرسه رفتن، مجبور می‌شه کودک کار بشه.

بعد واقعا متوجه نمی‌شم چه چیز سختی توی کته درست کردن هست که من بعد از دو سال زندگی مستقل، هنوز یادش نگرفتم و هربار زنگ می‌زنم از مامانم می‌پرسم: «راستی گفتی درِ قابلمه رو کی می‌ذاریم؟»

کاملا دارم روتین زندگی خانمای خونه‌دار وقتی شوهرشون سر کاره و بچه‌هاشون مدرسه رو درک می‌کنم. از وقتی بیدار شدم توی آشپزخونه بودم.

تفریح جدیدم چرخیدن توی سایت عطرافشان و دیدن نت‌های عطرها و کارهای مختلف عطرسازاست، مثلا متوجه شدم از عطرهای آلبرتو موریلاس خوشم میاد و سلیقه جالبی در عطاری داشته.

احتمالا دنبال اسم موزیک می‌گشتم! جواب ساده بود.

داشتم از ملوبات موزیک دانلود می‌کردم، دستم خورد و رفتم توی فایل‌هایی که من برای ملوبات فرستاده بودم! چندتا پی‌دی‌اف رمان، یه فایل صوتی از سال ۲۰۱۸! آهنگ رستاک حلاج داشت پخش می‌شد و با مادربزرگم و خاله‌ام صحبت می‌کردیم و می‌خندیدیم و صدای قهقهه بچه‌ای می‌اومد که الان ۱۴ سالشه! چقدر عجیب! چرا این فایل رو فرستاده بودم اونجا؟

اما اگر در بستر مرگ از شما بپرسند که زندگی روی زمین چگونه بود، شاید تنها پاسخ صادقانه این باشد: «نمی‌دانم. تنها یک بار از آن
+1
اما اگر در بستر مرگ از شما بپرسند که زندگی روی زمین چگونه بود، شاید تنها پاسخ صادقانه این باشد: «نمی‌دانم. تنها یک بار از آن گذر کردم، اما به‌راستی هرگز آن‌جا نبودم.»

کارگردان from داره چیکار می‌کنه با خودش؟ حس می‌کنم خودش هم دیگه آخر سریالو نمی‌دونه!

کاش انقدری که در راه شکمم تلاش می‌کنم، در بقیه بخش‌های زندگیمم تلاشگر بودم.
کاش انقدری که در راه شکمم تلاش می‌کنم، در بقیه بخش‌های زندگیمم تلاشگر بودم.

بریم ببینیم امروز یه سوشی به ما می‌رسه یا نه!

عادلانه‌اش این بود که وقتی سالها از یک رفتار اذیت شدی، تهش شاد باشه و بالاخره رنگ آرامش رو ببینی، ولی از اون جایی که زندگی مزخرف‌تر از اونیه که عادلانه باشه، یک جوری اون شرایط و اون رفتار باهات عجین می‌شن که توی روابط دیگه هم همون رفتار رو می‌سازی و تا ابد توی لوپش گیر می‌کنی.

چرا هر مرحله زندگی که برای بقیه انقدر راحت جلو می‌ره، برای من سخت و نفس‌گیره؟

Repost from ساقی
من آدم تلاشگریم، ولی اتفاقا از یه جایی به بعد تو‌ زندگیم به هر چیزی که درحال فروپاشی بود فقط نگاه کردم و منتظر پایانش شدم. چون از یه جایی به بعد‌ دیگه فهمیدم یه نفری نمیشه، یه نفری نمیشه یه ارتباط رو حفظ کرد، نمیشه فقط یه نفری محبت کرد، نمیشه فقط یه نفری از حال کسی خبردار بود، نمیشه فقط یه نفری تلاش کرد، نمیشه فقط یه نفری با همه سختیا جنگید، نمیشه فقط یه نفری اهمیت داد، اصلا راه نداره، نمیشه که نمیشه. آدم‌‌ تهش زیر فشار این یه نفری بودنا، با باقی ویرانه‌ها له میشه.

لطفا فردا صبح که بیدار می‌شم فرشته زیر بالشم یه دونه بادی میست pure wonder گذاشته باشه. ممنونم کائنات.

میلم به بستنی خیلی زیاد شده، واقعا دوست دارم خودمو توش بغلتونم.

دیگه هیچی برام مهم نیست، اصلا بذار موهامم بچسبه به لیپ‌گلاسم.

نِتت به ناز کانفیگ‌فروشان نیازمند مباد.

«پاییز عمرم از راه رسیده بی‌آنکه بهاری دیده باشم. زندگی ما همین است: دزدکی زندگی می‌کنیم، دزدکی یاد می‌گیریم، دزدکی کتاب می‌خوانیم، دزدکی دل می‌بازیم، دزدکی شعر می‌نویسیم و دزدکی می‌میریم.» -غاده السمان، بیروت ۷۵