uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Coconut diaries

Coconut diaries

Відкрити в Telegram

جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
263
Підписники
-124 години
Немає даних7 днів
+1030 днів
Архів дописів
پارسال درحالی که مریض و بیحال بودم و کله‌ام نامناسب بود، با یکسری آدم آشنا شده بودم که احتمالا توی ذهنشون شدم «اون دختر نچسبه که اخلاق نداشت» و قراره دوباره ببینمشون ولی امیدوارم اون دیدار اول رو یادشون رفته باشه!

کله صبح بیدار می‌شی می‌بینی صدر خبرها اینه که «ترامپ و نتانیاهو بصورت نمادین در میدان انقلاب اعدام شدند» بعد توقع دارن آدم میون این شل‌مغزهای کم‌آیکیو روانش سالم بمونه.

🐚🥥
🐚🥥

ناخنام زیبا شد و دستام بوی روغن نارگیل می‌ده و هربار بوش بهم می‌خوره میرم تو ابرا… حالا متوجه شدین دلیل اسم کانال چیه؟🧚🏻‍♀️

پارسال خواب دیده بودم یکی از دوستامون یه ادکلن سفارش داده که قرار بود من به دستش برسونم و شکست و کلی توی خواب استرس کشیدم، امروز بهم زنگ زد که از جایی که همیشه خرید می‌کنم، یه ادکلن براش بگیرم و بیارم! امیدوارم ادامه قضیه مثل خوابم پیش نره:))))

امید است که این انگیزه رو به یه نتیجه خوب برسونم.
امید است که این انگیزه رو به یه نتیجه خوب برسونم.

همیشه فکر می‌کردم که وقتی داریوش توی آهنگ “اجازه” می‌گفت« چشم ماهو در میارم یه “نوردبون” میارم» برای قافیه واژه نوردبون رو استفاده کرده و خیلی خنده‌دار بود برام، تا امروز که آقای تعمیرکار مسنی که همیشه میاد برامون کار می‌کنه وسط صحبتاش گفت «نوردبون احتیاج دارم» :))) و یه سرچ کردم توی لغت‌نامه و متوجه شدم قدیما این واژه رو استفاده می‌کردن جای نردبام! نَوردبون: نَوَرد+ بان(بام) راه بام به آن نوردیده می‌شود. بامَجه.

کاش می‌شد حافظه‌مو پاک کنم و از اول سکس اند د سیتی ببینم. خیلی بهش نیاز دارم.

آدم اگر بتونه یه ذره از فانتزی‌های توی ذهنش فاصله بگیره و بیشتر به دنیای واقعی نگاه کنه، متوجه می‌شه این چیزایی که داره دنبالشون می‌دوه با تقریب نود درصد توی زندگی واقعی و اونم در ایران، اتفاق نمی‌افته و می‌شینه سرجاش.

آخرین ظهوری که روز جمعه‌ای منتظرش بودم، ظهور نامبارک تبخال گوشه لبم بود.

Repost from رفرش
آدم گاهی از خود قبلی‌اش عبور می‌کند، در حالیکه هنوز به آدم تازه‌ای که دارد می‌شود، عادت نکرده است. و این حسی عجیب دارد. انگار که در زندگی خودت، مهمان شده‌ باشی.

بیخودی اورثینک نکن، نود درصد مواقع اون چیزی که ازش می‌ترسی اتفاق نمی‌افته!

یه بحثی راه افتاده بود توی توییتر درمورد اینکه:« شما هرگز نمی‌تونید با کسی که پدر و مادر و خانواده‌اش توی رشته خودش تحصیل کردن، اسمشو توی مقاله‌هاشون زدن، روابط قوی‌ای توی اون رشته دارن، توی یک سطح باشید.» دیدم واقعا درست می‌گه. اگر ماها از صفر شروع کردیم این افراد از روز اول نصف راه براشون پیموده شده بود. تا ماها یاد بگیریم مقاله نویسی چیه، اینا ترم‌های اول مقاله‌های سایتیشن بالا داشتن! به هرحال هیچوقت دنیا عادلانه نبود، اینم یه نمونه دیگه‌اش. فقط یادتون باشه شماها ناکافی نبودید، بقیه راهشون زیادی هموار بود.

من و جایزه‌های بعد از کار!
+1
من و جایزه‌های بعد از کار!

یه اسکراب figs هم به لیست نیازمندی‌هام اضافه می‌کنم عجالتا.

تقدیر این بود که من تو محل کارم اون آدم خوشتیپه نباشم، چون هنوز اصلا نمی‌دونم ترندای اوتفیت کلینیکی چیه!

من نیاز داشتم که خدا وجود داشته باشه؛ برای لحظاتی که از هیچ‌کس، هیچ‌کاری برنمیاد.

بهش می‌گم انقدر چندوقت اخیر تمام اهداف و اعمالم در رابطه با عروسی تو بوده که احتمالا عروسیت تموم بشه بعدش دچار پوچی و بحران وجودی می‌شم:)))) -گفت دقیقا خودمم همین حالتو دارم:)))

The-Cranberries-When-You-re-Gone-128.mp34.04 MB

شاید من به اون مرحله از پولداری نرسیدم که یه چیزی رو صرفا چون کمه و گرونه بخرم ولی واقعا مردم اون‌همه پول می‌دن که کیف سولامور بخرن؟ اصلا چی شد یه برند ایرانی کم‌شناخته شده تصمیم گرفت که می‌تونه این‌شکلی قیمت بده؟وا.