Coconut diaries
رفتن به کانال در Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
263
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
+1030 روز
آرشیو پست ها
یهو با یه وجه جدیدی از زندگی رو به رو میشی که فقط با خودت فکر میکنی این دغدغههایی که تا الان داشتم چی بود؟ چرا انقدر بیراهه میرفتم؟
مادرم یه فلش قدیمی از وقتی که من شونزده هفده ساله بودم پیدا کرده و با اصرار تو ماشین آهنگاشو میذاره، نمیدونم چجوری بهش توضیح بدم که اصلا دلم نمیخواد به اون دوره فکر کنم که بیخیال این فلش بشه.
آندوسکوپی انجام دادم، از بیهوشی که تازه داشتم برمیگشتم، توی گیجی و هذیون داشتم به مادرم میگفتم کمرمو نیشگون بگیر:)))))
اون طفلکم فکر میکرد کمردرد دارم، حالا من چون وقتی گربهها رو میخوایم از بیهوشی برگردونیم باهاشون اون کارو میکنیم گفته بودم:))))))
یک تصادف ناموفق هم داشتم.
ناموفق= بدون آسیب و خسارت.
آقاعه هم دید زود از در معذرتخواهی وارد شدم ولم کرد.
دکتر داشت امروز میگفت که:
«انسان آزاد آفریده شده، اینکه یکسری رسوم و تابو و فرهنگ ساخته شده نباید باعث میشد که انسانها محدود بشن. یکبار زندگی میکنیم دیگه! باید توی همین یکبار بتونیم آزادانه بریم دنبال سبک زندگیای که دلمون میخواد، فارغ از سن، فارغ از تابوها و حرفها!»
خیلی قشنگ میگفت.
Repost from Coconut diaries
“گُزیدم از میان مرگها، اینگونه مردن را
تو را چون جان فشردن در بر، آن گه جان سپردن را”
چقدر عجیب با مورچه همیشه حرف برای گفتن داریم! به اندازه شیش ساعت چت پشت هم! تا جایی که بیهوش شیم و خوابمون ببره!
میگم مورچه چون یه مدت با همین اسم صداش میکردم:))))
بچههاجون خیلی صحبت خوبی بود و از همصحبتیتون خوشحال شدم🥹🤍
شبتون بخیر
بازم حرف میزنیم🤍
بعد برای چیزای اینشکلی جواب نمیده اصلا، چون ماهی چندجلسه باید تراپی بری و تا جلسه قبل رو بخوای حساب کنی کلی جلسه دیگه هم روش اومده، لذا نگران نباش😂
