نُور.
Відкрити в Telegram
261
Підписники
+224 години
+57 днів
+5230 днів
Архів дописів
261
امروز روحم تا اعماق وجودم غمگین است. کل منِ من، خاطرات، چشمها و دستها رنجم میدهند. مثل درد مفاصل که به هرآنچه منم، دامن میگستراند. و نیز، شفافیت واضح روز، آسمان بزرگ ناب و آبی، مد ایستادهی نوری مبهم، کوچکترین تأثیری بر وجودم ندارد. نسیم ملایم شاداب پاییز — انگار تابستان نمیتوانست به گذشته متصل شود— با نسیمی که باد تصویرگر شخصیت میشود، بههیچوجه تسکینم نمیدهد. بیهودگی مفهوم اندکی دارد. من غمگینم، ولی نه با تعریف مشخص غمگین بودن و نه با تعریف نامشخص آن. من در بیرون بر روی جادهی پوشیده از جعبه، غمگینم.
261
میگذرد.
– میگذرد؟ کی؟ یک سال دیگر؟ دو سال دیگر؟ ده سال دیگر؟ باور کن من دلم زندگی کردن میخواست، نه انتظار کشیدن برای تمامشدن دردی که معلوم نبود، کی، کجا و چطور دستش را از بیخ گلوی زندگیام رها میکند.
من زندگی بیدرد نمیخواستم، زندگی بیدلیل واهی نمیخواستم؛ دلم آرامش میخواست، نه یک زندگی عالی، فقط کمی آرامش..
261
مشکلات،
اغلب از جایی شروع میشوند
که باید ميگفتيم،
اما نگفتیم…
سکوت همیشه پيام آور صلح نيست!
گاهی فقط،
درد را در دلِ آدمها جاودانه میکند.
حرفها درمانند،
اگر پیش از آنکه دیر شود،
جرأت گفتنشان را داشته باشیم.
على قاضى نظام
