Coconut diaries
Відкрити в Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
240
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
واقعا یه وقتایی هیچ چارهای نداری جز اینکه بپذیری شانس خیلی نقش مهمی رو تو زندگی ایفا میکنه و اینکه یه گوشه بشینی غصه بخوری که چرا برای همه میشه و برای من نه، هیچ فایدهای نداره.
حالا مثلا اینا هم رفتن، با این هوا و آفتابِ مشابه صحرای کربلا میخوایم چیکار کنیم؟ نفرین شدهست این جغرافیا!
فقط سنم بیشتر شده و هیکل گنده کردم، وگرنه همچنان همون بچهای هستم که بوسش میکردن عصبانی میشد و میرفت یه گوشه صورتشو پاک میکرد.
قدیما که شاعرا دوستدختراشون خیانت میکردن، جای اینکه فحششون بدن شعر میگفتن، مثلا هاتف اصفهانی اینجوری گفته:
همه جا به بیوفایی مثلند خوب رویان
تو میان خوبرویان مثلی به بیوفایی
اینم حتی کنسل شد! کنسل که نه، بازم اونجوری که قرار بود پیش نرفت. از چیزی که بابتش ذوق داشتم تبدیل شد به اعصاب خوردی.
امروز حس میکردم به قول اون دوستمون شمع دلم خاموش شده، برای همین میخواستم خریدتراپی کنم. داشتم بعد چندروز فکر کردن تصمیم میگرفتم یه کتونی بگیرم که فهمیدم تموم شده. الان دارم به ماگ فکر میکنم. از این تامبلرهای نسپرسو هم جدیدا خیلی ترند شده ولی دوستشون ندارم و میدونم کاربردی ندارن برام. ماگ بگیرم یا توی بلک فرایدی بازم آف میخورن؟ نمیدانم!
برانزر هم دوست دارم. تا حالا البته استفاده نکردم و نداشتم ولی رو صورت بقیه زیباست.
#بلندفکرمیکنم
آدم لحظاتی که داره برای رسیدن به چیزی تلاش میکنه، باید یه لحظه صبر کنه و فکر کنه به اینکه این واقعا خواست و آرزوی خودشه، یا چیزی که بقیه آرزوش رو بهش القا کردن؟
ف رو برده بودم جاهایی که موردعلاقههای خودمان، نمیدونم حقیقتا به اون خوش گذشت یا نه، ولی بعدش دقت کردم دیدم احتمالا خیلی جاهای زیباتر و شیکتری هم توی این شهر هست، از اون جاهایی که همه برای عکس گرفتن میرن یا جاهای معروفی که زرق و برق زیادی دارن. بعد دیدم من نمیخوام مشتری اون کافهای یا رستورانی باشم که همه میشناسن، میخوام اون جاهای گرم و غیرمعروفتری رو پیدا کنم که هرکسی نمیشناسه. اون جاهایی که ویترشون روزی هزارتا آدم مختلف رو نمیبینه، و منو بعنوان مشتری همیشگی میشناسه!
بعدش اومدم خونه و کرکره پلی کردم، آنیتا داشت میگفت:« دوست ندارم همه رو جاهای موردعلاقهام ببرم چون ممکنه اونا از اونجا مثل من خوششون نیاد و بعد حس اینو داشته باشم که تجربه خوبِ من خراب شده از اونجا! ترجیح میدم خودم برم که ذوقم کور نشه بابتش!»
بعد دیدم شاید درست میگه، اینکه من یه جایی حس خوب و خاطرات خوب دارم دلیل نمیشه که بقیه هم از اونجا خوششون بیاد.
سوالم اینه که چرا همه روانشناسا فقط از طرز برخورد با پارتنر اجتنابی میگن؟ چرا یکی از طرز برخورد درست با پارتنر اضطرابی حرف نمیزنه؟ همیشه اضطرابیا دنبال راه حل هستن؟
Repost from خرده جنایت های یک دانشجو
این مدت اخیر، تنها بازوهایی که من رو در بر گرفتن، بازوهای رسمی پیام رسان بله بودن.
از کل پرسنل جهان، پرسنل لیتل ایتالی رو میپسندم. معیارشون برای استخدام هرچی بوده درست بوده.
