روزنوشتهای یک بازگشته از مادیماک!
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
221
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+930 أيام
أرشيف المشاركات
دهه شصت نکبت، خیلی قبلتر از اینکه برنامه خبری ساعت ۱۴ تلویزیون اختراع بشه! برنامه روز جمعه در صورت خانه نشینی و آویزان شدن به رادیو و تلویزیون پروپاگاندا این شکلی بود که صبح جمعه یه برنامه رادیویی از منوچهر نوذری پخش میشد و میرفتی تا ساعت ۱۳ یا اون حوالی که قصه ظهر جمعه با صدای محمدرضا سرشار رو میشنیدی و بعد ساعت دو بعداز ظهر خبر پیروزی ممتد و جنگ جنگ تا آخرالزمان رو گوش میدادی تا جنگ برفک های شبکه یک تموم بشه و علامت قطعی ظاهر بشه! بعد یهو غول صفحه جادو با چند من ریش و پشم و ظاهر افسرده و صدای گرفته دودخورده ظهور میکرد و اعلام برنامه مینمود! [همه زمان بندی ها براساس خاطرات هست اگر ایرادی باشد مقصر حافظه خائن میباشد!]
دل تو دلمان نبود که شاید یکی دوتا کارتون برای تماشا و فیلمی غیرتکراری برای ملالآورترین روز در مابین باقی روزهای ملال و دلتنگی و افسردگی نصیبمان گردد!
اولش که برنامه کودک با برنامه بچه ها مواظب باشید شروع میشد و هنوز هم بعد گذشت نزدیک به چهل سال موقع دست زدن به چرخ گوشت چارستون بدنم میلرزد!
بعد هم که فرت و فرت غول وحشت پشمالو ظاهر میشد و عیش کوچکمان را منقض میکرد.
القصه به روایت فولادزره امیرارسلان برنامه های امروز به شرح زیر اعلام میگردد قبل از آنکه ناصر نوسان و مسعود ضربان به نمایندگی از گنداب حاکم بر سرنوشت ما، شیر فلکه اینترنت و برق و اعصاب و زندگیمان را ببندند:
معرفی و ارائه ۲۰ فیلم درخواستی از لیست IndieWire طبق فرموده دوستی عزیز از سال ۲۰۲۳
El Conde – Pablo Larraín
Blue Jean – Georgia Oakley
The Old Oak – Ken Loach
Fremont – Babak Jalali
The Settlers – Felipe Gálvez
Green Border – Agnieszka Holland
Orlando, My Political Biography – Paul B. Preciado
R.M.N. – Cristian Mungiu
Upon Entry – Alejandro Rojas
The Feeling That the Time for Doing Something Has Passed – Joanna Arnow
Mami Wata – C.J. Obasi
Stonewalling – Huang Ji & Ryuji Otsuka
To Kill a Tiger – Nisha Pahuja
The Eternal Memory – Maite Alberdi
Four Daughters – Kaouther Ben Hania
All Dirt Roads Taste of Salt – Raven Jackson
The Teachers' Lounge – lker Çatak
Rotting in the Sun – Sebastián Silva
The Taste of Apples Is Red – Ehab Tarabieh
Humanist Vampire Seeking Consenting Suicidal Person – Ariane Louis-Seize
بخشی از متن کتاب عالی روانشناسی تکاملی دیوید ام. باس
دو کلیپ رقص عروسی از داغستان و آنکارا برای دورشدن به قدر لحظاتی از این روزگار نکبت
نگاهی به فیلم درخشان کوهستان آبی، یا یک داستان باورنکردنی Tsisperi mtebi anu daujerebeli ambavi aka Blue Mountains, or Unbelievable Story 1983 شاهکاری از الدار شنگلایا
ارائه آلبومی از گروه درخشان The Doors
و تا درودی دیگر دوصد بدرود...
@ErebusNyx
■دروغ
منام سُراینده روزهای زیبا
از خوشبختی الهام میگیرم
برای دختران از جهیزیهها
و برای زندانیان از عفوِ عمومی سخن میگویم
به کودکانی که پدرهایشان در جبهه ماندهاند
خبرهای خوش میدهم
اما چنین کارها مشکل است
و چه مشکل است دروغ گفتن...
#ملیح_جودت_آندای
#Melih_Cevdet_Anday
| ترکیه، ۲۰۰۲-۱۹۱۵ |
#شعر
#ابوالفضل_پاشا
#شعر_جهان
#ادبیات_ترکیه
@ErebusNyx
روشن بود که... [ نظریه های دیگر ناتوان از به دست دادن تبیینی برای نمونه های بی شماری بودند که هر گونه ای از موجودات به زیبایی با عادات زندگی در زیستگاهشان انطباق یافته بودند؛ برای نمونه، دارکوب یا قورباغه درختی برای بالا رفتن از درختان یا دانه ای که با منقارها و پرها پراکنده میشود. این انطباقها همواره من را بسی مسحور و مبهوت خود میکرد و تا هنگام پیدا شدن تبیینی برای آنها، تلاش برای اثبات تغییر گونه ها با شواهد غیر مستقیم کمابیش بی فایده به نظرم می آمد.
(داروین، زندگی نامه خود نوشت؛ نقل شده در ریدلی، ۱۹۹۶، ص۹)
چه تبیینی برای تغییر گونه ای میتوان ارائه داد؟ داروین با چندین نظریه مختلف پیرامون خاستگاه تغییر روبه رو بود، اما همۀ آنها را به علت ناتوانیشان در تبیین حقیقتی بنیادی کنار گذاشت: انطباقها. داروین خواهان تبیین تغییر بود، اما او همچنین میخواست که مشخص کند چرا موجودات زنده به نظر میرسد که به خوبی برای زیست بوم های منطقه ای شان طراحی شده اند.
داروین کلید حل معمای انطباق را در کتاب توماس مالتوس با عنوان جستاری در اصول جمعیت* (منتشره در سال ۱۷۹۸)یافت. این کتاب داروین را به این نکته رهنمون شد که شمارِ موجودات زنده بسیار بیشتر از تعدادی است که امکان بقا و تولید مثل دارند. نتیجهٔ چنین وضعیتی نوعی «مبارزه برای بودن» است که در این مبارزه انواع مناسب معمولاً باقی میمانند، و انواع نامناسب از بین میروند. هنگامی که این فرایند نسل به نسل تکرار میشود، نتیجه پایانی آن شکل گیری انطباقی تازه است (یعنی، پیدایش گونهای که به خوبی با محیط خود سازگار است). به بیان فنی تر پاسخ داروین به همۀ آن معماهای حیات، نظریهٔ انتخاب طبیعی و سه جزء بنیادین آن بود : تنوع، توارث و موفقیت تولید مثلی افتراقی**
* نظریه مالتوس که انقلابی در حوزه اقتصاد، جامعه شناسی و جمعیت شناسی ایجاد کرد بر این اساس نگاشته شده بود که رشد جمعیت انسان بر اساس تصاعد جهشی هندسی است، اما رشد منابع لازم برای بقا بر اساس تصاعد آرام عددی است؛ از اینرو پس از مدت کوتاهی جمعیت چندین برابر منابع خواهد شد. وی نسبت میان این دو را با فرمولهای ریاضی تبیین کرد. از نظر او رشد جمعیت خطری مهم برای محیط زیست و توسعۀ اقتصادی است و باید کنترل شود.
** نظریه انتخاب طبیعی به طور مستقل از سوی آلفرد راسل والاس (Alfred Russel Wallace) نیز کشف شده بود. (والاس ۱۸۵۹)
داروین و والاس این نظریه را به طور مشترک در نشستی در انجمن لینه ارائه کردند.
از متن کتاب : روانشناسی تکاملی، دانش جدید ذهن انسان نوشته دیوید ام. باس
کتاب را به پیشنهاد دوست بسیار گرانقدری تهیه و شروع به خواندن کرده ام و به نظر میرسد متن جالبی برای پرکردن خلا کتابهای ساپولسکی پیدا کرده ام.
در روزهای آینده از متن و بحث دوباره مطلب خواهم گذاشت! اگر...
اگر کشتار اقتصادی سیستم فاضلابی و جنگ روان تنی مسئول نماهای نئاندرتال اجازه ادامه حیات به ما بدهد...
@ErebusNyx
معجزه مارسلینو (Marcelino, pan y vino) ساخته لادیسلائو وایدا در سال ۱۹۵۵، از شناختهشدهترین فیلمهای مذهبی سینمای اسپانیا در دهه ۱۹۵۰ است. فیلم بر اساس رمانی به همین نام نوشته خوزه ماریا سانچس سیلوا ساخته شده و فیلمنامه را سیلوا و وایدا مشترکا نوشتهاند. فیلمبرداری را انریکه گورنر انجام داده و موسیقی آن ساخته پابلو سوروسابال است. نقش مارسلینو نیز به پابلینو کالوو، بازیگر کودک شش ساله، سپرده شد.
وایدا، فیلمساز مجاریتبار متولد بوداپست، پیش از کارگردانی تجربه گستردهای در تدوین داشت و در آغاز فعالیت حرفهای خود با سینماگرانی چون بیلی وایلدر همکاری کرده بود. پس از فعالیت در مجارستان و ایتالیا، در اسپانیا مستقر شد و بخش مهمی از کارنامهاش را در همین کشور ساخت. در دهه ۱۹۵۰، فیلمهایی چون معجزه مارسلینو، Uncle Hyacynth، Afternoon of the Bulls و بعدتر It Happened in Broad Daylight جایگاه او را تثبیت کردند.
اهمیت فیلم فقط به موفقیت تجاری آن محدود نمیشود. وایدا در این اثر، روایت کودکانه، فضای مذهبی و عناصر عاطفی را با میزانسن نسبتا کلاسیک و کنترلشده ترکیب میکند و از معصومیت شخصیت اصلی برای ایجاد نقطه دیدی ساده و عاطفی بهره میگیرد. در عین حال، فیلم محصول فضای فرهنگی و ایدئولوژیک اسپانیای فرانکو نیز هست و تصویر آرمانی آن از سنت مذهبی و گذشته اسپانیا را نمیتوان جدا از این زمینه تاریخی بررسی کرد.
فیلم در جشنواره کن ۱۹۵۵ مورد تقدیر ویژه OCIC قرار گرفت و در جشنواره برلین همان سال خرس نقرهای دریافت کرد؛ موفقیتی که جایگاه بینالمللی وایدا را به شکل محسوسی ارتقا داد.
#۱۰۰۱_فیلم_برای_دیدن
#Miracle_of_Marcelino_1955
#لادیسلائو_وایدا
#معجزه_مارسلینو
#Marcelino_pan_y_vino_1955
#Ladislao_Vajda
#سینمای_مجارستان #سینمای_اسپانیا
#معرفی_فیلم #دانلود_فیلم #سینما
@ErebusNyx
معجزه مارسلینو
Marcelino Pan y Vino aka Miracle of Marcelino 1956
ساخته لادیسلائو وایدا
@ErebusNyx
Metallica - Frantic (Official Music Video)
#Metallica
#Frantic
@ErebusNyx
داستان کوتاه پایان دوئل
خورخه لوئیس بورخس/احمد میرعلایی
۶ صفحه
@ErebusNyx
مثلا به دو مدیر والامقام و خونخوار بزرگ شرکت های حلبی سازی وطنی فکر کنید که کاپیتان خوان پاتریسیو نولان نامی امکان جزا دادنشان به جرم تولید چنان آشغالهای بنجلی به اسم خودرو پیدا کرده باشد و همین موقعیت را در تمامی ارکان این وطن فردوسگون تکرار کنید...یحتمل چیزی از ما باقی نخواهد ماند...!
بهرحال نوید گفته بود میشود فیلمنامه نوشت و البته که میشود نوشت به شرطها و شروطها که زبان از قفا آویزان نگردد به جرم نگفتن انالحق!
در هالیوود و بالیوود و خالیوود میشود ملودرام های آبکی و آبدار و قابدار از چنین داستانی ساخت و حتی هپی اِندش کرد همچون تمامی داستانهای پروپاگاندا که منجر به سعادت دنیوی و اخروی میشود و حاصل این نفرت و نفرت پراکنی منتج به دوستی و مودت شده و چرخ روز و روزگار به خوشی میچرخد یا انواع پایان بندی های باز و نیمه باز و بسته و فرجام هایی که متفاوت از واقعیت هستند.
اما این داستان خیالی زندگی روزمره ماست و ما قربانیان چنین کاراکترهایی! نهایتا در همان موقعیت ابزورد بکتی نظاره گر و مفسر بمانیم و هرروز بیشتر در گِل فرو رویم بی آنکه خود تقصیری در این داستان داشته باشیم...
@ErebusNyx
به احتمال قریب به یقین همه شما با داستان پایان دوئل بورخس [پیامبر نیمکره جنوبی من] آشنایی دارید، اگر مستثنایی بر این امر باشد در ادامه این داستان کوتاه از کتاب باغ گذرگاههای هزارپیچ با ترجمه شیرین احمد میرعلایی تقدیمتان خواهد گردید.
کاپیتان خوان پاتریسیو نولان، که فرماندهی سرخها را به عهده داشت،چنان که انتظار میرفت ترتیب مراسم اعدام اسرا را با تشریفات کامل داد. او که خودش از اهالی سررولارگو بود ماجرای دشمنی دیرینه سیلوئیرا و کاردوسو را خوب میدانست. به دنبال آن دو فرستاد و گفت: «من خوب میدانم که شماچشم دیدن یکدیگر را ندارید و مدتهاست منتظر موقعیتی برای تصفیه حساب هستید. برایتان خبر خوشی دارم. پیش از غروب آفتاب این موقعیت به شما داده خواهد شد که ثابت کنید کدامیک مردترید. میخواهم دستور بدهم که ایستاده گلوی شما را ببرند، و آنوقت شما باهم مسابقه دو خواهید داد. خدا میداند چه کسی برنده خواهد شد.» سربازانی که آنها را آورده بودند بازشان گرداندند.الغرض دلیل اشاره به این داستان یک موقعیت فرضی یا واقعی است [هرکدام را که بیشتر بپسندید!] بهرحال همه اهالی کرت دروغگو هستند! در شرکت ما یا شما یا آنها همچنان که حضرت گوگول داستانهایش را آغاز میکند دو کارمند خانم نقش اصلی را ایفا میکنند میتوان آنها را کاترینا میخائیلوویچ بارساخوفسکی و النا پیوتروویچ قارینوویچ [اسامی و پیوندهای خانوادگی در طول تاریخ با موقعیت اجتماعی و شغلی نسلها ارتباط تنگاتنگ و معناداری داشته اند و اسامی روسی در این خصوص بسیار قابل توجه هستند] یا فضه و وجیهه یا دایانا و مالنا یا هر اسمی که دوست داشتید خطاب کرد. [در کتاب مجموعه داستان کجا ممکن است پیدایش کنم هاروکی موراکامی تانگویی بیادماندنی با سوژه اسامی دارد که خواندنش بسی لذت بخش است] القصه، کاراکترهای مادینه ما [کمی واقعیت در مورد جنسیت در این محل وجود دارد- لعنت به شیطان اگر اینجا آشغال بریزد! وگرنه حاشا و کلا که بحث به جنسیت ربطی داشته باشد ] نه دماغشان را گم کرده اند -که حاضر نیستند یک پنی سیاه خرج آن برج عاج بفرمایند- و نه بالاپوش یا شنلشان! تمثال خیل عظیم مشابهان آنها خودشان را گم کرده اند... آنجایی که من شاهد فعالیت و عرق ریختن اینها هستم [میتوان نام راوی، دانای کل، فضول بیکار، کاراکتر خنثی یا هر چیز دیگر برداین موقعیت و بیان نهاد] یک موقعیت کاملا بکتی است! فاقد اکت، نظاره گر، خارج از شمول و تاثیر مکان و زمان ولی مفسر! و از این محل شاهد وراجی های تمام نشدنی، زیرآب زدن های بیشمار و داغ شدن تلفن از فرط ورورکردن اوشون هستم. نکته اینجاست که این موقعیت ربطی به آنجایی که من هستم یا جنسیت آنهایی که دیده میشوند یا مکان و زمان مورد نظر ندارد و شما هم دقیقا هم الان میتوانید با کمی جد و جهد در این موقعیت قرار بگیرید! حال این عزیزان به تناوب تغییرات مسیر گنداب قدرت مشغول خوش نشینی و چاکرمآبی یا حرکت در مسیر تحت النظر من هستند...اگر مسند قدرت به یکی لبخند بزند آن دیگری که مغبون و مغضوب شده دمار از روزگار فک و گوشی درمیآورد تا زمانی که احتجاج و مجاهدت نتیجه و ثمر دهد و چرخ دوران چنان بگردد که سر دیگر چوب دوسر گه نصیب دیگری شود! آنچه در این چوب حراج میخورد علاوه بر سلامت داشته های مشترک همگان که تخریب های چنین مشمول دوالیتی بنیانش برباد میدهند، اعصاب و روان بقیه تلاشگران نستوه که ذکر روایت آنها قطعا مثنوی هفتاد من خواهد بود و رشد چنان نفرت و دل چرکینی ای است که طعم حنطل و زقوم میدهد! چند روز پیش در کنام بکتی ام آسوده و بارتلبی وار مشغول کشتن زمان بودم که گذر همزمان این دو حوریوش خاطره داستان بورخس و سرگذشت و سرنوشت مانوئل کاردوسو و کارمن سیلوئیرا را در ذهنم زنده کرد و خیالم پرکشید به چنین موقعیتهایی و عقوبت هایی که جز در طیران خیال جایی واقعیت نمییابند! @ErebusNyx
برای دانلود فایل/فایلهای فیلم های معرفی شده در کانال آرشیو عضو شوید
https://t.me/+7lt6ZB3Zt74zNGI0
@ErebusNyx
Tangerines — 2013
فیلم Tangerines یا Mandariinid فیلم استونیایی ـ گرجی زازا اوروشادزه است که در سال ۲۰۱۳ ساخته شد. اوروشادزه نویسندگی، کارگردانی و تهیه کنندگی فیلم را نیز بر عهده داشت. فیلم در زمینه جنگ آبخازیا در سال های ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳ شکل می گیرد و از یک موقعیت محدود انسانی برای پرداختن به پیامدهای جنگ و امکان همزیستی انسان هایی با پیشینه های متضاد استفاده می کند.
مرکز روایت، ایوو، مردی استونیایی است که در منطقه آبخازیا مانده تا محصول نارنگی های خود را جمع کند. شرایط جنگی باعث می شود او با دو مجروح متعلق به دو سوی درگیری مواجه شود و ناچار شود آنها را در خانه خود نگهداری کند. از همین موقعیت ساده، بخش عمده درام فیلم شکل می گیرد؛ بنابراین Tangerines بیش از آنکه بخواهد خود جنگ را در مقیاس نظامی بازسازی کند، تاثیر آن را بر چند انسان در فضایی بسته و محدود بررسی می کند.
اوروشادزه در کارگردانی از مقیاس کوچک استفاده می کند. جغرافیای روستایی، خانه، باغ و روابط میان چند شخصیت اصلی، جایگزین میدان نبرد بزرگ می شوند. فیلمبرداری را راین کوتوف انجام داده و بازیگران استونیایی و گرجی در کنار یکدیگر ظاهر شده اند. زبان های استونیایی، روسی و گرجی نیز در فیلم حضور دارند که با موقعیت چندملیتی داستان ارتباط مستقیم دارد.
فیلم Tangerines از مهم ترین موفقیت های بین المللی سینمای گرجستان و استونی در دهه ۲۰۱۰ بود: فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی زبان و همچنین نامزد گلدن گلوب شد. این موفقیت بدون تغییر ماهیت فیلم، آن را به اثری شناخته شده درباره جنگ آبخازیا و مفهوم انسانی مصالحه تبدیل کرد.
@ErebusNyx
Dede — 2017
فیلم Dede نخستین فیلم بلند ماریام خاچوانی، فیلمساز گرجستانی اهل سوانتی، است و در سال ۲۰۱۷ ساخته شد. فیلم محصول مشترک گرجستان، کرواسی، بریتانیا، ایرلند، هلند و قطر است و نخستین نمایش بین المللی خود را در جشنواره فیلم کارلووی واری، در بخش East of West تجربه کرد؛ فیلم در همان جشنواره موفق به دریافت تقدیر ویژه هیئت داوران شد.
خاچوانی داستان را در اوُشگولی در منطقه کوهستانی سوانتی قرار می دهد؛ محیطی دورافتاده که ساختار اجتماعی و سنت های محلی در آن نقش تعیین کننده ای در زندگی افراد دارند. شخصیت اصلی، دینا، زن جوانی است که زندگی اش در چهارچوب سنت های ازدواج اجباری، وفاداری خانوادگی و قواعد سختگیرانه جامعه سوانی قرار گرفته است. فیلم از همین موقعیت برای پرداختن به رابطه میان خواست فردی و سنت اجتماعی استفاده می کند.
فیلم Dede از نظر زمینه داستانی نیز به واقعیت های اجتماعی منطقه متکی است. منابع تولید آن را اثری مبتنی بر رویدادهای واقعی در آغاز جنگ داخلی گرجستان معرفی کرده اند؛ البته فیلم بیش از آنکه یک اثر جنگی باشد، پیامدهای اجتماعی و خانوادگی زندگی در چنین محیطی را دنبال می کند.
کارگردانی خاچوانی به شدت به جغرافیا و فضای طبیعی سوانتی وابسته است. کوهستان، برف، روستا و معماری سنتی تنها پس زمینه نیستند و در شکل دادن به محدودیت های زندگی شخصیت ها نقش دارند. فیلمبرداری را کنستانتین اسادزه انجام داده و تدوین بر عهده لوان کوخاشویلی بوده است. زبان فیلم نیز گرجی و گرجی ـ سوانی است.
@ErebusNyx
Namme — 2017
فیلم Namme فیلمی گرجستانی ـ لیتوانیایی به نویسندگی و کارگردانی زازا خالواشی است؛ فیلمسازی که در آثارش به فرهنگ، اسطوره، طبیعت و زیست چندلایه مردم منطقه آجارا توجه ویژه ای داشت. فیلم نخستین نمایش بین المللی خود را در جشنواره فیلم توکیو تجربه کرد و در سال ۲۰۱۹ به عنوان نماینده گرجستان برای رقابت اسکار بهترین فیلم خارجی زبان معرفی شد.
داستان در روستایی در آجارا می گذرد؛ منطقه ای که در آن سنت های مسلمان و مسیحی در کنار یکدیگر حضور دارند. خانواده علی نسل هاست مسئول نگهداری از چشمه ای شفابخش و کمک به بیمارانی است که برای درمان به آن مراجعه می کنند. در میان فرزندان خانواده، تنها نامه، دختر جوان خانواده، هنوز به این وظیفه و سنت قدیمی وفادار مانده است. همزمان ساخت یک نیروگاه برق آبی در منطقه، چشم انداز طبیعی و رابطه ساکنان با محیط پیرامون را با تغییراتی روبه رو می کند.
خالواشی روایت را بیشتر بر فضا، طبیعت، سکوت و نشانه های فرهنگی بنا می کند تا دیالوگ های توضیحی. حضور آب، جنگل، ماهی و کوهستان در فیلم صرفا جنبه تزئینی ندارد و با جهان ذهنی و سنتی شخصیت اصلی پیوند پیدا می کند. بازیگر اصلی، ماریکا دیاسامیدزه، در کنار چند بازیگر تئاتر منطقه خولو ظاهر شده است. نتیجه فیلمی است که مرز میان درام واقع گرایانه و فانتزی اسطوره ای را عمدا مبهم نگه می دارد و درباره برخورد سنت، مدرنیزاسیون و طبیعت صحبت می کند، بدون آنکه آن را به یک بیانیه اجتماعی ساده تقلیل دهد.
@ErebusNyx
Shindisi — 2019
کارگردان: دیتو تسینتسادزه
فیلم Shindisi فیلمی گرجستانی به کارگردانی دیتو تسینتسادزه است که داستان خود را بر اساس رویدادهای واقعی جنگ روسیه و گرجستان در سال ۲۰۰۸ بنا کرده است. فیلمنامه را ایراکلی سولوموناشویلی نوشته و فیلمبرداری آن را کنستانتین میندیا اسادزه انجام داده است. فیلم در سال ۲۰۱۹ در بخش مسابقه جشنواره فیلم ورشو حضور داشت و در پایان جشنواره جایزه بزرگ ورشو را دریافت کرد؛ تسینتسادزه نیز جایزه بهترین کارگردانی را به دست آورد.
عنوان فیلم به روستای شیندیسی اشاره دارد؛ مکانی که در جریان جنگ ۲۰۰۸ به یکی از نقاط مهم درگیری تبدیل شد. روایت فیلم به گروهی از سربازان گرجستانی و اهالی محلی میپردازد که در شرایط جنگی و پس از شکسته شدن وعده ایجاد یک مسیر امن، در موقعیتی بسیار دشوار قرار میگیرند. منابع تولید فیلم تصریح کردهاند که داستان بر رویدادهای واقعی مربوط به مداخله نظامی روسیه در گرجستان و سرنوشت سربازان زخمی استوار است.
تسینتسادزه که از نسل قدیمیتر فیلمسازان گرجستان است و از دهه ۱۹۸۰ فعالیت سینمایی دارد، در Shindisi به جای ساختن یک فیلم جنگی صرفا مبتنی بر نبرد، بر وضعیت انسانها در محیط جنگ تمرکز میکند. بخشی از بازیگران نیز برای صحنههای جنگی آموزش نظامی دیدند و تولید فیلم با حمایت مرکز ملی سینمای گرجستان انجام شد.
فیلم Shindisi همچنین نماینده گرجستان در رقابت اسکار بهترین فیلم بینالمللی بود. اهمیت فیلم بیش از هر چیز در پیوند دادن یک واقعه مشخص تاریخی با تجربه سربازان و مردم عادی است، بدون آنکه برای معرفی موضوع خود نیازمند روایتهای فرعی متعدد باشد.
@ErebusNyx
Crossing — 2024
کارگردان: لوان آکین
فیلم Crossing فیلمی محصول مشترک سوئد، دانمارک، فرانسه، ترکیه و گرجستان به نویسندگی و کارگردانی لوان آکین است. آکین، فیلمساز سوئدی ـ گرجیتبار، پیش از این با And Then We Danced توجه بینالمللی زیادی به دست آورده بود. Crossing نخستین نمایش جهانی خود را در بخش Panorama جشنواره برلین ۲۰۲۴ تجربه کرد و در همان جشنواره جایزه هیئت داوران Teddy را دریافت کرد.
فیلم درباره لیا، معلم بازنشستهای از گرجستان، است که برای پیدا کردن خواهرزاده گمشدهاش تکلا راهی استانبول میشود. آچی، جوانی که ارتباطی با تکلا داشته، همراه اوست و جستوجوی آنها به محیطی چندفرهنگی در استانبول کشیده میشود. در ادامه، شخصیت اوریم، وکیل و فعال حقوق افراد ترنس، نیز وارد این مسیر میشود.
آکین در این فیلم از جستوجوی یک فرد غایب به عنوان ساختار روایی استفاده میکند تا چند جهان فرهنگی و نسلی را به یکدیگر پیوند دهد. استانبول در فیلم صرفا پسزمینه نیست و به فضایی تبدیل میشود که شخصیتها در آن با آدمها، زبانها و تجربههای متفاوت روبهرو میشوند.
فیلمبرداری لیسابی فریدل و تدوین مشترک آکین و اما لاگرلیوس است. زبانهای گرجی، ترکی و انگلیسی نیز بخشی از ساختار چندفرهنگی فیلم هستند. Crossing بدون آنکه صرفا به یک موضوع اجتماعی مشخص تقلیل پیدا کند، درباره سفر، فقدان، جستوجوی هویت و امکان ارتباط میان انسانهایی از زمینههای متفاوت ساخته شده است.
@ErebusNyx
