روزنوشتهای یک بازگشته از مادیماک!
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
221
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+930 днів
Архів дописів
Fremont – بابک جلالی
فیلم Fremont محصول ۲۰۲۳ ادامه مسیری است که بابک جلالی از Frontier Blues و Radio Dreams تا اینجا دنبال کرده است: روایت انسانهایی که در موقعیت جغرافیایی یا فرهنگی میان دو جهان قرار گرفتهاند و با نوعی بیگانگی آرام و روزمره زندگی میکنند. فیلم درباره زن جوان افغان مهاجری است که پس از ترک افغانستان در شهر فرمونت کالیفرنیا زندگی میکند؛ شهری که بزرگترین جمعیت افغانتبار آمریکا را در خود جای داده است. جلالی پیش از ساخت فیلم نیز به واسطه تجربه فیلمبرداری در منطقه با جامعه افغان فرمونت آشنا شده بود.
یکی از ویژگیهای مهم سینمای جلالی، فاصله گرفتن از ملودرامهای معمول درباره مهاجرت است. او به جای تاکید مداوم بر رنج و تراژدی، از سکوت، مکث، طنز خشک و موقعیتهای ظاهرا ساده استفاده میکند تا وضعیت روانی شخصیتها را آشکار کند. Fremont نیز همین رویکرد را ادامه میدهد و تجربه مهاجرت را نه صرفا به عنوان یک مسئله سیاسی، بلکه به عنوان وضعیتی انسانی و عاطفی بررسی میکند.
فیلمبرداری سیاهوسفید انتخابی آگاهانه برای ایجاد فضای مورد نظر کارگردان بوده است. جلالی گفته که انتخاب این فرم بیش از آنکه حاصل یک استدلال نظری باشد، از احساس او درباره لحن و فضای فیلم ناشی شده است. همچنین انتخاب آنائیتا ولیزاده، که پیش از این تجربه حرفهای بازیگری نداشت و خود پس از تخلیه افغانستان به آمریکا رسیده بود، به فیلم کیفیتی متفاوت بخشید.
در نتیجه Fremont را میتوان نمونهای روشن از سینمای مینیمالیستی، طنزآمیز و بهشدت انسانی جلالی دانست.
@ErebusNyx
The Old Oak – کن لوچ
فیلم The Old Oak محصول ۲۰۲۳ در امتداد مستقیم سینمای اجتماعی کن لوچ قرار میگیرد؛ سینمایی که بیش از پنج دهه زندگی طبقات فرودست، پیامدهای سیاستهای اقتصادی و تاثیر تصمیمهای ساختاری بر زندگی افراد عادی را دنبال کرده است. فیلم در یک شهرک سابقا معدنی در شمال شرقی انگلستان میگذرد؛ منطقهای که تعطیلی معادن، بیکاری و فرسایش اقتصادی، ساختار اجتماعی آن را تغییر داده است. ورود پناهجویان سوری به این محیط، زمینهای برای برخورد دو جامعه آسیبدیده ایجاد میکند.
لوچ این بار نیز با فیلمنامه پل لاورتی کار کرده است؛ همکاریای که بیش از سه دهه ادامه داشته و فیلمهایی چون The Wind That Shakes the Barley و I, Daniel Blake را نیز دربرمیگیرد. خود لوچ تاکید کرده که موضوع فیلم صرفا مهاجرت نیست، بلکه ترکیبی از فقر، بیگانگی، محرومیت و بیاعتمادی به ساختارهای سیاسی است.
شیوه کارگردانی لوچ همچنان بر مشاهده زندگی روزمره و اهمیت روابط انسانی استوار است. او معمولا بحرانهای سیاسی را از طریق رفتار و گفتوگوی شخصیتها به سطح ملموس زندگی منتقل میکند و از تبدیل شخصیتهای اجتماعی به نمادهای سادهانگارانه پرهیز دارد. The Old Oak از این جهت ادامه همان مسیر است، هرچند نسبت به برخی آثار خشنتر و بدبینانهتر او، علاقه بیشتری به امکان همبستگی اجتماعی نشان میدهد. لوچ در ۸۷سالگی این فیلم را به عنوان آخرین فیلم بلند خود معرفی کرد و در آن همچنان همان دغدغه دیرینه خود درباره کرامت انسانهای عادی را دنبال میکند.
@ErebusNyx
Blue Jean – جورجیا اوکلی
فیلم Blue Jean محصول ۲۰۲۲ نخستین کار بلند جورجیا اوکلی است و از همان ابتدا نشان میدهد که کارگردان به جای بازسازی نمایشی و کلیشهای از دهه ۱۹۸۰، قصد داشته تجربه زیسته جامعه همجنسگرای بریتانیا را در سطح روزمره و روانی دنبال کند. داستان در نیوکاسل سال ۱۹۸۸ و در فضای تصویب و اجرای Section 28 میگذرد؛ قانونی که تبلیغ یا ترویج همجنسگرایی را در مدارس و نهادهای محلی ممنوع میکرد. اوکلی برای ساخت فیلم از تحقیقات مستقیم درباره زنان همجنسگرا، فعالان اجتماعی و معلمانی استفاده کرد که شرایط مشابهی را تجربه کرده بودند.
اهمیت کار اوکلی در این است که فشار سیاسی را فقط در قالب برخورد مستقیم دولت و فرد نشان نمیدهد. دوربین بیشتر بر تاثیر تدریجی ترس، پنهانکاری، خودسانسوری و بیاعتمادی بر زندگی شخصی تمرکز دارد. خود اوکلی گفته است که تحقیقاتش نشان داد مسئله فقط احتمال از دست دادن شغل نبود، بلکه پارانویا و فشار روانی میتوانست روابط و سلامت روان افراد را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
از نظر بصری نیز رنگآمیزی فیلم نقش مهمی دارد. اوکلی و گروهش برای مکانهای مختلف از کیفیتهای رنگی متفاوت استفاده کردند تا فضای دهه ۱۹۸۰ را بدون افتادن در دام کلیشههای تصویری آن دوره بازسازی کنند. نتیجه فیلمی است که گذشته را صرفا به عنوان یک دوره تاریخی نمیبیند، بلکه آن را به گفتوگویی درباره تداوم تبعیض و اهمیت اجتماع و همبستگی تبدیل میکند. Blue Jean در عین تعلق به سینمای اجتماعی، نخستین تجربه بلند اوکلی را به اثری بسیار شخصی و دقیق بدل کرده است.
@ErebusNyx
El Conde – پابلو لارائین
فیلم El Conde محصول ۲۰۲۳ یکی از صریحترین بازگشتهای پابلو لارائین به دغدغهای است که بخش مهمی از سینمای او را شکل داده است: میراث آگوستو پینوشه و ناتوانی جامعه شیلی در پشت سر گذاشتن کامل گذشته دیکتاتوری. لارائین پیشتر در Tony Manero، Post Mortem و No هرکدام از زاویهای متفاوت به فضای سیاسی و روانی شیلی پرداخته بود و در El Conde این بار واقعیت تاریخی را به یک هجویه گوتیک و سیاه تبدیل میکند. فیلم پینوشه را در قالب موجودی خونآشام تصور میکند؛ تمهیدی فانتزی که به جای بازسازی تاریخی، بر ایده ماندگاری شر سیاسی تمرکز میکند.
لارائین از این فرض غیرواقعی برای ساختن جهانی استفاده میکند که در آن سیاست، خانواده، قدرت، حرص اقتصادی و تاریخ در فضایی عمدا بیمار و کابوسوار به هم پیوند میخورند. انتخاب فیلمبرداری سیاهوسفید، قاببندیهای حسابشده و حرکتهای دوربین، فضای اثر را از یک کمدی سیاسی معمولی جدا میکند و به آن کیفیتی شبیه داستان مصور و فیلم وحشت میدهد. خود لارائین نیز تاکید کرده که در این فیلم بیش از آثار قبلیاش مستقیما با مفهوم «شر» مواجه شده است.
بنابراین El Conde را بهتر است ادامه منطقی پروژه سینمایی لارائین درباره حافظه سیاسی شیلی دانست؛ فیلمی که تاریخ را بازسازی نمیکند، بلکه آن را به مادهای برای هجو، کابوس و بازاندیشی سیاسی تبدیل میکند.
@ErebusNyx
دهه شصت نکبت، خیلی قبلتر از اینکه برنامه خبری ساعت ۱۴ تلویزیون اختراع بشه! برنامه روز جمعه در صورت خانه نشینی و آویزان شدن به رادیو و تلویزیون پروپاگاندا این شکلی بود که صبح جمعه یه برنامه رادیویی از منوچهر نوذری پخش میشد و میرفتی تا ساعت ۱۳ یا اون حوالی که قصه ظهر جمعه با صدای محمدرضا سرشار رو میشنیدی و بعد ساعت دو بعداز ظهر خبر پیروزی ممتد و جنگ جنگ تا آخرالزمان رو گوش میدادی تا جنگ برفک های شبکه یک تموم بشه و علامت قطعی ظاهر بشه! بعد یهو غول صفحه جادو با چند من ریش و پشم و ظاهر افسرده و صدای گرفته دودخورده ظهور میکرد و اعلام برنامه مینمود! [همه زمان بندی ها براساس خاطرات هست اگر ایرادی باشد مقصر حافظه خائن میباشد!]
دل تو دلمان نبود که شاید یکی دوتا کارتون برای تماشا و فیلمی غیرتکراری برای ملالآورترین روز در مابین باقی روزهای ملال و دلتنگی و افسردگی نصیبمان گردد!
اولش که برنامه کودک با برنامه بچه ها مواظب باشید شروع میشد و هنوز هم بعد گذشت نزدیک به چهل سال موقع دست زدن به چرخ گوشت چارستون بدنم میلرزد!
بعد هم که فرت و فرت غول وحشت پشمالو ظاهر میشد و عیش کوچکمان را منقض میکرد.
القصه به روایت فولادزره امیرارسلان برنامه های امروز به شرح زیر اعلام میگردد قبل از آنکه ناصر نوسان و مسعود ضربان به نمایندگی از گنداب حاکم بر سرنوشت ما، شیر فلکه اینترنت و برق و اعصاب و زندگیمان را ببندند:
معرفی و ارائه ۲۰ فیلم درخواستی از لیست IndieWire طبق فرموده دوستی عزیز از سال ۲۰۲۳
El Conde – Pablo Larraín
Blue Jean – Georgia Oakley
The Old Oak – Ken Loach
Fremont – Babak Jalali
The Settlers – Felipe Gálvez
Green Border – Agnieszka Holland
Orlando, My Political Biography – Paul B. Preciado
R.M.N. – Cristian Mungiu
Upon Entry – Alejandro Rojas
The Feeling That the Time for Doing Something Has Passed – Joanna Arnow
Mami Wata – C.J. Obasi
Stonewalling – Huang Ji & Ryuji Otsuka
To Kill a Tiger – Nisha Pahuja
The Eternal Memory – Maite Alberdi
Four Daughters – Kaouther Ben Hania
All Dirt Roads Taste of Salt – Raven Jackson
The Teachers' Lounge – lker Çatak
Rotting in the Sun – Sebastián Silva
The Taste of Apples Is Red – Ehab Tarabieh
Humanist Vampire Seeking Consenting Suicidal Person – Ariane Louis-Seize
بخشی از متن کتاب عالی روانشناسی تکاملی دیوید ام. باس
دو کلیپ رقص عروسی از داغستان و آنکارا برای دورشدن به قدر لحظاتی از این روزگار نکبت
نگاهی به فیلم درخشان کوهستان آبی، یا یک داستان باورنکردنی Tsisperi mtebi anu daujerebeli ambavi aka Blue Mountains, or Unbelievable Story 1983 شاهکاری از الدار شنگلایا
ارائه آلبومی از گروه درخشان The Doors
و تا درودی دیگر دوصد بدرود...
@ErebusNyx
■دروغ
منام سُراینده روزهای زیبا
از خوشبختی الهام میگیرم
برای دختران از جهیزیهها
و برای زندانیان از عفوِ عمومی سخن میگویم
به کودکانی که پدرهایشان در جبهه ماندهاند
خبرهای خوش میدهم
اما چنین کارها مشکل است
و چه مشکل است دروغ گفتن...
#ملیح_جودت_آندای
#Melih_Cevdet_Anday
| ترکیه، ۲۰۰۲-۱۹۱۵ |
#شعر
#ابوالفضل_پاشا
#شعر_جهان
#ادبیات_ترکیه
@ErebusNyx
روشن بود که... [ نظریه های دیگر ناتوان از به دست دادن تبیینی برای نمونه های بی شماری بودند که هر گونه ای از موجودات به زیبایی با عادات زندگی در زیستگاهشان انطباق یافته بودند؛ برای نمونه، دارکوب یا قورباغه درختی برای بالا رفتن از درختان یا دانه ای که با منقارها و پرها پراکنده میشود. این انطباقها همواره من را بسی مسحور و مبهوت خود میکرد و تا هنگام پیدا شدن تبیینی برای آنها، تلاش برای اثبات تغییر گونه ها با شواهد غیر مستقیم کمابیش بی فایده به نظرم می آمد.
(داروین، زندگی نامه خود نوشت؛ نقل شده در ریدلی، ۱۹۹۶، ص۹)
چه تبیینی برای تغییر گونه ای میتوان ارائه داد؟ داروین با چندین نظریه مختلف پیرامون خاستگاه تغییر روبه رو بود، اما همۀ آنها را به علت ناتوانیشان در تبیین حقیقتی بنیادی کنار گذاشت: انطباقها. داروین خواهان تبیین تغییر بود، اما او همچنین میخواست که مشخص کند چرا موجودات زنده به نظر میرسد که به خوبی برای زیست بوم های منطقه ای شان طراحی شده اند.
داروین کلید حل معمای انطباق را در کتاب توماس مالتوس با عنوان جستاری در اصول جمعیت* (منتشره در سال ۱۷۹۸)یافت. این کتاب داروین را به این نکته رهنمون شد که شمارِ موجودات زنده بسیار بیشتر از تعدادی است که امکان بقا و تولید مثل دارند. نتیجهٔ چنین وضعیتی نوعی «مبارزه برای بودن» است که در این مبارزه انواع مناسب معمولاً باقی میمانند، و انواع نامناسب از بین میروند. هنگامی که این فرایند نسل به نسل تکرار میشود، نتیجه پایانی آن شکل گیری انطباقی تازه است (یعنی، پیدایش گونهای که به خوبی با محیط خود سازگار است). به بیان فنی تر پاسخ داروین به همۀ آن معماهای حیات، نظریهٔ انتخاب طبیعی و سه جزء بنیادین آن بود : تنوع، توارث و موفقیت تولید مثلی افتراقی**
* نظریه مالتوس که انقلابی در حوزه اقتصاد، جامعه شناسی و جمعیت شناسی ایجاد کرد بر این اساس نگاشته شده بود که رشد جمعیت انسان بر اساس تصاعد جهشی هندسی است، اما رشد منابع لازم برای بقا بر اساس تصاعد آرام عددی است؛ از اینرو پس از مدت کوتاهی جمعیت چندین برابر منابع خواهد شد. وی نسبت میان این دو را با فرمولهای ریاضی تبیین کرد. از نظر او رشد جمعیت خطری مهم برای محیط زیست و توسعۀ اقتصادی است و باید کنترل شود.
** نظریه انتخاب طبیعی به طور مستقل از سوی آلفرد راسل والاس (Alfred Russel Wallace) نیز کشف شده بود. (والاس ۱۸۵۹)
داروین و والاس این نظریه را به طور مشترک در نشستی در انجمن لینه ارائه کردند.
از متن کتاب : روانشناسی تکاملی، دانش جدید ذهن انسان نوشته دیوید ام. باس
کتاب را به پیشنهاد دوست بسیار گرانقدری تهیه و شروع به خواندن کرده ام و به نظر میرسد متن جالبی برای پرکردن خلا کتابهای ساپولسکی پیدا کرده ام.
در روزهای آینده از متن و بحث دوباره مطلب خواهم گذاشت! اگر...
اگر کشتار اقتصادی سیستم فاضلابی و جنگ روان تنی مسئول نماهای نئاندرتال اجازه ادامه حیات به ما بدهد...
@ErebusNyx
معجزه مارسلینو (Marcelino, pan y vino) ساخته لادیسلائو وایدا در سال ۱۹۵۵، از شناختهشدهترین فیلمهای مذهبی سینمای اسپانیا در دهه ۱۹۵۰ است. فیلم بر اساس رمانی به همین نام نوشته خوزه ماریا سانچس سیلوا ساخته شده و فیلمنامه را سیلوا و وایدا مشترکا نوشتهاند. فیلمبرداری را انریکه گورنر انجام داده و موسیقی آن ساخته پابلو سوروسابال است. نقش مارسلینو نیز به پابلینو کالوو، بازیگر کودک شش ساله، سپرده شد.
وایدا، فیلمساز مجاریتبار متولد بوداپست، پیش از کارگردانی تجربه گستردهای در تدوین داشت و در آغاز فعالیت حرفهای خود با سینماگرانی چون بیلی وایلدر همکاری کرده بود. پس از فعالیت در مجارستان و ایتالیا، در اسپانیا مستقر شد و بخش مهمی از کارنامهاش را در همین کشور ساخت. در دهه ۱۹۵۰، فیلمهایی چون معجزه مارسلینو، Uncle Hyacynth، Afternoon of the Bulls و بعدتر It Happened in Broad Daylight جایگاه او را تثبیت کردند.
اهمیت فیلم فقط به موفقیت تجاری آن محدود نمیشود. وایدا در این اثر، روایت کودکانه، فضای مذهبی و عناصر عاطفی را با میزانسن نسبتا کلاسیک و کنترلشده ترکیب میکند و از معصومیت شخصیت اصلی برای ایجاد نقطه دیدی ساده و عاطفی بهره میگیرد. در عین حال، فیلم محصول فضای فرهنگی و ایدئولوژیک اسپانیای فرانکو نیز هست و تصویر آرمانی آن از سنت مذهبی و گذشته اسپانیا را نمیتوان جدا از این زمینه تاریخی بررسی کرد.
فیلم در جشنواره کن ۱۹۵۵ مورد تقدیر ویژه OCIC قرار گرفت و در جشنواره برلین همان سال خرس نقرهای دریافت کرد؛ موفقیتی که جایگاه بینالمللی وایدا را به شکل محسوسی ارتقا داد.
#۱۰۰۱_فیلم_برای_دیدن
#Miracle_of_Marcelino_1955
#لادیسلائو_وایدا
#معجزه_مارسلینو
#Marcelino_pan_y_vino_1955
#Ladislao_Vajda
#سینمای_مجارستان #سینمای_اسپانیا
#معرفی_فیلم #دانلود_فیلم #سینما
@ErebusNyx
معجزه مارسلینو
Marcelino Pan y Vino aka Miracle of Marcelino 1956
ساخته لادیسلائو وایدا
@ErebusNyx
Metallica - Frantic (Official Music Video)
#Metallica
#Frantic
@ErebusNyx
داستان کوتاه پایان دوئل
خورخه لوئیس بورخس/احمد میرعلایی
۶ صفحه
@ErebusNyx
مثلا به دو مدیر والامقام و خونخوار بزرگ شرکت های حلبی سازی وطنی فکر کنید که کاپیتان خوان پاتریسیو نولان نامی امکان جزا دادنشان به جرم تولید چنان آشغالهای بنجلی به اسم خودرو پیدا کرده باشد و همین موقعیت را در تمامی ارکان این وطن فردوسگون تکرار کنید...یحتمل چیزی از ما باقی نخواهد ماند...!
بهرحال نوید گفته بود میشود فیلمنامه نوشت و البته که میشود نوشت به شرطها و شروطها که زبان از قفا آویزان نگردد به جرم نگفتن انالحق!
در هالیوود و بالیوود و خالیوود میشود ملودرام های آبکی و آبدار و قابدار از چنین داستانی ساخت و حتی هپی اِندش کرد همچون تمامی داستانهای پروپاگاندا که منجر به سعادت دنیوی و اخروی میشود و حاصل این نفرت و نفرت پراکنی منتج به دوستی و مودت شده و چرخ روز و روزگار به خوشی میچرخد یا انواع پایان بندی های باز و نیمه باز و بسته و فرجام هایی که متفاوت از واقعیت هستند.
اما این داستان خیالی زندگی روزمره ماست و ما قربانیان چنین کاراکترهایی! نهایتا در همان موقعیت ابزورد بکتی نظاره گر و مفسر بمانیم و هرروز بیشتر در گِل فرو رویم بی آنکه خود تقصیری در این داستان داشته باشیم...
@ErebusNyx
به احتمال قریب به یقین همه شما با داستان پایان دوئل بورخس [پیامبر نیمکره جنوبی من] آشنایی دارید، اگر مستثنایی بر این امر باشد در ادامه این داستان کوتاه از کتاب باغ گذرگاههای هزارپیچ با ترجمه شیرین احمد میرعلایی تقدیمتان خواهد گردید.
کاپیتان خوان پاتریسیو نولان، که فرماندهی سرخها را به عهده داشت،چنان که انتظار میرفت ترتیب مراسم اعدام اسرا را با تشریفات کامل داد. او که خودش از اهالی سررولارگو بود ماجرای دشمنی دیرینه سیلوئیرا و کاردوسو را خوب میدانست. به دنبال آن دو فرستاد و گفت: «من خوب میدانم که شماچشم دیدن یکدیگر را ندارید و مدتهاست منتظر موقعیتی برای تصفیه حساب هستید. برایتان خبر خوشی دارم. پیش از غروب آفتاب این موقعیت به شما داده خواهد شد که ثابت کنید کدامیک مردترید. میخواهم دستور بدهم که ایستاده گلوی شما را ببرند، و آنوقت شما باهم مسابقه دو خواهید داد. خدا میداند چه کسی برنده خواهد شد.» سربازانی که آنها را آورده بودند بازشان گرداندند.الغرض دلیل اشاره به این داستان یک موقعیت فرضی یا واقعی است [هرکدام را که بیشتر بپسندید!] بهرحال همه اهالی کرت دروغگو هستند! در شرکت ما یا شما یا آنها همچنان که حضرت گوگول داستانهایش را آغاز میکند دو کارمند خانم نقش اصلی را ایفا میکنند میتوان آنها را کاترینا میخائیلوویچ بارساخوفسکی و النا پیوتروویچ قارینوویچ [اسامی و پیوندهای خانوادگی در طول تاریخ با موقعیت اجتماعی و شغلی نسلها ارتباط تنگاتنگ و معناداری داشته اند و اسامی روسی در این خصوص بسیار قابل توجه هستند] یا فضه و وجیهه یا دایانا و مالنا یا هر اسمی که دوست داشتید خطاب کرد. [در کتاب مجموعه داستان کجا ممکن است پیدایش کنم هاروکی موراکامی تانگویی بیادماندنی با سوژه اسامی دارد که خواندنش بسی لذت بخش است] القصه، کاراکترهای مادینه ما [کمی واقعیت در مورد جنسیت در این محل وجود دارد- لعنت به شیطان اگر اینجا آشغال بریزد! وگرنه حاشا و کلا که بحث به جنسیت ربطی داشته باشد ] نه دماغشان را گم کرده اند -که حاضر نیستند یک پنی سیاه خرج آن برج عاج بفرمایند- و نه بالاپوش یا شنلشان! تمثال خیل عظیم مشابهان آنها خودشان را گم کرده اند... آنجایی که من شاهد فعالیت و عرق ریختن اینها هستم [میتوان نام راوی، دانای کل، فضول بیکار، کاراکتر خنثی یا هر چیز دیگر برداین موقعیت و بیان نهاد] یک موقعیت کاملا بکتی است! فاقد اکت، نظاره گر، خارج از شمول و تاثیر مکان و زمان ولی مفسر! و از این محل شاهد وراجی های تمام نشدنی، زیرآب زدن های بیشمار و داغ شدن تلفن از فرط ورورکردن اوشون هستم. نکته اینجاست که این موقعیت ربطی به آنجایی که من هستم یا جنسیت آنهایی که دیده میشوند یا مکان و زمان مورد نظر ندارد و شما هم دقیقا هم الان میتوانید با کمی جد و جهد در این موقعیت قرار بگیرید! حال این عزیزان به تناوب تغییرات مسیر گنداب قدرت مشغول خوش نشینی و چاکرمآبی یا حرکت در مسیر تحت النظر من هستند...اگر مسند قدرت به یکی لبخند بزند آن دیگری که مغبون و مغضوب شده دمار از روزگار فک و گوشی درمیآورد تا زمانی که احتجاج و مجاهدت نتیجه و ثمر دهد و چرخ دوران چنان بگردد که سر دیگر چوب دوسر گه نصیب دیگری شود! آنچه در این چوب حراج میخورد علاوه بر سلامت داشته های مشترک همگان که تخریب های چنین مشمول دوالیتی بنیانش برباد میدهند، اعصاب و روان بقیه تلاشگران نستوه که ذکر روایت آنها قطعا مثنوی هفتاد من خواهد بود و رشد چنان نفرت و دل چرکینی ای است که طعم حنطل و زقوم میدهد! چند روز پیش در کنام بکتی ام آسوده و بارتلبی وار مشغول کشتن زمان بودم که گذر همزمان این دو حوریوش خاطره داستان بورخس و سرگذشت و سرنوشت مانوئل کاردوسو و کارمن سیلوئیرا را در ذهنم زنده کرد و خیالم پرکشید به چنین موقعیتهایی و عقوبت هایی که جز در طیران خیال جایی واقعیت نمییابند! @ErebusNyx
برای دانلود فایل/فایلهای فیلم های معرفی شده در کانال آرشیو عضو شوید
https://t.me/+7lt6ZB3Zt74zNGI0
@ErebusNyx
