اِنقباضِ مغزَم؛
Відкрити в Telegram
𝘐 𝘩𝘰𝘱𝘦 𝘪𝘯 𝘵𝘩𝘪𝘴 𝘤𝘢𝘭𝘮 𝘢𝘵𝘮𝘰𝘴𝘱𝘩𝘦𝘳𝘦; 𝘓𝘦𝘵'𝘴 𝘧𝘳𝘦𝘦 𝘰𝘶𝘳 𝘮𝘪𝘯𝘥𝘴 𝘢𝘯𝘥 𝘥𝘦𝘢𝘭 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘥𝘪𝘧𝘧𝘦𝘳𝘦𝘯𝘵 𝘵𝘩𝘰𝘶𝘨𝘩𝘵𝘴; 𝘛𝘩𝘢𝘯𝘬 𝘺𝘰𝘶 𝘢𝘯𝘥 𝘸𝘦𝘭𝘤𝘰𝘮𝘦 Instagram: @simon_helia
Показати більшеІран201 464Категорія не вказана
338
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-230 днів
Архів дописів
هیچکس نمیداند
در دلِ دیگری چه میگذرد؛
شاید لبخندی که میبینی،
آخرین تلاشِ او برای فرو نریختن باشد.
بدترین نوع یک ارتباط تمومشده و ازدسترفته، ارتباطیه که دربارهی تمومشدنش هیچ حرفی زده نشده. هیچ دیالوگی، هیچ خداحافظیای، هیچ سنگ واکندنی، هیچی. انگار که هیچوقت نبودی. هیچکس نبودی. هیچچیز نبودی. فقط ترک شدی یا مجبور شدی که ترک کنی.
«دیگر هیچ اتفاقی در جهان مرا به خود نمیخواند؛ انگار پیشتر مردهام و اکنون تنها سایهای از من، روز ها را ورق میزند.»
آخرش تمام اون راهی که با صدای قلبمون رفتیم با صدای عقلمون برمیگردیم و متوجه میشیم از همون اولش هم اشتباه کردیم.
برام فرقی نمیکنه دلیلت چیه، مهم اینه که میدونستی چی اذیتم میکنه و تو دقیقا همون رو انجامش دادی.
من خوبم؛ حالا درسته که یه وقتایی دستام میلرزن، قلبم تیر میکشه، بغض داره خفم میکنه، یه ساعت به یه نقطه خیره میشم، معده درد عصبی دارم، سردردام شدن عادت، همیشه حوصله ندارم، گوشه گیر و پرخاشگر شدم، ولی با همه اینا خوبم؛ خیلی خوبم.
خورشید به ماه گفت:
جایمان را عوض کنیم؟
ماه گفت:
آیا میتواند طاقت بیاورد برای کسی که شبها گریه میکند؟
خورشید گفت
آیا میتوانی افکار دیگران را تحمل کنی که برای گریه کردن منتظر شب باشی؟
